گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

گر گنج غمت در دل دیوانه نمیشد

ویرانه مقام من دیوانه نمی شد

شه کاش خراج از ده ویرانه نمی خواست

یا ملک دلم کاش که ویرانه نمی شد

دانی ز چه عاشق به ره فقر و فنا رفت

سودای جهان با غم جانانه نمی شد

دل کاش به بیگانه وفاهای تو میدید

تا یکسره از غیر تو بیگانه نمی شد

گر در دل شمع آتشی از عشق نمی بود

آگاه ز سوز دل پروانه نمی شد

فریاد رسم شد شب هجران تو فریاد

می مردم اگر ناله مستانه نمی شد

امید خلاص از خَم زلفین توام بود

در دام اگر آن خال سیه دانه نمی شد

بر لشکر غم خانۀ دل تنگ نگشتی

گر خیل خیال تو در این خانه نمی شد

روشن نشدی شمع دل از هیچ چراغم

گر پرتوی از روزن میخانه نمی شد

ساقی به یکی جرعه ز غم کرد خلاصم

زنهار گر این فکر حکیمانه نمی شد

بر عقل غبار ار نزدی آتش عشقت

در شهر به دیوانگی افسانه نمی شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.