گنجور

 
حزین لاهیجی

مرا مجال سخن، بادهٔ زلال دهد

که شیشه ره به پریخانهٔ خیال دهد

فسرده از سخن سرد خود ستایانم

سرود مطرب کج نغمه، گوشمال دهد

به غیر جذبهٔ خاطر که خضر این وادی ست

به بحر، قطرهٔ ما را که اتصال دهد؟

به حشر نامهٔ اعمال مجرمی ست سفید

که شستشو به عرقهای انفعال دهد

صدف به ابر چرا تهمت سخا بندد؟

ز گوهری که به سعی کف سؤال دهد

شمیم عشق بود تا به حشر خاک مرا

که بوی باده دیرینه ی سفال دهد

حزین به دولت سودای خال و خط کسی ست

که عنبرین قلمت نافه ی غزال دهد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد

نمازِ شام افق مژدۀ هلال دهد

غلامِ همّتِ آنم که چون بدید هلال

پیا پی ام دو سه ساغر میِ زلال دهد

می ای به ساغرِ سیمین نه حّدِ من باشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه