دایم چو غنچه سر به گریبان گریستم
پیدا شکفته بود و پنهان گریستم
هرجا چو غنچه تنگدلی چند یافتم
رفتم چو ابر و بر سر ایشان گریستم
چون شمع، زندگانی من صرف گریه شد
تا آخرین نفس، ز تف جان گریستم
ای ابر هرزه آب رخ خود مبر، که من
چندان که ممکن است چو باران گریستم
هرگز ز گریه روی نکردم ترش چو ابر
دایم چو شیشه با لب خندان گریستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره اندوه و گریه میپردازد. او خود را مانند یک غنچه توصیف میکند که در شکفتن پنهان و در غم و اندوه است. شاعر در هر مکان که تنگدلی میبیند، مانند ابر گریه میکند. زندگی او پر از گریه شده و تا آخرین نفس به این کار ادامه میدهد. او از ابر میخواهد که آب صورت خود را دور نکند، زیرا او تا حد امکان مانند باران گریه کرده است. نهایتاً، او تأکید میکند که هرگز از گریه روی برنگردانده و با وجود اندوه، لبخندی شاداب دارد.
هوش مصنوعی: همیشه مانند غنچهای که سرش را در چادر خود پنهان کرده، گریه کردم. در حالی که درونم شکفته و شاداب بود، اما ظاهراً این ناراحتی را پنهان کرده بودم.
هوش مصنوعی: هرجا که دیدم دلهایی پر از غم و اندوه به مانند غنچههای بسته، چنانکه ابرها بر سرشان میبارند، من نیز به آنها نزدیک شدم و برایشان گریستم.
هوش مصنوعی: زندگی من مانند شمعی است که در اثر گریه و اندوه سوخته و تمام شده است و تا آخرین نفس، از دل سوختهام اشک ریختهام.
هوش مصنوعی: ای ابر بیفایده، آب و رطوبت خود را از چهرهام دور کن، زیرا من تا جایی که ممکن است مانند باران اشک ریختم.
هوش مصنوعی: هرگز از گریه کردن دست نکشیدم و همیشه غمگین بودهام، اما مانند یک ابر که همیشه در حال بارش است، با دل شاد و لبخند، احساساتم را بیان کردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.