دو چشمم خونفشان از دوری آن دلستانستی
که لعلش گوهرافشان، سنبلش عنبرفشانستی
چه سان خورشید رویت را مه تابان توان گفتن؟
که از روی تو تا ماه از زمین تا آسمانستی
حرامم باد دلجوییّ پیکانش اگر نالم
ز زخم ناوکی کز شست آن ابرو کمانستی
غمش گفتم نهان در سینه دارم سادهلوحی بین
که این سر در جهان فاش است و پندارم نهانستی
در این بستان به پای هر صنوبر جویی از چشمم
روان از حسرت بالای آن سرو روانستی
بیا شیرینزبانی بین که همچون نیشکر خامه
شکربار از زبان هاتف شیرینزبانستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به پژمردگی و احساس دوری از محبوب اشاره دارد. شاعر از دلتنگی و غم ناشی از فاصله با معشوق سخن میگوید و زیباییهای او را با زیباییهای دیگر مقایسه میکند. او با اشاره به آثار عشق بر قلبش و زخمهای ناشی از عشق، احساسات عمیقش را بیان میکند. در نهایت، شاعر از شیرینی کلام محبوبش صحبت میکند و به جذابیت و دلنشینی او اشاره مینماید.
هوش مصنوعی: دو چشمم از دوری آن محبوب عزیز، اشک میریزد. آن محبوبی که لبهایش مانند لعل، درخشنده و با ارزش است و موهایش مثل عطر عنبر، خوشبو و دلنشین است.
هوش مصنوعی: چطور میتوان زیبایی چهرهات را توصیف کرد؟ چون زیبایی تو آنقدر بلند و درخشان است که حتی ماه هم در مقابل تو کوچک به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: اگر پیکان عشق او به من مهربانی کند، حرام باشد، چون من از زخمهای عمیق و دردناک ناشی از ابروی کمانی او ناله میزنم.
هوش مصنوعی: غم خود را در سینهام پنهان کردهام، اما ای سادهلوح، این راز در دنیا آشکار است و من گمان میکنم که هنوز پنهان است.
هوش مصنوعی: در این باغ، به پای هر درخت صنوبر، اشکی از چشمانم بر اثر حسرتی که به خاطر بلندی آن سرو دارم، جاری میشود.
هوش مصنوعی: بیایید با کلامی دلنشین و شیرین صحبت کنیم، چرا که مانند نیشکر، که خود شیرین است، زبان ما نیز میتواند شوری و شیرینی را به خوبی منتقل کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زمین از خرمی گویی گشاده آسمانستی
گشاده آسمان گویی شکفته بوستانستی
به صحرا لاله پنداری ز بیجاده دهانستی
درخت سبز را گویی هزار آوا زبانستی
به شب در باغ گویی گل چراغ باغبانستی
[...]
غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی
به چستی و به شبخیزی چو ماه و اخترانستی
غلام باغبانانم که یارم باغبانستی
به تری و به رعنایی چو شاخ ارغوانستی
نباشد عاشقی عیبی وگر عیب است تا باشد
[...]
اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی
زمین را از کمالیت شرف بر آسمانستی
چو سرو بوستانستی وجود مجلس آرایت
اگر در بوستان سروی سخنگوی و روانستی
نگارین روی و شیرین خوی و عنبربوی و سیمین تن
[...]
چو بالای تو گر سروی میان بوستانستی
از آن سرو سهی بستان بهشت جاودانستی
ز وصف یک سر مویت شدی عاجز بیان من
به جای هر سر مویی مرا گر صد زبانستی
همیخواهم که او با من کند یاری چو جان با تن
[...]
غلام روی آن ماهم که مهر آسمانستی
جمال او به زیبایی حیات جاودانستی
چو حق بنوشت بر رویش تمامی اصل قرآن را
رخ او مصحف خوبیّ و خطش ترجمانستی
چو حق خوب است، خوبان را از آن رو دوست میدارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.