بخش ۱۱۰ - فصل (لذت معرفت و دوستی خدای را چگونه می توان به دست آورد؟)
همانا گویی که لذتی که لذت بهشت در آن فراموش شود هیچ گونه نزدیک من صورت نمی بندد، هرچند که سخن بسیار در این بگفته اند تدبیر من چیست تا اگر آن لذت نبود باری ایمان بدان حاصل آید؟ بدان که علاج این چهار چیز:
یکی آن که این سخنها که گفته آمد تامل کنی و در وی بسیار اندیشه کنی تا مگر معلوم شود که به یک راه که سخنی در گوش بگذرد در دل فرو نیاید.
دوم آن که بدانی که صفات آدمی در شهوت و لذت به یک راه نیافریده اند: اول شهوت کودک در خوردن بود و جز آن نداند. چون پانزده ساله شد لذت و شهوت زنان در وی پدیدار آید تا همه را در طلب آن فرو گذارد. چون نزدیک بیست ساله شد لذت ریاست و تفاخر و تکاثر و طلب جاه در وی پدید آید و این آخر درجات لذات دنیاست، چنان که در قرآن گفت، «انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال والاولاد.
پس چون از این برگذرد اگر دنیا به جملگی باطن وی را تباه نکند و دل وی بیمار نگرداند لذت معرفت علم و آفریدگار عالم و اسرار ملک و ملکوت در وی پدید آید، و چنان که هرچه بازپس بود گذشته در آن مختصر بود، این نیز همه در آن مختصر شود و لذت بهشت لذت شکم و فرج و چشم بیش نیست. که در بستانی تماشا می کند و طعام می خورد و در سبزه و آب روان و کوشکهای نگارین می نگرد و این شهوت خود در این جهان در جنب شهوت ریاست و استیلا و فرمان دادن حقیر و مختصر شود تا به معرفت چه رسد که رهبان باشد که صومعه بر خویشتن زندان کند و قوت خویش با قدر نخودی آورد در شره جاه و قبول و لذت آن، پس وی لذت جاه از بهشت دوست تر می دارد. که بهشت بیش از لذت فرج و شکم و چشم نیست. پس لذت جاه که همه شهوات را مختصر بکرد در لذت معرفت فرو شود و بدین همه ایمان داری که بدین همه رسیده ای.
و کودک که به شهوت جاه نرسیده باشد بدین ایمان ندارد و اگر خواهی که وی را لذت ریاست معلوم کنی نتوانی کرد. عارف در دست تو و نابینایی تو هم چنان است که تو در دست کودک، ولکن اگر اندک مایه عقل داری و تامل کنی این پوشیده نماند.
علاج سیم آن که در احوال عارفان نظاره کنی و سخن ایشان بشنوی که مخنّث و عنین اگرچه از شهوت مباشرت و لذت آن خبر ندارد لکن چون مردان می بیند که هرچه دارند در طلب آن خرج همی کنند، وی را علمی ضروری حاصل آید که ایشان را لذتی و شهوتی است بیرون این که وی راست.
رابعه زنی بود. با وی حدیث بهشت کردند. گفت، «الجار ثم الدار، اول خداوند سرای آنگاه سرای». و ابوسلیمان دارانی می گوید که خدای تعالی را بندگانند که بیم دوزخ و امید بهشت ایشان را از خدای مشغول نکند. و یکی از دوستان معروف کرخی با وی گفت که بگوی آن چیست که تو را از دنیا و از خلق چنین نفور کرده است و به عبادت مشغول گشته ای؟ بیم مرگ است یا بیم دوزخ و امید بهشت؟ گفت، «این چیست؟ پادشاهی که همه به دست وی است اگر دوستی وی بچشی این همه فراموش کنی. و اگر تو را با وی معرفت آشنایی پدید آید از این همه ننگ داری».
بشر حافی را بعه خواب دیدند. وی را گفتند که ابونصر تمار و عبدالوهاب وراق را کار چگونه است؟ گفت، «این ساعت ایشان را در بهشت بگذاشتم. طعام بهشت همی خوردند». گفتند، «و تو چه؟» گفت، «خدای تعالی دانست که مرا به طعام و شاب بهشت رغبتی نیست. مرا دیدار خویش بداد». و علی بن الموفق می گوید که بهشت را به خواب دیدم و خلق طعام بسیار همی خوردند و فریشتگان از همه طیّبات طعام در دهان ایشان می نهادند. و یکی را دیدم در پیش حظیره القدس چشم از سر بیفتاده و مبهوت می نگرید. رضوان را گفتم که این چیست؟ گفت، «معروف کرخی است که عبادت وی نه از بیم دوزخ کرد و نه به امید بهشت کرد. وی را نظر مباح کرده است».
و ابوسلیمان دارانی می گوید، «هرکه امروز به خویشتن مشغول است، فردا هم چنین بود». و یحیی بن معاذ می گوید یک شب بایزید را دیدم از نماز شام و نماز خفتن فارغ شد تا بامداد بر سر دو پای نشسته، پاشنه از جای برگرفته و چشم از سر مبهوت وار خیره بمانده. به آخر سجده ای دراز بکرد و سر برآورد و گفت، «بارخدایا! گروهی تو را طلب کردند. ایشان را کرامات دادی تا بر آب رفتند و در هوا پریدند. و من به تو پناهم از آن. و گروهی را گنجهای زمین دادی و گروهی را آن بدادی که به یک شب مسافت بسیار برفتند و خشنود شدند و من به تو پناهم از این». پس بازنگرید مرا دید. گفت، «یا یحیی اینجایی؟» گفتم، «آری»، گفت، «از کی؟» گفتم، «از دیری»، و گفتم، «پس چیزی از این احوال با من بگوی.» گفت، «آن که تو را شاید بگویم». و گفت، «مرا در ملکوت اعلی و ملکوت اسفل بگردانیدند و عرش کرسی و آسمانها و بهشتها همه بگردانیدند و گفتند بخواه از این همه هرچه خواهی تو را دهیم. گفتم از این همه هیچ نخواهم. گفت: تو بنده منی حقا».
و ابوتراب نخشبی را مریدی بود عظیم مستغرق در کار خویش. یک بار ابوتراب وی را گفت اگر بایزید را بینی روا بود. گفت، «من مشغولم از بایزید». پس چند بار دیگر بگفت. مرید گفت، «من خدای بایزید را می بینم. بایزید را چه کنم؟» ابوتراب گفت، «یک بار بایزید را بینی تو را بهتر از آن که هفتاد بار خدای را بینی». مرید متحیر بماند گفت، «چگونه؟»، گفت، «ای بیچاره! تو خدای را بینی بر مقدار تو، تو را ظاهر شود و بایزید را نزد خدای تعالی بینی بر قدر وی بینی». مرید فهم کرد و گفت، «تا برویم». برفتند. بایزید در بیشه ای بود. چون بیرون آمد پوستینی باشگونه درپوشیده بود. مرید در وی نگرید و یک نعره بزد و جان بداد. گفتم، «یا بایزید! به یک نظرت کشتی؟» گفت، «نه، که مرید صادق بود و در وی سری بود که آشکارا نمی شد به قوت وی. ما را بدید به یک راه آشکارا شد و ضعیف نبود، طاقت نداشت، هلاک شد».
و بایزید گفت، «اگر خلت ابراهیم و مناجات موسی و روحانیت عیسی به تو دهند بازمگرد که ورای آن کارها دارد». بایزید را دوستی بود مزّکی. وی را گفت، «سی سال است تا شب نماز همی کنم و روز روزه می دارم و از این هرچه تو می گویی مرا هیچ پدید نمی آید». گفت، «اگر سیصد سال بکنی هم پدید نیاید»، گفت، «چرا؟» گفت، «زیرا که به خود محجوبی». گفت، «علاج آن چیست؟» گفت، «نتوانی کرد». گفت، «بگو تا بکنم»، گفت، «نکنی»، گفت، «آخر بگوی»، گفت، «این ساعت برو نزدیک حجّام شو تا محاسن تو جمله فرو سترد و برهنه بباش و ازاری بر میان بند و توبره ای پرجوز در گردن آویز و در بازار منادی کن که هر کودک که سیلی در گردن به من زند چندین جوز وی را دهم. و همچنین نزدیک قاضی و عدول شو». این مرد گفت، «سبحان الله که این چیست که می گویی؟» بایزید گفت، «شرک آوردی بدین سخن که گفتی سبحان الله که این از تعظیم خویش گفتی»، گفت، «چیزی دیگر بگوی که این نتوانم»، گفت، «علاج اول این است»، گفت، «این نتوانم»، گفت، «من خود گفتم که این نتوانی» و این از آن گفت که آن مرد به کبر و طلب جاه مشغول و مغلوب بوده است و این علاج وی باشد.
و در خبر است که وحی آمد به عیسی (ع) که چون در دل بنده نگرم نه دنیا بینم نه آخرت، دوستی خویش آنجا بنهم و متولی حفظ وی باشم. و ابراهیم ادهم گفت، «بارخدایا! دانی که بهشت نزدیک من بر پشه ای نیرزد در جنب محبت تو که مرا ارزانی داشتی دانستی که مرا به ذکر خویش دادی». و رابعه را گفتند، «رسول را چگونه دوست داری؟» گفت، «صعب، ولکن دوستی خالق مرا از دوستی مخلوقان مشغول کرده است». و عیسی (ع) را پرسیدند که از اعمال کدام فاضلتر؟ گفت، «دوستی خدای و رضا بدانچه وی می کند». و در جمله چنین اخبار و حکایات بسیار است و به قرینه احوال این قوم به ضرورت معلوم شد که لذت معرفت و دوستی وی از بهشت بیشتر است، باید که اندر این تامل کنی.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، نویسنده به مقایسه لذتهای دنیوی و آخرتی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که لذتهای معنوی و معرفتی از لذتهای مادی و فیزیکی به مراتب بالاتر و ارزشمندتر هستند. او توضیح میدهد که انواع لذتها در طول زندگی انسان تغییر میکند و از لذتهای ابتدایی همچون غذا و شهوت به لذتهای بالاتری چون مقام و جاه و در نهایت به لذتهای معنوی و شناخت خداوند میرسد.
نویسنده به تجارب عارفان و شخصیتهای مذهبی اشاره میکند که به خاطر عشق به خداوند و معرفت او، از لذتهای دنیوی چشمپوشی کرده و حتی بهشت را در مقایسه با این عشق ناچیز میدانند. او همچنین تأکید میکند که انسان باید تامل کند و درک کند که عشق و معرفت الهی میتواند بالاترین لذتها را به ارمغان آورد، لذتی که فراتر از ترس از دوزخ یا امید به بهشت است. در نهایت، پیام اصلی این است که لذت واقعی در ارتباط با خدا و عشق به او نهفته است و باید به آن توجه کرد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هیچ لذتی به اندازه لذت بهشت برای من جذاب نیست و حتی اگر صحبتهای زیادی در این مورد شده باشد، نمیدانم چه تدبیری باید بیندیشم تا بلکه اگر آن لذت موجود نباشد، باز هم انسان به ایمان دست یابد. بدان که برای درمان این چهار چیز:
هوش مصنوعی: یکی این است که در مورد این حرفها کمی تأمل کنی و به آنها خوب فکر کنی تا شاید بفهمی که گاهی یک جمله به راحتی در گوش شنیده میشود، اما ممکن است به دل نفوذ نکند.
هوش مصنوعی: دومین نکته این است که باید در نظر داشته باشی که ویژگیهای انسانی در رابطه با شهوت و لذت به صورت یکسان ایجاد نشدهاند. ابتدا شهوت کودک به غذا محدود میشود و هیچ چیز دیگری نمیداند. اما با رسیدن به سن پانزده سالگی، لذت و شهوت درباره زنان در او بروز میکند و تمام توجهش را به دنبال آن معطوف میکند. وقتی به نزدیکی بیست سالگی میرسد، لذت از مقام، برتری، جمع آوری ثروت و جستجوی قدرت در او شکل میگیرد. این موارد بالاترین درجات لذتهای دنیوی هستند، به گونهای که در قرآن اشاره شده است که زندگی دنیا تنها بازی، سرگرمی، زینت و تفاخر بین مردم و جمع آوری ثروت و فرزندان است.
هوش مصنوعی: اگر انسان بتواند از دنیا و زرق و برق آن بگذرد و دلش بیمار نشود، لذت واقعی از شناخت علم و آفریدگار و اسرار آسمان و زمین را درک خواهد کرد. تمام چیزهای گذشته نیز در نهایت به همین شناخت خواهد انجامید. لذت بهشتی که معمولاً به لذتهای حسی مانند خوردن و نگاه کردن محدود میشود، در حقیقت بسیار محدودتر از آن چیزی است که انسان میتواند از طریق معرفت واقعی به دست آورد. این شهوات دنیوی در مقایسه با شهوات قدرت و سلطنت بسیار حقیر و ناچیز میشوند. بسیاری از افراد که از برتری و جاه طلبی لذت میبرند، برای رسیدن به مقام و قدرت، حتی از لذتهای دیگر نیز چشمپوشی میکنند. در نتیجه، لذت شناخت و معرفت بر تمام لذتهای دنیوی برتری دارد و باید به آن ایمان داشت.
هوش مصنوعی: کودکی که هنوز به لذتهای مقام و رهبری نرسیده، به این موضوع ایمان ندارد و اگر بخواهی به او نشان دهی که ریاست چه لذتی دارد، نمیتوانی. حالت عارف مانند حال نابینایی است که کودک در دست تو دارد. اما اگر کمی عقل و تفکر داشته باشی، این موضوع برایت روشن خواهد شد.
هوش مصنوعی: برای درمان این وضعیت، باید به احوال عارفان نگاه کنی و سخنان آنها را گوش کنی. حتی اگر شخص فاقد میل جنسی و لذتهای مرتبط با آن باشد، اما وقتی میبیند مردان همه چیز خود را صرف دنبال کردن آن میکنند، در او شناختی ضروری ایجاد میشود که به این مساله پی میبرد که آنها لذت و شهوتی دارند که او به آن دسترسی ندارد.
هوش مصنوعی: رابعه زنی بود که درباره بهشت صحبت میکرد. او گفت که «حق همسایه بر حق خانه مقدم است؛ اول باید به فکر همسایه بود و سپس به خانه خود». ابوسلیمان دارانی میگوید که بندگان خدا به دو دسته تقسیم میشوند؛ بعضی از آنها به قدری به خدا نزدیک هستند که نه از دوزخ میترسند و نه بهشت را امید دارند. یکی از دوستان معروف کرخی از رابعه پرسید که چرا اینقدر از دنیا و مردم دوری کردی و به عبادت مشغول شدی؟ آیا از مرگ میترسی یا از دوزخ و امید به بهشت داری؟ رابعه پاسخ داد که این چیزها برای او مهم نیست. او گفت که وقتی دوستی با پادشاهی پیدا کنی که همه چیز در دست اوست، تمام این نگرانیها را فراموش میکنی. اگر شناخت عمیقی از او پیدا کنی، هیچیک از این امور دیگر برایت اهمیتی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: بشر حافی در خواب افرادی را دید که در بهشت بودند و مشغول خوردن غذاهای بهشتی بودند. وقتی از او پرسیدند که حالت چگونه است، او گفت که خداوند میدانست که من علاقهای به غذا و نوشیدنی بهشتی ندارم و فقط آرزوی دیدار او را دارم. علی بن الموفق نیز خواب بهشت را دید و شاهد خوردن غذاهای فراوانی بود که فرشتگان به مردم میدادند. او فردی را در جلوی حظیره القدس دید که با چشمان به زمین دوخته و مبهوت بود. از رضوان پرسید که این فرد کیست، و او پاسخ داد که این معروف کرخی است که عبادتش نه به خاطر ترس از جهنم و نه به خاطر امید بهشت بود. برای او صرفاً نظر و دیدار خداوند فراهم شده است.
هوش مصنوعی: ابوسلیمان دارانی میگوید: «هرکسی که امروز به خود مشغول است، فردا نیز به همین صورت خواهد بود.» یحیی بن معاذ از شبی یاد میکند که بایزید را دید که پس از نماز شام و نماز خواب تا صبح بر چهار پای خود نشسته و با حیرت به زمین خیره شده بود. او سجدهای طولانی کرد و وقتی سرش را بالا آورد، گفت: «پروردگارا! گروهی تو را طلب کردند و به آنان کرامتهای شگفتی دادی تا بر روی آب راه بروند و در هوا پرواز کنند. من به تو پناه میبرم از این. همچنین گروهی را خزائن زمین عطا کردی و به یکی دیگر، قدرت سفرهای بلند را در یک شب بخشیدی و مدت را خشنود کردی. من به تو پناه میبرم از اینها نیز.» سپس با نگاهی به یحیی گفت: «آیا تو اینجا هستی؟» یحیی پاسخ داد: «بله، هستم.» بایزید پرسید: «از کی؟» یحیی گفت: «مدتی است.» سپس از بایزید خواست که از احوالش بگوید. بایزید گفت: «چیزی برای گفتن دارم که با تو مناسب است.» او افزود: «مرا به ملکوت اعلی و ملکوت اسفل بردند و عرش، کرسی، آسمانها و بهشتها را به من نشان دادند و گفتند: هر چیزی که بخواهی از این همه به تو خواهیم داد. من پاسخ دادم: من از اینها هیچ نمیخواهم. و آنها گفتند: تو بنده منی، حقیقتاً.»
هوش مصنوعی: ابوتراب نخشبی یک مرید بسیار متعهد و غرق در کارهایش داشت. یک روز ابوتراب به او گفت که اگر بایزید را ببینی، خوب است. مرید پاسخ داد که او مشغول بایزید است. ابوتراب این جمله را چند بار تکرار کرد و مرید گفت که او خدا را میبیند و بایزید برایش چه اهمیتی دارد. ابوتراب توضیح داد که دیدن بایزید یک بار، ارزشش بیشتر از هفتاد بار دیدن خداست. مرید با تعجب پرسید که چگونه ممکن است. ابوتراب در پاسخ گفت که تو خدا را به اندازه خودت میبینی، اما بایزید را به اندازه مقامش نزد خدا. مرید متوجه شد و خواست به ملاقات بایزید بروند. وقتی به محل بایزید رسیدند، او در جنگلی بود و با پوستینی به رنگ خاصی پوشیده بود. مرید وقتی او را دید، ناگهان نعرهای کشید و جان داد. ابوتراب پرسید که آیا با یک نگاه بایزید او را کشته است؟ بایزید پاسخ داد که نه، زیرا مرید صادق بوده و نیرویش باعث شد چیزی در او پنهان بماند. آنها به یک روش خاص همدیگر را دیده بودند و مرید نتوانست این قدرت را تحمل کند و هلاک شد.
هوش مصنوعی: بایزید گفت: «اگر مقام ابراهیم و مناجات موسی و روحانیت عیسی را به تو بدهند، باز هم برگردی، چون کارهایی فراتر از آن وجود دارد.» یکی از دوستان بایزید، که مردی متدین بود، در پاسخ گفت: «من سی سال است که در شبها نماز میخوانم و روزها روزه میگیرم و هیچ چیز از آنچه تو میگویی برایم حاصل نشده است.» بایزید پاسخ داد: «اگر سیصد سال هم این کارها را انجام دهی، هیچچیز به دست نخواهی آورد.» دوستش پرسید: «چرا؟» بایزید گفت: «زیرا که تو خود را از نظر روحی پنهان کردهای.» آن مرد پرسید: «راه درمان چیست؟» بایزید پاسخ داد: «این کار را نمیتوانی انجام دهی.» او اصرار کرد: «بگو تا انجام دهم.» بایزید گفت: «نمیتوانی.» او گفت: «پس لطفاً فقط بگو.» بایزید گفت: «الان برو نزد محاسنزنی و بگذار موهایت را بزنند و برهنه باش و دور کمرت حصیری ببند و کیسهای پر از جوز به گردنت بیاویز و در بازار فریاد کن که هر کودکی که به من سیلی بزند، به او چند جوز میدهم. و همچنین نزد قاضی و افراد راستگو برو.» آن مرد گفت: «منزلا، سبحان الله! این چه سخنی است که میگویی؟» بایزید گفت: «بدین سخن که گفتی سبحان الله، تو به خود تعظیم کردی و این شرک است.» او گفت: «چیز دیگری بگو که من این را نمیتوانم انجام دهم.» بایزید گفت: «این نخستین درمان است.» او پاسخ داد: «من نمیتوانم این کار را انجام دهم.» بایزید گفت: «من خود گفتم که تو نمیتوانی» و این به این معنا بود که آن مرد به کبر و جستجوی مقام مشغول است و این کار درمان اوست.
هوش مصنوعی: و در اخبار آمده است که به عیسی (ع) وحی شد که وقتی به دل بندگان نگاه میکنم، نه دنیا را میبینم و نه آخرت را، بلکه دوستی خود را در آنجا قرار میدهم و متولی حفاظت از آن هستم. ابراهیم ادهم میگوید، «ای خدایا! میدانی که بهشت حتی برای من به اندازه یک پشه نیز نمیارزد در مقایسه با محبت تو که به من عطا کردهای، و میدانی که مرا به یاد خود مشغول کردهای». در مورد رابعه پرسیدند، «چگونه رسول را دوست داری؟» او پاسخ داد، «دوست داشتن او سخت است، اما دوستی خالق، مرا از دوستی مخلوقان مشغول کرده است». از عیسی (ع) پرسیدند کدام عمل بهتر است، و او گفت، «دوستی با خدا و راضی بودن به آنچه او انجام میدهد». در مجموع، اینگونه اخبار و حکایات بسیار وجود دارد و بر اساس حال این گروه، به وضوح مشخص است که لذت شناخت و دوستی او از بهشت نیز بیشتر است، بنابراین باید در این مورد تأمل کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.