حریف عیش جهان بی دماغ می ماند
پیاله می رود از دست و داغ می ماند
چنین که عشق زند ره، فقیه و زاهد را
کدام مرد، به کنج فراغ می ماند
ز خوی آتش عشق غیور، بوالعجب است
که آشیانهٔ بلبل به باغ، می ماند
چنان ز زلف تو آشفته است خاطر من
که بوی نافه به موی دماغ می ماند
به سفله، عالم افسرده، باد ارزانی
خزان چو گشت، گلستان به زاغ می ماند
چو آمدی ز رخت باغ سرخ رو گردید
ز رفتنت به کف لاله، داغ می ماند
من از حریص شرابی، کفم تهی ست حزین
خوش آنکه درد مِی اش در ایاغ می ماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عاشقانه و عواطف انسانی میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق، زندگی را برای انسانها تغییر میدهد و به نوعی چالشهای عاطفی ایجاد میکند. او میگوید که تحت تأثیر عشق، حتی افراد زاهد و فقیه نیز نمیتوانند از آن فرار کنند و به حالتی آرام و بیدغدغه باقی بمانند. همچنین، شعر به زیباییهای عشق و درد و شوقی که با آن همراه است اشاره میکند و این ایده را منتقل میکند که عشق میتواند مانند آتش، جان انسان را بسوزاند و خاطرات فراموشنشدنی به جا بگذارد. در نهایت، شاعر افسوس میخورد که برای او شراب عشقی باقی نمانده و دردهای ناشی از آن همیشگی است.
هوش مصنوعی: انسانهایی که از لذتهای دنیا بیخبرند مانند کسی هستند که نوشیدنی در دست دارد اما نمیتواند از آن لذت ببرد. در این حالت، وقتی پیاله از دست میرود، آن فرد تنها درد و حسرت را احساس میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که عشق وارد زندگی میشود، آیا کسی مانند فقیه یا زاهد میتواند در گوشهای بیخبر از آنچه در اطرافش میگذرد، باقی بماند؟
هوش مصنوعی: از سرشت پرشور عشق و غیرت، حقیقت جالبی وجود دارد که آشیانهٔ بلبل در باغ همچنان باقی میماند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلف تو به هم ریخته و آشفته است، به طوری که بوی خوشی که از گلاب یا نافه ساطع میشود، مثل عطر آن در یاد و خاطرم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: به افراد بیارزش و سطحی، عالم بهدردسر و غمزده است. وقتی که پاییز فرا میرسد، گلستان تبدیل به مکانی شبیه به حضور زاغها میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که تو به باغ سرخ وارد شدی، زیبایی و جلوهات باعث شد که آنجا را تحت تأثیر قرار دهد و اثر غمانگیزی از رفتنت روی گلهای لاله باقی بگذارد.
هوش مصنوعی: من از نوشیدن شراب بینصیبم و خالی از لذت آن هستم. خوشا به حال کسی که با درد و مشکلش، طعم آن شراب را در عمق وجودش حس میکند و آن احساس در یادش باقی میماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نسوزیم که گل این چراغ می ماند
غبار می رود از پیش و داغ می ماند
چو از قبای خودم نکهتی نمی بخشی
مگو که این سخنم در دماغ می ماند
زهی صفای بناگوش و قطره های عرق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.