گنجور

شمارهٔ ۱۰۱

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

سفالین خُمُّ و در وی لعلگون می

کبدر فی الدجی والشّمس فی فِی

ز جاجی جام بین کز عهد جمشید

گذر ننموده سنگ فتنه بر وی

نشاید فرق کرد از غایت لطف

که می در جام یا جام است در می

در او نشکسته دور چرخ گردون

حبابی را که آورد از جَم و کِی

بیابانی است در پیشم خطرناک

که در وی خنگ گردون افکند پی

نیاسایم در او هر چند بر من

سر آید روزگار بهمن و دی

وگر صد باره عمر من سر آید

دگر ره نفخۀ عشقم کند حی

از آن گم کرده پی دارم سراغی

که هی بر اسب همت میزنم هی

جهان خالی ز مجنون است ورنه

ز لیلی نیست خالی هرگز این حی

همه گوشم که خواند مطرب غیب

به راه راستم با نالۀ نی

بیا ساقی بیا تا دست شوئیم

درین سرچشمه من از جان و تو از می

غبارا از میان برخیز و برخیز

که با خود می نشاید بود و با وی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور