سخن از گردش قضا و قدر
تا بچند ای حکیم دانشور
غیر شخص من و تو کیست قضا
غیر ذات من و تو چیست قدر
کردنی هر چه بود کرد خدا
هم بدانسان که بود اندر خور
چیست هستی؟ پدید کردن آنک
از ازل بد نهفته در گوهر
چیست گوهر؟ هرآنچه ممکن نیست
کردن آن بهیکل دیگر
خار را گل نمیتوان کردن
ور کنی گل بود نه خار ایدر
اندر این کشت زار نیست گزیر
از به و سیب و کندنا و کزر
کرد گیتی بدان نظام اتم
که نشاید نظام از آن بهتر
آنکه عقل بزرگ کرده اوست
کی بدو در رسد عقول بشر
بیخ افعی نپرورد خرما
تخم حنظل نیاورد شکر
هر که را سوی هرچه شایان دید
داد دادار داوران داور
داد چبود نهادن و دادن
هر کسیرا بجای خویش اندر
اشعری گر جز این سرود خراست
بشعیرش مخر که لایشعر
داد را خود ستود و داد نکرد
شه بر این فعل زشت مستنکر
با چنین بیخرد چه شاید گفت
که خرد سوی او بود منکر
هر که را دید لایق افسار
کی نهد بر سرش حکیم افسر
خه بر آن خر که رنج بادافزا
می نداند ز گنج باد آور
زهر از پاد زهر نشناسد
می نداند کبست از شکر
ای خردمند مرد با تدبیر
چند پوئی بکاخ میر و وزیر
میر را گشته بنده فرمان
که بمیری گرت بگوید میر
پای صدر کبیر را بوسی
که نشاند ترا بدست کسیر
بهر نان مشت و سیلی از دربان
خورده چندان که گشته خرد و خمیر
تا بخواند مگرت شاه نیدم
تا بگوید مگرت میر سمیر
بهر دو نان بخدمت دو نان
پیر گشتی و مینگشتی سیر
رنگ ریشت سیاه و بور و سپید
گشت و رنگ دلت همان چون قیر
صورت ظاهرت بسی تغییر
کرد و باطن نداده ای تغییر
خانه دنییت بسی تعمیر
گشت و دین را نکرده ای تعمیر
چه شد آنطره سیاه چو قیر
چه شد آن چهره سپید چو شیر
رخ چون گلستانت گشت خزان
رنگ چون ارغوانت گشت زریر
از پس پیری آیدت مردن
همچو مرداد کاید از پی تیر
رخ نشسته دو گانه ننهاده
که بتازی دو اسبه بر در میر
پیش از آندم که نوبتی نوبت
زند و مرغ صبحگاه صفیر
دهن ظلمرا سوی دوزخ
از پی شمر میکنی تشمیر
بعبث میگریزی ای خواجه
که نباشد تو را ز مرگ گزیر
لبت از گفتگو فرو ماند
بسخن گر فرزدقی و جریر
قصر جاهت بسر فرود آید
بمثل گر خورنق است و سدیر
کرده گیتی چنانکه باید کرد
حضرت کردگار حی قدیر
روزی مور و مار و پشه و پیل
همه بنهاده از قلیل و کثیر
نکند کاستی و افزونی
هر که تقصیر کرد یا توفیر
طلب رزق را بنه گامی
دوبد انسان که گفته شرع منبر
که چو کودک بگریه آغازد
مادر مهربانش بخشد شیر
نه بدانسان که با قضا و قدر
بستیزی به پنجه تدبیر
کار چون بسته گردد و دشوار
بگشایش بناله شبگیر
که من این ناله را فزون دانم
از تکاپوی این و آن تاثیر
کار یک تیره آه می ناید
از دو صد نیزه و دو صد شمشیر
هر که او پنجه فقیر شکست
بشکند پنجه اش خدای فقیر
که ستمدیده چون کشد آهی
اثرش بگذرد ز چرخ اثیر
ای بسا تاجدار کش بیداد
سرنگون کرد از فراز سریر
دل بدین آرزوی بی پایان
خواب نادیده میکند تعبیر
تا کند گرد درهم و دینار
خواجه بیهوده میبرد تشویر
دو سخن گویمت حکیمانه
از سخن هایی آن بشیر نذیر
طالب علم و طالب دنیا است
دو گرسنه که مینگردد سیر
آرزویش جوان شود با آز
آدمیزاده هر چه گردد پیر
صورت کار این جهان است آنک
باد بر آب می کند تصویر
طبل نوبت زدند و صبح دمید
خواجه از خواب مینگشت آژیر
نیمی از روز عمر خواجه گذشت
نیز نیم دگر گذاشته گیر
روز روشن چو رفت نیمی از او
بزوالش کنند می تعبیر
گر کنی گور مردگانرا باز
نشناسد کسی غنی ز فقیر
بحث دانش کنی و مینکنی
فرق موج حصیر و نقش صریر
سوی دانشوران میاور لاف
که بهر کار ناقدند و بصیر
من همه پند دادمت لیکن
چکنم چون نه ای تو پند پذیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره قضا و قدر و نقش انسان در سرنوشت خود است. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر چه در جهان وجود دارد به اراده خداوند است و انسان نمیتواند از تقدیر الهی فرار کند. او به طبیعت و نظام خلقت اشاره دارد و بیان میکند که هر چیزی در جایگاه خود قرار دارد و نمیتوان از آن تخطی کرد. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید دارد که انسانها باید با دانایی و خرد خود زندگی کنند و از بیخردی و جاهطلبی بپرهیزند. او به پیری و گذر زمان نیز اشاره میکند و این که زندگی نباید فقط به جمعآوری مال و مقام بگذرد، بلکه باید به تکامل روح و دین نیز اهمیت داده شود. در نهایت، شاعر میگوید که اگر کسی به پند و نصیحت گوش ندهد، نباید انتظار تغییر یا بهبودی داشته باشد.
هوش مصنوعی: ای حکیم دانشمند، تا چه اندازه میتوان درباره تأثیرات سرنوشت و تقدیر سخن گفت؟
هوش مصنوعی: غیر از من و تو چه کسی قضا و سرنوشت را تعیین میکند؟ خارج از وجود ما چه چیزی به عنوان سرنوشت و تقدیر وجود دارد؟
هوش مصنوعی: هر آنچه که باید انجام میشد، خداوند نیز آن را به شیوهای انجام داد که با شرایط موجود سازگار بود.
هوش مصنوعی: هستی چیست؟ چیزی است که از آغاز در عمق وجود نهفته و ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: گوهر چیست؟ هر چیزی که ممکن نیست که آن را به شکل دیگری درآورد.
هوش مصنوعی: خار را نمیتوان به گل تبدیل کرد؛ اگر گل باشی، دیگر خار نیستی.
هوش مصنوعی: در این باغ و زمین، راهی برای فرار از میوههایی همچون انار، سیب و گلابی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جهان را به نظم و ترتیب خاصی آفریده است که هیچ نظامی بهتر از آن نمیتواند وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: کسی که عقل و خرد زیادی دارد، چه کسی میتواند به او برسد و مانند او باشد؟
هوش مصنوعی: اگر درخت خرما بیخ افعی را پرورش ندهد، شکر هم از تخم حنظل نمیتواند بهدست بیاید. این نشان میدهد که برای بهدست آوردن چیزهای خوب و با ارزش، ریشههای سالم و مناسبی نیاز است.
هوش مصنوعی: هر کسی که لیاقت چیزی را داشته باشد، خداوند به او میدهد.
هوش مصنوعی: هر شخصی باید در جایگاه خود و طبق تواناییها و ویژگیهایش عمل کند و کمک کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به جز این شعر خوب بخواند، آن را نخوان که به هیچ وجه شعر نیست.
هوش مصنوعی: شه خود را ستایش کرده و به نادیده گرفتن رفتار زشتش پرداخته است.
هوش مصنوعی: با وجود چنین آدم نادانی، چه چیز را میتوان گفت، که خرد و دانایی از او دور است و او به آن اعتقادی ندارد.
هوش مصنوعی: هر کس را که شایسته و لایق ببیند، حکیم و دانا بر او تسلط نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: در این بیت به شخصی اشاره شده که از زحمات و مشکلات زندگی آگاهی ندارد و قدر ثروت و امکاناتی که به دست میآورد را نمیداند. به عبارتی، به آن کسی که زحمت و تلاش را نادیده میگیرد و تنها به دنبال راحتی و ثروت است، انتقاد میشود.
هوش مصنوعی: زهر به پادزهر آشنا نیست، ولی میداند که شکر چیست.
هوش مصنوعی: ای شخص دانا و با تدبیر، چرا به جستجوی قدرت و مقام میپردازی و به دنبال فرمانروا و وزیر میروی؟
هوش مصنوعی: اگر میرت به تو فرمان دهد که بمیری، باید اطاعت کنی.
هوش مصنوعی: به احترام پای سلطان بزرگ بوسه بزن، چرا که این کار تو را به مقام و منزلت بالایی خواهد رساند.
هوش مصنوعی: به خاطر تأمین معاش و نان، بارها ضربه و توهین را از نگهبان تحمل کردهام، به اندازهای که روح و روانم آسیب دیده و خُرد شده است.
هوش مصنوعی: اگر شاه را به ساحت خواست ببینی، باید بگویی که آیا میر سمیر را نیز میخواهی ملاقات کنی؟
هوش مصنوعی: برای هر دو طرف نان میبردی و به خدمت میرفتی، و در عین حال از پیر نیز سیر میشدی.
هوش مصنوعی: رنگ ریشت سیاه و سفید و خاکستری شده، اما دل تو هنوز تاریک و سوزان است.
هوش مصنوعی: ظاهر تو تغییرات زیادی کرده است، اما باطن و درونت تغییر نکرده است.
هوش مصنوعی: دنیا را خوب آباد کردهای، اما به دین و معنویت خود توجهی نداشتهای و آن را نادیده گرفتهای.
هوش مصنوعی: چرا آن چهره سیاه مانند قیر و آن چهره سفید مانند شیر تغییر کردهاند؟
هوش مصنوعی: چهرهات مانند گلستان در فصل پاییز زیبا شد و رنگات همچون ارغوان درخشانی یافت.
هوش مصنوعی: با نزدیک شدن به پیری، مرگ به سراغت میآید، همانطور که مرداد به پایان تابستان نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلنشینی که در برابر من نشسته، نباید به خاطر دلرباییاش بیتابی کند؛ چون این زیبایی همانند دو اسبی است که در آستانهی ورود به میخانه به سرعت میتاختند.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه زمان به نوبت خود بیفتد و صبحگاه با آواز سر زدنش آغاز شود،
هوش مصنوعی: شما در حال ارسال ظلم و ستم به دیگران هستید و این اعمال شما شما را به سوی عذاب و جهنم سوق میدهد.
هوش مصنوعی: ای آقا، بیهوده از مرگ میگریزی، زیرا که هیچکس نمیتواند از آن فرار کند.
هوش مصنوعی: لبت از سخن گفتن سراسر خاموش است، اگر که بحثی در مورد شعرهای فرزدق و جریر پیش بیاید.
هوش مصنوعی: اگر به سرزمینهای بزرگ و باعظمتی مانند خورنق و سدیر هم بروی، مقام و اعتبار تو به زودی به زمین خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: جهان را آن طور که باید، آفرینش کرده است خدایی که همیشه زنده و تواناست.
هوش مصنوعی: روزی همه موجودات کوچک و بزرگ، از مور و پشه تا مار و فیل، در کنار هم جمع شدند.
هوش مصنوعی: هر کس که خطا کرده، باید بداند که نه کم و کاستی وجود دارد و نه اضافی، بلکه آنچه اهمیت دارد، عمل اوست.
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن روزی، باید قدمی برداری و تلاش کنی، زیرا دین و مذهب به ما آموختهاند که باید در این مسیر فعال باشیم.
هوش مصنوعی: وقتی که کودک گریه میکند، مادر مهربانش به او شیر میدهد.
هوش مصنوعی: نه به گونهای که بخواهی با قضا و قدر مقابله کنی، بلکه با تدبیر و عقل خود پیش برو.
هوش مصنوعی: زمانی که کارها به پیچیدگی و سختی میرسند، در نیمههای شب دلتنگانه به فکر چاره میافتی.
هوش مصنوعی: من احساس میکنم که این ناله و زاری من تاثیر بیشتری دارد از تلاشهای دیگران.
هوش مصنوعی: صدای یک تیره، مانند آوای آه، از حملهها و جنگهای بسیاری به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به فقیر ظلم کند و او را مورد آزار قرار دهد، در حقیقت به لطف خداوند آسیبپذیری را میشکند که در زندگیاش وجود دارد.
هوش مصنوعی: ستمدیده وقتی که آهی بکشد، اثر آن از چرخ زمان عبور میکند و تأثیر خود را بر جا میگذارد.
هوش مصنوعی: بسیاری از پادشاهان و قدرتمندان که بر تخت سلطنت نشستهاند، به سبب ظلم و ستمی که کردند، از مقام و جایگاه خود به زیر کشیده شدهاند.
هوش مصنوعی: دل به آرزویی بیپایان میسپارد و خوابهایی را که ندیده، تعبیر میکند.
هوش مصنوعی: انگار برای به دست آوردن پول و ثروت، تلاشهای بیهودهای انجام میدهد و در نهایت همه چیز را به هم میریزد.
هوش مصنوعی: دو نکتهای که میخواهم به تو بگویم، خردمندانه هستند و از گفتار آن پیامآور حکایت میکنند که هم بشارت میدهد و هم هشدار میدهد.
هوش مصنوعی: دو نفر که یکی به دنبال علم و دانش است و دیگری در پی مال و ثروت، هرچند که هر کدام خواستههای خود را دنبال میکنند، در واقع هر دو در حال گرسنگی و نیاز به چیزهای بیشتر هستند و هیچ کدام به حقیقت سیر نشدهاند.
هوش مصنوعی: آرزوهای او زنده و جوان میماند، هرچند که انسان با گذر زمان پیر شود.
هوش مصنوعی: این جهان مانند آبی است که باد بر آن تاثیر میگذارد و تصاویر را در آن ایجاد میکند. به این معنی که واقعیتها و شکلهای زندگی تحت تأثیر عوامل مختلف دائماً در حال تغییر و دگرگونی هستند.
هوش مصنوعی: وزهی طبل نواخته شد و صبح فرا رسید، در حالی که شخص محترم از خواب بیدار نمیشد و به صدای آژیر توجهی نمیکرد.
هوش مصنوعی: نیمهای از روز زندگی خواجه سپری شده است، حالا نیمه دیگر را هم برداشت کن و از آن بهره ببر.
هوش مصنوعی: وقتی روز روشن به نیمه میرسد، به آرامی به سمت تاریکی و زوال میرود.
هوش مصنوعی: اگر گور مردگان را باز کنی، کسی غنی را از فقیر نمیشناسد.
هوش مصنوعی: در مورد دانش و علم صحبت میکنی، اما توجه نداری که تفاوت بین یک موج بر روی حصیری و تصویر صدای اشیاء چقدر است.
هوش مصنوعی: به نزد دانشمندان نمیتوان با لاف و گزاف صحبت کرد، زیرا آنها در کارهای خود دقیق و آگاه هستند.
هوش مصنوعی: من همواره به تو نصیحت کردم، اما چه کنم که تو هیچگاه نصیحتپذیر نبودی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رامش افزای باد و نیک اختر
بر ملک اورمزد شهریور
نامور میر نصر ناصر دین
بوالمظفر که عزم اوست ظفر
رؤیت و خلق اوست جان و خرد
[...]
دی ز لشکرگه آمد آن دلبر
صد ره سبز باز کرد از بر
راست گفتی برآمد اندر باغ
سوسنی از میان سیسنبر
گرد لشکر فرو فشاند همی
[...]
ای جهان را به راستی داور
ملک عدل ورز دین پرور
عالم افروز نام مسعودت
ملک را همچو تاج را گوهر
گنج پرداز دست معطی تو
[...]
طالع از طالعت عجایبتر
کس ندیدی عجایب دیگر
گه به چرخت برد چو قصد دعا
گه به خاک آردت چو عزم قدر
گه به دستت ببندد از دل پای
[...]
رایت شهریار دین گستر
سایه افگند بر جهان یکسر
مسرعات فلک رسانیدند
خبر فتح او بحر کشور
رونقی یافت ملت ایزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.