گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حزین لاهیجی
 

از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست

که آرزوی تو چون شعله در دل افتاده ست

چو نور در بصر و روح در دلی و هنوز

میان ما و تو صد پرده حایل افتاده ست

شهید کوی محبت شوم که هر گامی

هزار خضر در او، نیم بسمل افتاده ست

کسی که سجده به بیت الحرام عشق نکرد

ز قدر کعبه ی دیدار، غافل افتاده ست

ز یاد زلف تو، صد آرزو به دل گره است

که را به عشق چنین کار مشکل افتاده ست؟

حزین ، امید شفاعت زکس به حشر مدار

که عذر ما همه در گردن دل افتاده ست؟