گنجور

 
حزین لاهیجی
 

حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟

از باده بگو، شیشه و پیمانه کدام است؟

محراب دل آن جلوهٔ آغوش فریب است

نشناختهام کعبه و بتخانه کدام است؟

بند از مژه برداشت خیال رخ ساقی

ای ابر ببین، گریهٔ مستانه کدام است؟

از صحبت صوفی منشان سوخت دماغم

ای باده پرستان، ره میخانه کدام است؟

سرتا سر این دشت، پر از جلوهٔ لیلی ست

امّا نتوان گفت که جانانه کدام است؟

با هر سر خاری کششی هست، ندانم

کآشوب فزای دل دیوانه کدام است؟

در بزم، حریفان همگی واقف رازند

از یار ندانیم که بیگانه کدام است؟

آن جلوه برد ره به سوای دل ما

با برق مگویید سیه خانه کدام است؟

چون شمع حزین ، از مژه ات دود برآید

بنمایم اگر گرمی افسانه کدام است؟