گنجور

شمارهٔ ۱۲۳

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

پس از ما تیره روزان روزگاری می شود پیدا

قفای هر خزان، آخر بهاری می شود پیدا

مکش ای طور با افسرده حالان گردن دعوی

که در خاکستر ما هم شراری می شود پیدا

سرت گردم، دل آشفته ما را چه می کاوی؟

درین گنجینه، داغ بی شماری می شود پیدا

پس از فرهاد باید قدر این جان سخت دانستن

که بعد از روزگاری، مرد کاری می شود پیدا

ز هر تن پروری جانبازی ما بر نمی آید

به عمری از حریفان، خون قماری می شود پیدا

چنین گر، گریهٔ مستانه را خواهم فرو خوردن

مرا از هر بُن مو، چشمه ساری می شود پیدا

من خونین جگر از بس که با خود داغ او بردم

کنی هر جا به خاکم، لاله زاری می شود پیدا

به استغنا چنین مگذر ز من ای برق سنگین دل

مرا در آشیان هم مشت خاری می شود پیدا

به هر بزمی که از صهبای غم ساغر به کف گیرم

ز مژگان ترم سرمایه داری می شود پیدا

فراموشم نخواهد کرد آن سرو روان امّا

بهار رفته بعد از انتظاری می شود پیدا

حزین ار خویشتن را از میانکم گشته انگاری

درین دریای بی پایان، کناری می شود پیدا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور