گنجور

 
قدسی مشهدی
 

سوای تو در سینه هر خام نگنجد

خوش باش که این باده به هر جام نگنجد

شوقی که من از دیدن رخسار تو دیدم

در حوصله دیده ایام نگنجد

از نور توام هر بن مو مطلع صبح است

در ملک تنم تیرگی شام نگنجد

وصل تو کجا و من بی‌ظرف که از شوق

در حوصله‌ام لذت پیغام نگنجد

در سینه عشاق هوس راه ندارد

بت در حرم کعبه اسلام نگنجد

قدسی نبود رنگ وفا در رخ خوبان

در دفتر خوبان ز وفا نام نگنجد