دلم را برد زلف مشک رنگش
چه چاره تابرون آرم ز چنگش
بوده تیره شبان دلگیراز آن روی
دلم بگرفت زلف تیره رنگش
به ناخن گررگ جانم زند دوست
ز دست او بنالم همچو چنگش
نه پای آنکه بگریزم زهجرش
نه روی آنکه بستیزم به جنگش
به صبر و سنگ دل بر جا توان داشت
دلم کو تا بماند صبر و سنگش
به هوش و هنگ مردم می توان بود
خنک آنکس که باشد هوش و هنگش
ز دل شد نام من آلوده ننگ
که نه دل باد و نه نام و نه ننگش
ز دست خویش بر دل بستمی سنگ
اگر دستم نبودی زیر سنگش
به شنگی می کند کفر آشکارا
مسلمانان فغان از طبع شنگش
نبخشد بوسی از بس تنگ چشمی
علی الله مردمان از چشم تنگش
ز ناز و صلح و جور و جنگمان کشت
که جانم برخی آن صلح و جنگش
اگر ننگ آردم از سست عهدی
ولی عهد چنان آرم به ننگش
چنان بخشی که سائل بی شتابان
به خود خواند سخای بی درنگش
چنان آئینه بد زنگ خورده
شه زنگی نسب بزدود زنگش
ز تاب نیلگون تیغش بسوزد
اگر بیند به نیل اندر نهنگش
بریزد شیر گردون ناب و چنگال
اگر در خواب بیند پالهنگش
وگر صیدی شود مجروح تیرش
نیارد گشت پیرامن پلنگش
تهمتن دل شهی کاندر صف رزم
نیارد در نظر پورپشنگش
اگر کوسی زند بر کاس گردون
زمانه بشنود بانگ غرنگش
رکابش صورت قطب است گردون
مه نو زین مجره شکل تنگش
بیارامد سپهر از سهم رمحش
بلرزد کوه از آسیب خدنگش
خدایاتا جهان باشد جهان دار
به فرمان از در چین وفرنگش
چنان دار از نظر باز سپیدش
که مهر و مه به رشک آید ز رنگش
زمانه پر شرنگ آمد مصون دار
مذاق طبع چون شهد از شرنگش
مسخر کن به تیغ و رمح هندی
ز حد روم تا اقصای زنگش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به استغراق در عشق و دردهای ناشی از آن پرداخته است. شاعر از زیباییهای معشوقش، که زلفی مشکی و دلربا دارد، سخن میگوید و از احساسات درونی خود در مواجهه با عشق و جدایی مینویسد. او نیاز خود به صبر و تحمل را بیان کرده و از ناتوانیاش در فرار از هجران معشوقش میگوید. همچنین، عدالت و ناز معشوق را به چالش میکشد و به تضادهای عشق، جنگ و صلح اشاره میکند. دلدادگی و عواطف شدیدی که در مواجهه با زیبایی معشوق ایجاد میشود، موضوع اصلی این شعر است و شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و عناصر اخلاقی به ابراز احساساتش میپردازد.
هوش مصنوعی: موهای مشکی و زیبا او دلم را دزدیده است، نمیدانم چه کار کنم تا از چنگال او نجات پیدا کنم.
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک، دلم به خاطر چهره زیبا و زلف تیره او غمگین است.
هوش مصنوعی: اگر دوست با ناخن به جانم آسیب برساند، از دست او شکایت میکنم مانند چنگی که به صدا درمیآید.
هوش مصنوعی: نه میتوانم از درد جداییاش به دور شوم و فرار کنم، و نه میتوانم با او مقابله کنم و جنگ کنم.
هوش مصنوعی: با استقامت و صبوری میتوان به قلبی محکم و استوار دست یافت، اما دلم کجاست که این صبر و استقامت در آن باقی بماند؟
هوش مصنوعی: به هوشیاری و توجه مردم میتوان زندگی کرد، خنکی و آرامش از آن کسی است که درک و توجهش بالا باشد.
هوش مصنوعی: از دل من نامی باقی نمانده که آلوده به زشتی باشد، چون نه قلبی دارم و نه نامی که به آن افتخار کنم یا ننگی بر دوشم باشد.
هوش مصنوعی: اگر دستم زیر سنگ نبود، خودم سنگی را بر دلم میگذاشتم.
هوش مصنوعی: شنگی با رفتار خود کفر را به وضوح نشان میدهد و مسلمانان به طرز ناخوشایندی از روحیه او شکایت دارند.
هوش مصنوعی: علی به خاطر نداشتن چشمپروری و تنگنظریاش، از دیگران به خوبی استقبال نمیکند و این رفتار باعث میشود که مردم از او دوری کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییها و مشکلاتی که داشتهایم، جان من درگیر احساساتی است که مربوط به آن صلح و درگیریهاست.
هوش مصنوعی: اگر از ناپایداری و بیوفایی ولیعهد شرمنده شوم، به گونهای او را شرمنده میکنم که این ننگ بر دوش او باقی بماند.
هوش مصنوعی: به قدری سخاوتش بالا بود که حتی درخواستکننده هم بدون عجله و آرامش به او مراجعه میکرد.
هوش مصنوعی: آئینهای که بد رنگ و کدر شده، در زیباییاش فقط اثر زنگار باقی مانده است و به همین خاطر نمیتواند جلوهگر خوبی باشد. این به نوعی به فردی اشاره دارد که با وجود نسب و گذشتهاش، در حال حاضر با مسائلی مواجه است که زیبایی و ارزش او را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: اگر تیغ آبی رنگ او را ببیند، مانند نهنگ در نیل، میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در خواب ببیند که در آسمان ستارهها میریزد و چنگالهایش در حال خواب است، نشانهای از قدرت و بزرگی او خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر صیدی به تیر آسیب ببیند، نمیتواند پلنگ را به دور خود بگرداند.
هوش مصنوعی: تهمتن، دل شیر مردی است که در میدان نبرد، هیچگاه نمیتواند در نظر پسر پورپشنگش ضعف به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر صدای کوسی بر ظرف بزرگ آسمان بپیچد، زمانه به طور قطع صدای آن را خواهد شنید.
هوش مصنوعی: پای او مانند قطب آسمان است و ماه نو از این مسیر شکل تنگی به خود میگیرد.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر نیرومندی تیر او آرام میگیرد و کوهها از شدت ضربهی تیرش به لرزه در میآیند.
هوش مصنوعی: ای خدا! آیا جهانی باشد که جهانی را به فرمان خود در دستان چین و فرنگ بیفتد؟
هوش مصنوعی: به گونهای او را در نظر بگیر که رنگش بهقدری زیباست که خورشید و ماه از دیدن آن به حسادت میافتند.
هوش مصنوعی: دنیا پر از تلخیها و دردهاست؛ بنابراین باید مزه مزه کردن زندگی را همچون شهد شیرین حفظ کنیم و از تلخیها دوری کنیم.
هوش مصنوعی: با شمشیر و نیزهی هندی، آنها را از سرزمین روم تا دورترین نقاط سرزمین زنگها، به تمسخر بگیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابا خوبی و با نغزی و رنگش
بر آمد سی و شش مثقال سنگش
شب از درویش بستد جای تنگش
به نامحرم رسید آواز چنگش
به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش
خوشا می کز لب ساقیست رنگش
چو ساغر رفته بود از دست مطرب
به صد تصنیف آوردم به چنگش
چه بیم از محتسب بیمم ز شیشه است
[...]
که گرنه بر شکم میبست سنگش
ندیدی کس به دیگر جا درنگش
دلم را برد زلف مشک رنگش
چه چاره تا برون آرم ز چنگش
ز دل شد نام من آلودهٔ ننگ
که نه دل باد و نه نام و ننگش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.