گنجور

 
حزین لاهیجی
 

امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود

شبنم، سپند مجمر گلهای باغ بود

از بس نگاه از آن گل رو آب و تاب داشت

اشکی که ریختم گهر شبچراغ بود

رفت الفت وطن به خرابات از دلم

ساقی غریب پرور و می در ایاغ بود

شد خون گرم مرهم کافور زخم ما

در شور عشق پنبه نمکدان داغ بود

هرجا که بوی یوسفی از پیرهن دمید

چشم سفید گشتهٔ من در سراغ بود

مستی نگر، که ذوق صفیرم ز دل نرفت

در گلشنی که بلبل خوش نغمه زاغ بود

نگذاشت جوش ناله غبار غمی به دل

از فیض نغمه، مطرب ما تر دماغ بود

صیّاد عشق را سر دام و قفس کجاست؟

پروانه پرشکستهٔ پای چراغ بود

چون غنچه سر به جیب چو بردم به بوی تو

از جوش رنگ، دیده به گلگشت باغ بود

در بیضه عندلیب شود خوش نوا حزین

طفلان عشق را ز دبستان فراغ بود