گنجور

 
غبار همدانی
 

ساقی قدحی پر کن مطرب به دفی کف زن

در پیش سپاه غم با خیل طرب صف زن

تا چند ز غم گردن در سلسله ها داری

چنگی پی آزادی بر سلسله دف زن

تا در خم گردونی زین راز نه ای آگه

جهدی بکن و سنگی بر این خم اجوف زن

با این خر لنگ ای دل این راه نگردد طی

یا پای به دامن کش یا بانگ به رفرف زن

در طی طریق ای دل خوش نیست گرانباری

در منزل یک روزه خرگاه مخفف زن

این خرقه تقوا را بفروش و مجرد شو

با ما بخرابات آی جامی دو سه غرقف زن