گنجور

شمارهٔ ۵۱ - مرغ آتش خواره

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

زان بی وفای سنگدل جور وجفا می بایدم

از کس نمی خواهم وفا زان بی وفا می بایدم

من مرغ آتش خواره ام با دانه و دامم چه کار

آخر به جای دانه ها در گور جای می بایدم

دل های مردم باد خوش از شادی عیش و طرب

من خو به محنت کرده ام درد و بلا می بایدم

پیراهن یوسف اگر بوئی ببخشد فارغم

مژده بسوی دل از آن بند قبا می بایدم

سینه بسی تنگ است دل از غیر می سازم تهی

مهمان غم آمد مرا در جان سرا می بایدم

بیگانه ام با مردمان وز خویشتن بیگانه تر

تا چند این بیگانگی دل آشنا می بایدم

محیی بسی لذّت بود در عشق ورزیدن ولی

هجران مرا مشکل بود صبر و رضا می بایدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام