آسیب واعظان به ایاغم نمیرسد
از باد، آفتی به چراغم نمیرسد
از بس که باز میکنم از کار دل گره
ناخن به تازهکردن داغم نمیرسد
گلشن پر از گل است، ولیکن ز هیچ گل
بوی محبتی به دماغم نمیرسد
عشق است نخل میوه باغ دلم، ازان
دست کسی به میوه باغم نمیرسد
قدسی ز خیل گمشدگان محبتم
از جستجو کسی به سراغم نمیرسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از تنهایی و فقدان محبت رنج میبرد. او بیان میکند که هیچ آسیبی از سخنان واعظان به او نمیرسد و از باد هم هیچ خطری برای زندگیاش وجود ندارد. با این حال، به خاطر نارسایی عشق و محبت در زندگیاش، احساس میکند که کسی به او نزدیک نمیشود و انگار هیچکس نتوانسته است داغ دلش را التیام بخشد. گلستان پر از گل است، اما بوی محبت به او نمیرسد. او به میوه درخت عشقِ دلبندش اشاره میکند و میگوید که هیچ دستی به آن نمیرسد. در نهایت، از بین گمشدگان محبت، هیچکس هم به دنبال او نمیآید و این احساس تنهایی و غم در او همچنان جاری است.
هوش مصنوعی: آسیب و زیان نصیحتکنندگان به من نمیرسد، مانند اینکه باد نتواند به شعلهی چراغ آسیب بزند.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدام مشغول بررسی و تحلیل وضعیت قلبم هستم، فرصت نمیکنم که زخمهای تازهام را ترمیم کنم و دردهایم همچنان به قوت خود باقی است.
هوش مصنوعی: باغ پر از گلهاست، اما هیچکدام بوی محبت را به من نمیرسانند.
هوش مصنوعی: عشق مانند درخت نخیلی است که در باغ دلم رشد کرده، و هیچکس به میوههای این باغ دسترسی ندارد.
هوش مصنوعی: از میان گمشدگان عشق من، هیچ کس برای جستجو به سراغم نمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.