ای در گله جهان ز عدلت
گرگ آمده پاسبان لاشه
درظل همای رایتت شد
گنجشک هم آشیان باشه
ماراست یکی حدیث باقی
چون در تن ماجری حشاشه
من بنده نیم از آن صحابه
کز من ببرد سبق عکاشه
خون دل خود چکیده وانگاه
محبوس بمانده در رشاشه
در باغ به جای گل نشسته
در فصل بهار خار و خاشه
لیکن نسزد مکاس گرد کردن
در وقت کسادی قماشه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان مشکلات و نابهسامانیهای جامعه میپردازد. شاعر از بیعدالتی و فریبکاری در جهان گلایه میکند و نشان میدهد که حتی در زیر سایه قدرت و عدالت، مشکلاتی نظیر فساد و ستم وجود دارد. او به تشبیهاتی مانند گرگ در لباس پاسبان و گلهایی که به جای خود خار و خاشاک نشستهاند، اشاره میکند تا عمق درد و ناامیدی خود را به تصویر بکشاند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در زمان سختی و رکود، نباید به گمراه کردن دیگران پرداخته شود.
هوش مصنوعی: ای محافظ گله، تو که به خاطر عدالت همچون گرگ در دنیا آمدهای، از لاشهها نگهبانی میکنی.
هوش مصنوعی: در سایه و حمایت تو، حتی یک گنجشک هم میتواند خانهاش را بسازد.
هوش مصنوعی: داستانی که در زندگی افراد باقی میماند، مشابه حادثهای است که در وجود ما رخ میدهد و تأثیرگذار است.
هوش مصنوعی: من بندهای نیستم از آن کسانی که عکاشه بر آنها پیشی گرفت.
هوش مصنوعی: درد و رنج عاطفی خود را احساس کرده و همچنان در احساسات تلخ و ناگوار ماندهام.
هوش مصنوعی: در فصل بهار که زمان شکفتن گلهاست، به جای زیبایی و طراوت، فقط خار و اضافات وجود دارد.
هوش مصنوعی: اما مناسب نیست که در زمان رکود و کمبود، کارهای غیرضروری انجام دهیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.