گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مجد همگر

ای رشک بنفشه سنبل پرچینت

گل آب شده پیش رخ رنگینت

چشمی ست مرا چو چشم نرگس بیخواب

از آرزوی سینه چون نسرینت

همام تبریزی

چون خسته شد از منج لب شیرینت

خونین شد از این غم دل صد مسکینت

بازار عسل به لب چو بشکستی منج

زد نیش ز رشک بر لب نوشینت

کمال خجندی

تا کی نبود با دل من تمکینت

تا چند بود جور و جفا آئینت

پیوسته بکینه دلم می پیچد

زلفین خم اندر خم چین بر چینت

جامی

بی تاب شد از تب ورق نسرینت

بی آب ز تبخاله لب شیرینت

تو خفته به سان چشم و من چون ابرو

با پشت خمیده بر سر بالینت

یغمای جندقی

تا چند به خود مهر و به یزدان کینت

حق جوئی و کفر و حق پرستی دینت

خود نیز بر آن خرگله کثرت بینی

سگ بچه کند به چشم وحدت بینت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه