گنجور

شمارهٔ ۲۰۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست

جز زهر غصه در شکر روزگار نیست

داندکسی که محنت هستی کشیده است

دردی بتر، ز دردسر روزگار نیست

آسوده اند از غم ایام، بیخودان

در ملک وحشتم، خبر روزگار نیست

نعلم چو آفتاب ز جایی در آتش است

سودی امیدم، از سفر روزگار نیست

درباب، فیض صبح بناگوش یار را

تاثیر فیض، با سحر روزگار نیست

زلفش حوالهٔ دل شوریدگان کند

هر فتنه ای که زیر سر روزگار نیست

از خود جدا نشسته و آسوده خاطرم

کاری مرا به شور و شر روزگار نیست

داری طمع ز دیدهٔ شوخ ستارگان

آب حیا، که در گهر روزگار نیست

حشم بد زمانه بود درکمین ما

خرم کسی که، در نظر روزگار نیست

دارد حزین ، اگر چه ره عشق خارها

امّا، چو راه پر خطر روزگار نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن