گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مرا

ولی ز برگ گل آراست آشیان مرا

مراست جذبه شوقی که هر کجا می‌رم

هما به کوی تو می‌آرد استخوان مرا

خوشم به گریه خونین که فرق نتوان کرد

به وقت چیدن گل، از گل آشیان مرا

هزار شکر از آن عقده جبین دارم

که گاه شکوه گره می‌زند زبان مرا

سری ز قصه عاشق برون نمی‌آرند

کسی چرا کند آغاز داستان مرا

چه گریه‌ها که کند بر بضاعت کم خویش

چو ابر یاد کند چشم خون‌فشان مرا

خوشم که تا ز سر کوی عافیت رفتم

کسی ندیده چو قدسی دگر نشان مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام