بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود
بادام چشم، نقل شراب نگاه بود
مأوای حادثات، شبستان زندگی ست
فانوس شمع ما نفس صبحگاه بود
مفتی ناز، کرد جفا را چرا حلال؟
در ملّتی که شکوهٔ عاشق گناه بود
صحبت میان حسن و محبّت چنین خوش است
با ما نگاه گرم تو برق و گیاه بود
روشن نگشت چشم حزین از جمال تو
روزش تمام چون شب زلفت سیاه بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت محبوب خود میپردازد. او تصویری از یک بزم عاشقانه ترسیم میکند که در آن عشق و ناز محبوب جلوهگری میکند. شاعر به ویژگیهای چشم و نگاه محبوب اشاره دارد که همچون شراب، جذاب و مدهوشکننده است. او از حوادث زندگی و شبهای پرچالش صحبت میکند که فانوس روشنی آنها نفس محبوبش است. به طور کلی، گفتگو میان زیبایی و عشق را خوشایند میداند و در نهایت، از ناامیدی با وصف چشمهای حزین خود میگوید که به خاطر زیبایی محبوب نتوانسته روشنی یابد.
هوش مصنوعی: در میهمانیای که جاذبههای من را به نمایش میگذارد، چشمانم همچون بادام زیبا و نگاه من مثل شراب دلانگیز است.
هوش مصنوعی: جایگاه اتفاقات، به مانند یک شبستان در زندگی است و شمع ما که همان نفس ماست، مانند فانوسی در صبحگاه به روشنایی میگذارد.
هوش مصنوعی: چرا مفتی زیبا و دلربا به بدی رفتار میکند و آن را مجاز میداند؟ در جامعهای که عشق و شور و شوق عاشق را گناه به حساب میآورد.
هوش مصنوعی: گفتوگو بین زیبایی و عشق آنقدر دلنشین است که همراه با نگاه گرم تو، مانند تابش آفتاب بر روی گیاهان است.
هوش مصنوعی: چشم حزین از زیبایی تو روشن نشد، زیرا روز او به طور کامل مانند شب تار زلفهای سیاه تو بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.