گنجور

شمارهٔ ۱۵۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

عاشق مهجور، وصل دلستان بیند به خواب

دیدهٔ محتاج، گنج شایگان بیند به خواب

بعد این چشم من آن سرو روان بیند به خواب

دیدهٔ عاشق مگر بخت جوان بیند به خواب

دل کجا و طرهٔ نازک نهالان از کجا؟

مرغ بی بال و پر ما، آشیان بیند به خواب

مرگ عاشق گفتم او را مهربان سازد نشد

قمری ما سرو او را سرگران بیند به خواب

دولت بیدار را در دیده ریزم خاک خشک

گرجبینم سجدهٔ آن آستان بیند به خواب

مرگ هر کس در حقیقت نقش حال زندگی ست

هر چه کس بیند به بیداری، همان بیند به خواب

صبح محشر سرگران برخیزد از خواب لحد

گر شبی زاهد، خرابات مغان بیند به خواب

وصا ازکف رفته را دیگرکجا یابی حزین ؟

در خزان بلبل بهار بی خزان بیند به خواب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام