گنجور

 
عبدالقادر گیلانی
 

مراکشتی و گوئی خاک این بر باد بایدکرد

چرا بردردمندی این همه بیداد باید کرد

همه کس از تو دلشادند غیر از من که غمگینم

نمی گوئی دل این هم زمانی شاد باید کرد

شدم پیر از غم تو کز جوانی بنده ام از جان

نه آخر بنده پیر ای پسر آزاد باید کرد

حکایت های حسن او به غیر من نباید گفت

حدیث شیوه شیرین بر فرهاد باید کرد

چه عمرست این که درشبها بودهرکس به خواب خوش

مرا تا روز از دست غمت فریاد بایدکرد