گنجور

شمارهٔ ۲۳۴

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست

که آرزوی تو چون شعله در دل افتاده ست

چو نور در بصر و روح در دلی و هنوز

میان ما و تو صد پرده حایل افتاده ست

شهید کوی محبت شوم که هر گامی

هزار خضر در او، نیم بسمل افتاده ست

کسی که سجده به بیت الحرام عشق نکرد

ز قدر کعبه ی دیدار، غافل افتاده ست

ز یاد زلف تو، صد آرزو به دل گره است

که را به عشق چنین کار مشکل افتاده ست؟

حزین ، امید شفاعت زکس به حشر مدار

که عذر ما همه در گردن دل افتاده ست؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام