گنجور

شمارهٔ ۵۲ - درباغ رضوان

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

خوش آن غوغا که من خود را به پهلوی تو میدیدم

توسوی خلق می دیدی ومن سوی تو می دیدم

نمی دانم مرا می آزمائی یا شدی بدخو

که آن حالت نمی بینم که از خوی تو می دیدم

اگر در باغ رضوان خویش را بینم چنان نبود

که شب در خواب خود را برسر کوی تو می دیدم

فدایت این زبان-جانم- بیادت هست پیش از آن

که صد دشنام می دادی چو بر روی تو می دیدم

عجب نبود اگر با عاشق خود سرگران بودی

که صید بسته با هر موی گیسوی تو میدیدم

بیادم آمد ای محیی که چون بر خاک افتادی

به هر جا سایه ای افتاده از بوی تو میدیدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام