گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

ساقی شب عیش است و مه افروخته است

می ده که فلک بکینه آموخته است

دانی که اجل چه برق خرمن سوزیست

تا در نگری خرمن ما سوخته است

قدسی مشهدی

جز درد، دلم هیچ نیندوخته است

از داغ جگر چراغم افروخته است

از بس که پی دوست نمودم تک و دو

چون لاله مرا نفس به دل سوخته است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه