از پرده چو خواهد، گل رخسار برآرد
پوشد به لباس گل و از خار برآرد
دل از خم زلفش چه خیال است برآرم؟
چون آینه کز سبزه ی زنگار برآرد
امروز مگر همّت مردانه ی ساقی
بنیاد غم از ساغر سرشار برآرد
افسرده دلی رفت ز حد، شور جنون کو؟
تا بی خودم از خانهٔ خمار برآرد
بوی سر زلف تو دهد طرح به سنبل
آهی که حزین از دل افگار برآرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جلوههای دلانگیز گل و زلف معشوق اشاره میکند. او میگوید که وقتی گل رخسار خود را نمایان میکند، خود را به لباس گل میپوشاند و از خارهای درد و غم به در میآید. شاعر از دل و آرزوی خود برای دیدن معشوق سخن میگوید و از اثرات مثبتی که ساقی میتواند بر روح و روان او بگذارد، صحبت میکند. او اشاره میکند که عشق میتواند انسان را از حالت افسردگی و جنون رهایی بخشد و همچنین بوی زلف معشوق به یادآوردههای عاشقانه و حسرتهایی که در دل دارد، تجلی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی گل رویش را نمایان کند، پوششی زیبا به خود میگیرد و حتی از خاری که در اطرافش است، فاصله میگیرد.
هوش مصنوعی: دل که اسیر زلفهای اوست، چه امیدی میتواند داشته باشد که از این بند رهایی یابد؟ مانند آیینهای که از میان سبزه و زنگار خارج میشود.
هوش مصنوعی: امروز شاید با اراده و تلاش قوی ساقی، غم و اندوه از جام پر از نوشیدنی به بیرون رانده شود.
هوش مصنوعی: دل افسردهای که دیگر تاب ندارد، شور و شوق دیوانگی کجاست؟ تا اینکه از حال خود بیخبر شوم و از خانهی غم و اندوه بیرون بیایم.
هوش مصنوعی: بوی موی تو به گلهای سنبل حالتی میدهد که از دل شاد و غمگین تراز میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.