شکری نیئی شکر کو چو تو خوش دهان ندارد
قمری نئی قمر کو شکرین زبان ندارد
به خوشی و دلستانی به دو هفته ماه مانی
نه که ماه آسمانی لب درفشان ندارد
به کشی و سر فرازی به مثال سرونازی
نه که سرو با درازی قدمی روان ندارد
بنشان به آب لعلت ز دل من آتش غم
به نشان آنکه گفتی دهنم نشان ندارد
به سوال بوسه ای زان دهنی که خود نداری
به زبان بگو که آری که ترا زیان ندارد
کمرت شبی بجستم تو در آن میانه گفتی
کمر از کسی چه جوئی که خود او میان ندارد
به هزار عهد گفتم که دلم به وهم و خاطر
ز میان یقین نداند ز کمر گمان ندارد
به میان در است جانم به غرامت ار دلم را
غم آنچنان میانی ز میان جان ندارد
سر زلفت ارشکستم ز سبکدلی تو مشکن
که چنان لطیف زلفی دل ازین گران ندارد
دو جهان فدات کردم که دلم ز ذوق عشقت
پی این جهان نگیرد غم آن جهان ندارد
گل وعده ای نبویم که نه زرد روی گردم
نبود بهار هرگز که ز پی خزان ندارد
چو تو غم به جان فروشی ز تو چون خرند شادی
چه بتی که از تو عاشق غم رایگان ندارد
دل مجد را برافروز که دلیست عشرت اندوز
به خدا که چون وی امروز زمی و زمان ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیباییهای محبوب بیان شده است. شاعر با زبانی زیبا و تصاویری شگفتانگیز، ناز و دلربایی معشوق را توصیف میکند و میگوید که هیچ چیز و کسی به اندازه او جذاب و دلنشین نیست. او از نداشتن شکرینی و زیباییهای محبوبش گلایه میکند و مینویسد که زندگی بدون عشق و حضور او هیچ معنایی ندارد. در ادامه به احساسات عمیق و درونی خود اشاره میکند و نشان میدهد که درد و غم عاشقی در وجودش نشسته است. شاعر همچنین به وفاداری و فداکاری خود در برابر معشوق اشاره کرده و میگوید که عشقش او را از غم و اندوه دور نمیکند، بلکه هر لحظه به او وابسته میسازد. در نهایت، شاعر از دل مجد و شادی سخن میگوید که نشاندهنده عشق و شادابی وجودی اوست.
هوش مصنوعی: اگر گلی نباشد که عطرش را منتشر کند، چه فایده؟ اگر قمر یا ماهی نباشد که زیباییاش را نشان دهد، وجودش معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: در دو هفته از ماه مانی، به خوشی و زیبایی سپری میشود، اما این زیبایی به اندازهای نیست که حتی لبهای درخشان آسمان را نیز نتواند داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر به چه کشی و با بزرگی و بلندی خود مثل سروی زیبا هستی، باید بدان که سرو بلند نیز برای جلوهگری نیاز به حرکت و نشاط دارد و نمیتواند فقط به بخیالی از بلندیاش در جا بماند.
هوش مصنوعی: دلی پر از غم را با اشکی از لعل تو آرام کن، چرا که تو گفتی لبانم نشانی از این درد ندارند.
هوش مصنوعی: به جای اینکه به سوالی پاسخ ندهی، با زبانی به راحتی بگو که موافقی، چون این کار برای تو ضرر ندارد.
هوش مصنوعی: روزی در جستجوی تو بودم و وقتی تو را در آن فاصله دیدم، گفتی چرا به دنبال کمر کسی میگردی در حالی که خود او هیچ چیزی در میان ندارد؟
هوش مصنوعی: من به هزار پیمان گفتهام که قلبم به خیال و یاد، از میان یقین چیزی نمیداند و از کمر گمان نیز خبری ندارد.
هوش مصنوعی: جانم درگیر عشق توست و اگر دل من غمگین باشد، آن غم چنان عمیق است که هیچ چیزی نمیتواند آن را از میان جانم خارج کند.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر سبکی و کمحالی تو، سر زلفت را بشکنم، نباید این کار را بکنی؛ زیرا زلفی به این نرمی و لطافت، دل را از این سنگینی بینیاز میکند.
هوش مصنوعی: من برای تو، دو جهان را فدای عشق و محبت خود کردهام، زیرا دل من به خاطر شادی عشق تو، دغدغه و غمی از این دنیا ندارد و آن دنیا هم هیچ اهمیتی برای من ندارد.
هوش مصنوعی: من مانند گلی نیستم که به خاطر بیفرحی و بدحالی، رنگ و رویی نداشته باشم. بهار هرگز برای من نخواهد آمد زیرا پس از فصل خزان، چیزی برای شادابی و تجدید حیات وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی تو غم و اندوه را به دل میخری، پس شادی چه اهمیتی دارد؟ چه بتی وجود دارد که عاشق برای تو، بدون هزینه و بیدلیل غمگین نباشد؟
هوش مصنوعی: دل مجد را روشن کن، زیرا این دل اهل لذت و خوشی است. به خدا قسم، او امروز از زمان و مکان خود بیخبر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.