زود به کردم من بیصبر داغ خویش را
اول شب میکشد مفلس چراغ خویش را
گر نباشد زخم شمشیرم حمایل گو مباش
هیکل تن کردهام چون لاله داغ خویش را
میگساران دیگر و خونابهنوشان دیگرند
بر حریفان زان نپیمایم ایاغ خویش را
حیرتی دارم که در فصل چنین دهقان وصل
بر تماشایی چرا در بسته باغ خویش را
خشک شد مغزم ز سودا غمزه ساقی کجاست
تا زخون خویش تر سازم دماغ خویش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و داغی که در دل دارد سخن میگوید و به بیصبری و انتظار خود برای رفع این آلام اشاره میکند. او میگوید که در شب، فردی فقیر نمیتواند چراغش را روشن نگهدارد و احساس میکند که اگر زخم شمشیر او هنوز وجود نداشته باشد، باید بیخیال زندگی شود. شاعر همچنین بیان میکند که دیگرانی هم هستند که به نوشیدن شراب و لذتبردن از زندگی مشغولاند، اما او نمیتواند این کار را انجام دهد. او در شک و حیرت است که چرا در فصل وصال، همه چیز مثل باغی بسته به نظر میرسد و در نهایت از عذاب درونیاش و کلافگی ناشی از آن سخن میگوید و به دنبال ساقی و مفرّ روحی برای ترمیم روح خود است.
هوش مصنوعی: شخصی با بیصبری و شتاب، در آغاز شب، به دنبال داغ و غم خود میرود، در حالی که بیپولی و ناچیزی به او اجازه نمیدهد که حتی چراغ خود را روشن کند.
هوش مصنوعی: اگر زخم شمشیرم را نمیپذیری، نیا طرف من. من مانند لالهای هستم که داغ و زخم قلبم را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: شرابنوشان و افرادی که خون خود را مینوشند، با هم متفاوتند و من به خاطر حریفان، دیگر میانهروی نمیکنم و از خودم کم نمیگذارم.
هوش مصنوعی: من تعجب میکنم که در این فصل زیبا و دیدنی، چرا کشاورز باغش را بسته و از زیباییاش اطلاع ندارد.
هوش مصنوعی: ذهن من از افکار و خیالات خسته شده است. ای ساقی، کجایی تا بتوانم با خون خود ذهنت را تازه کنم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
روشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش را
شد چو داغِ لاله خاکستر نفس در سینه ام
تا ز خون چون لاله پر کردم ایاغِ خویش را
چون شوم با خار و خس محشور در یک پیرهن؟
[...]
تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را
چون فلک شب واکنم دکان داغ خویش را
منّتی نه از بهاران بود و نه از چشمهسار
ما به آب دیده پروردیم باغ خویش را
با جنون نارسا نتوان ز عقل ایمن نشست
[...]
کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
می رسانم از می حسرت دماغ خویش را
ایمن از ما نیستی با غیر خلوت می کنی
از تو پنهان می کند آیینه داغ خویش را
سرنوشتی دارم از آوارگی آواره تر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.