گر یاد رنگ رویت در بوستان برآید
بس نعره های بلبل کز گلستان برآید
تا جلوه تو بیند طاووس وار هر صبح
باز سپید مشرق از آشیان برآید
رویت به طنز هر شب چون بر قمر بخندد
احسنت ماه و پروین از آسمان برآید
روزی اگر خرامان آئی ز خانه بیرون
بس نازنین خانه کزخان و مان برآید
گر همچنین بماند روی پریوش تو
المستغاث و فریاد از انس و جان برآید
گر شاهدی خطت بینند بر بناگوش
واحسرتای عاشق از هر کران برآید
گفتی به عرض بوسی روزی بر آرمت جان
فارغ نشین که بی آن خود رایگان برآید
طرفه بود که سنبل بر یاسمن بروید
نادر بود بنفشه کز ارغوان برآید
با آنکه عمرها شد تا از لب و دهانت
کامیم بر نیامد ترسم که جان برآید
من با تو برنیایم وین خودمحال باشد
ممکن بود که با مه کار کتان برآید؟
با اینچنین فصاحت در دولت جمالت
نبود عجب که نامم تا جاودان برآید
گویا سخن نیوشید خاقانی آنکه گفته ست
عشق تو چون درآید صور از جهان برآید
باد ار برد به تبریز این شعر همچو آتش
از خاک او ز خجلت آب روان برآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند. او از تأثیر چهره و وجود معشوق بر طبیعت و موجودات سخن میگوید. بلبلان در باغ، طاووسها در صبح و حتی ماه و ستارگان تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار میگیرند. شاعر از عشق و longing خود میگوید و ابراز میکند که حتی یک نگاه معشوق میتواند احساسات عمیق و فریادهای عاشقانه را برانگیزد. همچنین اشاره میکند که با وجود زیبایی معشوق، عمرها گذشته و هنوز نتوانستهاند از لبان او کام بگیرند. در نهایت، شاعر نسبت به ابدیت عشق و زیبایی معشوق تأکید میکند و میگوید این عشق چنان قوی است که میتواند چهرههای زشت را زیبا کند.
هوش مصنوعی: اگر یاد رنگ چهرهات در باغ بیاورم، صدای نغمهسرایی بلبلان از گلستان به اوج خواهد رسید.
هوش مصنوعی: هر صبح مردم از زیبایی تو مثل طاووس، که به زیبایی خود در برابر دیگران خودنمایی میکند، به تماشای صبحگاه برمیخیزند و از آشیانه بیرون میآیند.
هوش مصنوعی: هر شب وقتی که به چهرهات مینگرم، انگار ماه و ستارههای پروین از آسمان درخشانتر میشوند و به لطافت تو میخندند.
هوش مصنوعی: روزی اگر با وقار و ناز از خانه بیرون بیایی، همه افراد خانه به شوق و ذوق به تو خواهند نگریست و از این خروج تو خوشحال خواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر چهره زیبای تو همینطور باقی بماند، از دل و جان من فریاد و استغاثهای برمیآید.
هوش مصنوعی: اگر کسی خط زیبای تو را بر روی لالهگوش تماشا کند، آه و افسوس عاشق از هر سو بلند خواهد شد.
هوش مصنوعی: تو گفتی یک روز به تو عرض ادب کنم و جانم را در آرامش قرار دهم، چون بدون تو، زندگیام بیقیمت و بیفایده است.
هوش مصنوعی: عجب است که گل سنبل از گل یاسمن رشد کند و همچنین جای تعجب دارد که گل بنفشه از رنگ ارغوانی به وجود بیاید.
هوش مصنوعی: با اینکه مدت زیادی گذشته و همچنان از لب و زبان تو نتوانستهام بهرهمند شوم، میترسم که جانم از این انتظار از بین برود.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با تو همراه شوم و این کاملاً غیرممکن است، آیا ممکن است که کار درست و دقیق با نازکی و ملایمت انجام شود؟
هوش مصنوعی: با این همه زیبایی و سخنوری تو، طبیعی است که نامم تا همیشه زنده بماند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد خاقانی به این نکته اشاره کرده است که وقتی عشق تو وارد جهان میشود، زیبایی و تصویر فوقالعادهای از آن به وجود میآید.
هوش مصنوعی: اگر باد این شعر را به تبریز ببرد، مانند آتش از خاک آن منطقه، آب روان از خجالت به بالا خواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
در آرزوی رویت بر آستان کویت
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.