گنجور

شمارهٔ ۷۲ - دل زار

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

بگو با این دل زارم کشد جور و جفا تا کی

کجائی لذت شادی ،غم و درد و بلا تا کی

شدم بیگانه از خویش و نگشت او آشنا با من

کند بیگانگی چندین به من آن آشنا تا کی

مکن قصد چو من در ره فتاده از برای تو

ز حد بگذشت مشتاقی نیائی سوی ما تا کی

دلم طاقت نمی آرد تو هم انصاف پیش آور

زتو جور و جفا چندین ز من مهر و وفا تا کی

برو ای جان از آن گلزار بوئی سوی من آور

کشیدن منّت بسیار از باد صبا تا کی

گشایندم قبا تا من بیاسایم زعمر خود

گره در دل مرا باشد از آن بند قبا تا کی

گر او را کشتنی باشد بکش ور نه کن آزادش

بود در دست تو محیی اسیر و مبتلا تا کی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.