گنجور

 
قدسی مشهدی

سزد چو جلوه حسنت نظاره‌خواه شود

که صد حیات خضر صرف یک نگاه شود

برد خجالت اگر مدعی بود یوسف

برای دعوی حسنت چو خط گواه شود

دلم برای تو خون و به غیرتم که مباد

ز گریه خون دلم را به دیده راه شود

نظر جدا ز تو در دیده نیشتر گردد

نفس ز هجر تو در سینه برق آه شود

مزن بر اختر بخت من ای فلک پهلو

شبت مباد که چون روز من سیاه شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلیم تهرانی

کجاست عشق که آتش فروز آه شود

مرا به چشمه ی تحقیق، خضر راه شود

هلاک مشرب آنم که پاره ی نمدی

اگر ز خرقه زیاد آیدش، کلاه شود

دهد به خلوت دل وعده ی وصال مرا

[...]

بیدل دهلوی

کجاست سایه که هستیش دستگاه شود

حساب ما چقدر بر نفس‌ کلاه شود

مگر عدم برد از سایه تیرگی ورنه

چه ممکن است‌ که بیگاه ما پگاه شود

شکست دل نشود بی‌گداز عشق درست

[...]

بلند اقبال

نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود

مرا بهل که به رویت همی نگاه شود

اگر که پر هما نیست زلف تو از چیست

به فرق هر که زندسایه پادشاه شود

تو را چو طره سیاه است وچشم ومژه سیاه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه