گنجور

شمارهٔ ۲۵ - خاکستری

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

کسی کو یار خود دارد چرا بر دیگری بندد

حرامش باد عشق آنکس که هم بر دیگری بیند

از این آتش که من دارم زشوق او عجب نبود

که آن مه چون به بالین آیدم خاکستری بیند

همه عالم زتاب مهر سوزنده شده عمری

که مهر از رشک این سوزد که از خود بهتری بیند

اگر عاشق زدل نالد زگریه نیست پروایش

اگر بر جای هر مو برتن خود نشتری بیند

نکرد آن نامسلمان هیچ رحمی و می دانم

که بر من سوزدش دل گرسوی من کافری بیند

خوش آن ساعت که در کوی بتان محیی رود سرخوش

به دستی شیشه در دستی پر از می ساغری بیند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام