ای در مردی چو باز و در کینه عقاب
عنقا به تبختری و طوطی به خطاب
از باده بطی فرست مر قمری را
چون چشم خروس در شبی همچو غراب
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ای در مردی چو باز و در کینه عقاب
عنقا به تبختری و طوطی به خطاب
از باده بطی فرست مر قمری را
چون چشم خروس در شبی همچو غراب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به وصف ویژگیهای پرندگان میپردازد و از الگویی از هر یک ویژگیهای خاصی را میآورد. باز و عقاب را به عنوان نمادهای شجاعت و کینه معرفی میکند و عنقا را به عنوان نماد شکوه و جلال و طوطی را به عنوان نماد کلام و سخنوری معرفی میکند. در انتها، از بادهای دعوت به نوشیدن میکند و آن را به قمر (قمری) یاد میکند که عطر و حال خروس را در شبی تاریک شبیه غراب میداند.
هوش مصنوعی: ای مردی که مانند باز قوی و در کینه مانند عقاب بلند همت هستی، به خاطر بزرگ منشیات، و همچون طوطی با سخنان شیرین و فریبنده با دیگران رفتار میکنی.
هوش مصنوعی: به پرندهای که شبیه قمر است، نوشیدنی خوب بده زیرا او مانند چشم خروس در مکانی تاریک و شبیه به کلاغ به نظر میرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل بر رخ توست و چشم من غرقه به آب
من تافته و زلف تو پیچیده به تاب
زلف تو بر آتش است و من گشته کباب
بیخواب من و نرگس تو مایهٔ خواب
گه میگردم بر آتشِ هجر کباب
گه سرگردانِ بحرِ غم همچو حباب
القصه چو خار و خس درین دیرِ خراب
گه بر سرِ آتشم گهی بر سرِ آب
گر نه سبب تو بودی ای دُرّ خوشاب
آدم نزدی دمی درین کویِ خراب
هجرانِ تو گر زمانه دیدی در خواب
گشتی دل و جانِ این جهان آتش و آب
آن کس که ز ناصواب بشناخت صواب
بی خدمت تو کرد طلب حشمت و آب
معلوم بود که دانۀ در خوشاب
غواص خردمند نجوید ز سراب
چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب
چون آب صفا دارم و چون آتش تاب
در آتش و آبم کند ار چرخ عذاب
بیرون آیم چو زر و در زآتش و آب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.