گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد
حکایتهای هجران مرا افسانه پندارد
سر و کار است با شوخی مرا، کز ساده لوحیها
به دستم داغ عشق خویش را پیمانه پندارد
سرا پا بس که لبریز ویم، خود را نمی یابم
هنوزم آن بت دیر آشنا بیگانه پندارد
ستم، خنجر به کینم می کشد، مستانه می آید
نگه ساغر ز خونم می زند، میخانه پندارد
حزین ویرانه ما را به طالع نیست تعمیری
دلم را یار از خود بی خبر بتخانه پندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بیان احساسات خود از هجرت و عشق ناکام میپردازد. او میگوید که معشوقش او را دیوانه تصور میکند و داستانهای جداییاش را افسانهای میداند. او با بیخبری خود، عشقش را بیارزش میشمارد و با اینکه خود را غرق در عشق میبیند، هنوز هم آن معشوق برایش غریبه است. شاعر به رنج و درد خود اشاره میکند و میگوید که دیگران وضعیتش را نمیفهمند و او را در حالتی ناامید میبیند. در نهایت، قلبش از یارش بیخبر مانده و گویی در بتی کمتر از عشق خود زندگی میکند.
هوش مصنوعی: من لباس خود را چاک کردهام و معشوقم مرا مجنون میداند؛ او داستانهای دوری و جداییام را مانند افسانهای بیپایه و اساس تصور میکند.
هوش مصنوعی: من با شوخیها و بازیهای زندگی سر و کار دارم و به خاطر سادگیام، آتش عشق خود را به اشتباه همچون یک نوشیدنی عادی تصور کردهام.
هوش مصنوعی: من چنان غرق در عشق و احساسات هستم که خودم را گم کردهام و هنوز هم آن معشوقهی دیرین، که او را به خوبی نمیشناسم، مرا غریبه میداند.
هوش مصنوعی: ستم به شکل خنجر به من حمله میکند و در حالت مستی، با نگاهش گویی که ساغر پر از خون من را به دست گرفته و به میخانه میرود.
هوش مصنوعی: حالت نابسامان و خراب ما را کسی توجهی به بهبودش ندارد. دل من به خاطر محبوبی که خودش از حال من بیخبر است، گویی که در یک معبد بتپرستی قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.