گنجور

شمارهٔ ۳۲۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد

شب روشن سوادان از خطت صبح تجلّی شد

شنیدی شکوهام، از شرم طاقت آب گردیدم

به حرفم گوش دادی، بر زبانم لفظ، معنی شد

به سویم گرم دیدی، شبنم آسا از میان رفتم

به وصلم وعده دادی، خاطر از دوری تسلی شد

صبا می کرد ازگلشن به مرغان قفس نقلی

دماغ آشفتگان را عطر گیسویت تمنّی شد

نمودی حسن روزافزون، بهشت نقد را دیدم

به فرقم سایهٔ رحمت فکندی، رشک طوبی شد

دل دیوانه میزد با خیال نرگست نقشی

ز شوخیهای مژگان تو، داغ چشم لیلی شد

حزین کنج قفس بیهوده می باشد پرافشانی

به گیتی مایهٔ آسایشم کوتاه بالی شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر