گنجور

 
حزین لاهیجی
 

رخسار تو را تازگی از چشم تر کیست؟

این خرّمی از فیض بهار نظر کیست؟

حاشا چه کند، ترک نگاه تو ز قتلم

این دشنه ی آلوده به خون، در کمر کیست؟

لب می مکم از مائده ی درد خدا را

زهر این همه شیرین به امید شکر کیست؟

خون گرمی اش آتش زده در جیب مشامم

در مغز جنون، بوی کباب جگرکیست؟

نور افق تیرهٔ بختم شده داغی

این اختر فرخنده چراغ سحر کیست؟

خاکستر طور است بیابانی رشکش

در دامن بال و پر پروانه سر کیست

حسرت شکند در رگ ما گرسنه چشمان

بر سفرهٔ غم خون جگر ما حضر کیست؟

در عربده با مهر بود، خوی غیورم

با سوخته ام دست و گریبان شرر کیست؟

من هوش ندارم که به لب گوش بدارم

با زمزمه ی قاصد آهم خبر کیست؟

پیچیده به آغوش سحر طره ی آهم

این زلف، پریشان شده ی دوش و بر کیست؟

ای بی خبر از جلوهٔ این برق سواران

گرد نفس گرم من از رهگذر کیست؟

رسوایی ما رفته به دامان قیامت

این چاک به اندازهٔ جیب جگر کیست؟

جز سوخته پروانه ی شمعت که حزین است

صد دام و قفس در شکن بال و پر کیست؟