گنجور

 
 
قطران تبریزی

نوروز مهین جم همایون آورد

چون فرخ مهرگان فریدون آورد

هرکس بجهان رهی دگرگون آورد

مردی و وفا و جود فضلون آورد

افضل‌الدین کرمانی

تا خال عدس شکل شبیخون آورد

غلتان چو نخود ز چشم من خون آورد

سودای دو چشم ماش‌گون تو مرا

از پوست برنج‌وار بیرون آورد

مولانا

جان روی به عالم همایون آورد

وز چون و چگونه دل به بیچون آورد

آن راز که تاکنون همی بود نهان

از زیر هزار پرده بیرون آورد

حکیم نزاری

آمد به برم یار و شبیخون آورد

بر دست گرفته جام گلگون آورد

گفتم که مگر به خویشتن باز آیم

یکباره مرا زخویش بیرون آورد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه