عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنش
ما و دود گلخن و موسی و نار ایمنش
بر ملایک تهمت آتشپرستی بستهاند
بس که میگردند شب تا روز، گرد گلخنش
گلخنی کش طعمه آتش نهال طوبی است
خار و خس بیهوده میگردند در پیرامنش
خویش را در عشق او رسواتر از مجنون کنم
گر نباشد باعث رسواشدن، عشق منش
بوسه پیکان تیرش بر لب زخمم حرام
در قیامت گر شود خونم وبال گردنش
لذت آتشپرستی بر دل قدسی حرام
گر بود از گوشه گلخن، هوای گلشنش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق به معشوق است. شاعر اشاره میکند که عشق هر فردی مانند گلی از باغی به دامنش افتاده است. او به تضاد بین عشق و سوختن در آتش اشاره میکند و میگوید که ملائم (فرشتگان) به دلیل عشق و آتشپرستی او را متهم کردهاند. گلخن به عنوان نمادی از عشق و شوق به معشوق معرفی میشود که اطرافش پر از خار و خس است، در حالی که خودش از آتش به دور است. شاعر همچنین بیان میکند که اگر عشق به معشوق باعث رسواییاش شود، از این رسوایی هراسی ندارد. و در نهایت، لذت عشق را همچون آتش مقدس میداند که برای انسانها حرام است، مگر با صداقت و درستکاری در عشق.
هوش مصنوعی: عشق باعث شده تا هر فردی به نوعی از زیباییها و نعمتها بهرهمند شود. برای برخی، این زیباییها همچون گلی است که در دامنشان است، در حالی که دیگران ممکن است از اندوه و مشکلات رنج ببرند، اما در نهایت همه در جستجوی آسایش و امنیت هستند.
هوش مصنوعی: به ملائکه اتهم میکنند که آتشپرستاند زیرا به طور مداوم در اطراف آتش او میچرخند و دور آن میگردند.
هوش مصنوعی: در اینجا به نوعی توصیف میشود که در میان چیزهای بیفایده و ناکارآمد، وجود چیزی ارزشمند مانند درخت طوبی (درخت بهشت) نمایان میشود. حتی با وجود آتش و خطر، این درخت هنوز زنده است و به سرزندگی خود ادامه میدهد. در مقابل، علفهای هرز و خاشاک به دلیل نداشتن ارزش، بیفایده در اطراف آن میچرخند. این مفهوم نشاندهنده اهمیت و بقا در میان چالشها است.
هوش مصنوعی: من در عشق او به قدری رسوا میشوم که حتی مجنون هم در برابر من شرمنده خواهد بود، اگر عشق من نبود که باعث این رسوایی شود.
هوش مصنوعی: اگر روز قیامت خون من بر گردن کسی بیفتد، بوسهای که بر لب زخمم نهاده است، حرام و گناهکار خواهد بود.
هوش مصنوعی: لذت پرستش آتش بر دلهای پاک و معصوم ممنوع است، حتی اگر از دور به زیبایی بهشت نگاه کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وه که پیدا می کند هر دم ز روی روشنش
فتنه ای در زلف شهر آشوب و چشم پر فنش
چشم او هر ساعت آبستن به روزی روشنست
خط دستورست پنداری شب آبستنش
هر سحر پیراهنی در بر قبا کرد آسمان
[...]
چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار
دست او در گردنم یا خون من در گردنش
هر که معلومش نمیگردد که زاهد را که کشت
[...]
هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
ترک خود باید گرفت آن را که باید با منش
هرکه گامی زد درین ره اختیارش شد ز دست
وآن که سر پیچید ازین در خون خود در گردنش
این قبول از دوست می باید که باشد قصّه چیست
[...]
آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش
سوخت جان و شعله ای نامد برون در پیش او
زانکه ترسم دل بسوزد ناگه از سوز منش
شمع را سوزد دل پروانه چون روشن نبود
[...]
چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
ماه رقاصی کند چون ذره در پیرامنش
از لباس بخت عریانم و گرنه کردمی
دست در آغوش او بی زحمت پیراهنش
دست بختم برفشاند آستین تا ساق عرش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.