بخش ۹۹ - پیدا کردن پندار و علاج آن
بدان که اهل پندار مغرورند و این قوم کسانی اند که به خویشتن و عمل خویشتن گمان نیکو برند و از آفت آن غافل باشند و نبهره از خالص بازنشناسند، بدان که صرافی تمام نیاموخته اند و به رنگ و صورت غره شده اند، و آن کسانی که به علم و عبادت مشغولند و از حجاب غفلت و ضلالت بیرون اند، از صد نود و نه مغرورند و بدین بود که رسول (ص) گفت، «روز قیامت آدم را گویند: نصیب دوزخ از فرزندان خویش بیرون کن. گوید: از چند چند؟ گویند: از هزار و نهصد و نود و نه». و این نه آن باشند که همیشه اندر دوزخ بوند، ولیکن ایشان را از گذر بر دوزخ چاره نبود. گروهی اهل غفلت باشند و گروهی اهل ضلالت و گروهی اهل چاره نبود. گروهی اهل غفلت باشند و گروهی اهل ضلالت و گروهی اهل غرور و گروهی اهل عجز که اسیر شهوات خویش اند اگرچه همی دانستند که مقصرند، و اهل پندار بسیارند و اصناف ایشان اندر شما نیاید، ولیکن از چهار طبقه بیرون نه اند: علما و عابدان و صوفیان و ارباب اموال.
طبقه اول از اهل پندار علمایند که گروهی از ایشان روزگار خود همه در علم کنند تا علوم حاصل کنند و اندر معامله تقصیر کنند و دست و زبان و چشم و فرج از معاصی نگاه ندارند که ایشان اندر علم خود به درجه ای رسیده اند که ایشان را عذاب نبود و به معامله ماخوذ نباشند، بلکه به شفاعت ایشان همه نجات یابند. و مثل ایشان چون بیماری است که علم علت خویش برخواند و همه شب تکرار همی کند و به سخنی نیکو بنویسند و شروط داروی علت نیک بداند و هرگز شربت بنخورد و بر تلخی وی صبر نکنند. تکرار صفت شربت وی را کجا سود دارد؟
و حق تعالی همی گوید، «قد افلح من تزکی» و دیگر همی گوید، «و نهی النفس عن الهوی»، همی گوید، «فلاح کسی را بود که پاک گردد نه بدانکه علم پاکی بیاموزد و به بهشت کسی رسد که هوای خود را خلاف کند نه آن که بداند هوا را خلاف نباید کرد». و این سلیم دل را اگر این پندار از آن اخبار خاسته باشد که اندر فضل علم آمده است، چرا آن اخبار که اندر حق علمای بد آمده است برنخواند؟ که اندر قرآن او را به خر ماننده کرده است که کتاب اندر پشت دارد و به سگ مانند کرده است. و می گوید، «عالم بد را در دوزخ اندازند چنان که پشت و گردن وی بشکند و آتش وی را بگرداند چنان که خر آسی را گرداند و همه اهل دوزخ بر وی گرد آیند که تو کیستی و این چه نکال است؟ گوید، من آنم که فرمودم و نکردم!»
و رسول (ص) همی گوید که عذاب هیچ کس در قیامت عظیم تر از عذاب عالمی نیست که وی به علم خویش کار نکند. و بودردا همی گوید، «وای بر آن که نداند یک بار، و وای بر آن که بداند و بدان کار نکند هفت بار یعنی که علم بر وی حجت شود». و گروهی اندر علم و عمل هردو تقصیر نکردند، ولیکن همه اعمال ظاهر به جای آوردند و از طهارت دل غافل ماندند و اخلاق بد از باطن بیرون نکردند، چون کبر و ریا و حسد و طلب ریاست و بدخواستن اقران خویش را و شادشدن به رنج ایشان و اندوهگین بودن به راحت ایشان. و از این اخبار غافل شدند که همی گوید، «اندک ریا شرک است و اندر بهشت نشود کسی که اندر دل وی یک ذره کبر است و حسد ایمان را چنان تباه کند که آتش هیزم را و آن که همی گوید: حق تعالی به صورت شما ننگرد، به دلهای شما نگرد».
پس مثل این قوم چون کسی است که چیزی بکارد و وی را خار و گیاه از اصل می بباید کند تا کشت وی قوت گیرد، پس این خاشاک سر از زمین همی برآرد، سر آن همی درود و بیخ آن اندر همی گذارد، هرچند که به رد زیادت بالد.
و بیخ اعمالی بداخلاق بد است و اصل آن بود که آن کنده شود، بلکه مثال این چنان است که کسی باطن پلید دارد و ظاهر وی آراسته چون طهارت جای باشد که بیرون گچ کرده باشد و اندرون پراکندگی و نجاست یا چون گور آراسته که بیرون به نگار بود و اندرون مردار و چون خانه تاریک که شمع بر بام وی نهاده باشد. و عیسی (ع) عالم بد را تشبیه کرده است و گفته، «چون ماشوئی می باشد که آرد از وی همی فرو ریزد و سبوس اندر وی همی ماند» ایشان نیز سخن حکمت می گویند و آنچه بد بود در ایشان همی ماند.
و گروهی دیگر دانسته باشند که این اخلاق بد است و از این حذر باید کرد و دل از این پاک باید داشت، ولیکن پندارند که دل ایشان از این پاک است و ایشان بزرگتر از آن باشند که به چنین چیزی مبتلا شوند که ایشان علم این از همه بهتر دانند و چون اندر ایشان اثر کبر پیدا آید شیطان ایشان را گوید، «این نه کبر است که طلب عز دین است. اگر تو عزیز نباشی اسلام عزیز نبود، و اگر جامه نیکو اندر پوشند و اسب و ساخت و تجمل سازند، گویند، «این نه رعونت است که این کوری دشمنان اهل دین است که مبتدعان بدین کور شوند که علما با تجمل باشند».
و سیرت رسول (ص) و ابوبکر و عمر و عثمان و علی رضی الله عنهم و جامه خلق ایشان فراموش کنند و پندارند که آنچه ایشان همی کردند خوار داشتن اسلام بود و اکنون اسلام به تجمل وی عزیز خواهند شد. و اگر حسد اندر ایشان پدید آید گوید، «این صلابت حق است» و اگر ریا پدید آید گوید، «این مصلحت خلق است تا طاعت بشناسند و اقتدا کنند»، و چون به خدمت سلاطین شوند گویند، «این نه تواضع است ظالم را که آن حرام است، بلکه برای شفاعت مسلمانان است و مصلحت ایشان» و اگر مال حرام ایشان بستانند گویند، «این حرام نیست که این را مالک نیست و اندر مصالح باید کرد و مصلحت اسلام اندر من بسته است». و اگر انصاف دهد و حاسب برگیرد داند که مصلحت دین بیش از آن نیست که خلق از دنیا اعراض کنند و کسانی که به سبب وی اندر دنیا رغبت کرده باشند بیش از آن بود که از دنیا اعراض کرده باشند، پس عز اسلام اندر نابودن وی بسته باشد و مصلحت آن است اسلام را که وی و امثال وی نباشند. این و امثال این پندارها و غرورها باطل است و علاج و حقیقت این اندر این اصول که از پیش رفته است بگفته ایم و بازگفتن آن دراز بود.
و گروهی خود اندر نفس علم غلط کرده باشند و آنچه از علم مهمتر بود چون تفسیر و اخبار و علم معامله دل و علم اخلاق و طریق ریاضت و آنچه اندر این کتاب بیاورده ایم و اعوان و آفات معامله راه دین و طریق مراقبت دل که این همه فرض عین است، خود حاصل نکرده باشند و ندانند که این از جمله علوم است و همه روزگار یا اندر جدل و مناظره و یا اندر تعصب کلام یا اندر فتاوی خصومات خلق اندر دنیا و جمای علمها که وی را از دنیا به آخرت نخواند و از حرص با قناعت نخواند و از ریا به اخلاص نخواند و از غفلت و ایمنی به خوف و تقوی نخواند، همه روزگار بدان مستغرق دارند و پندارند که خود علم همه آن است و هرکه روز به دین دیگر آورد از علم اعراض کرد و علم را مهجور گردانید. و تفصیل این پندارها دراز است و اندر کتاب غرور اندر احیا آورده ایم که این کتاب تفصیل احتمال نکند.
و گروهی به علم وعظ مشغول باشند و سخن ایشان همه سجع و شعر و نکته و طامات بود و عبادت آن به دست همی آرند و مقصود ایشان آن بود تا خلق نعره زنند و بر ایشان ثنا گویند و این مقدار ندانند که اصل تذکیر آن است که آتش مصیبتی اندر دل پیدا آید که خطر کار آخرت بیند، پس به نوحه گری این مصیبت مشغول شود و تذکیر واعظ نوحه این مصیبت باشد. اما نوحه گری که ماتم آلود نباشد و سخن عاریتی همی گوید اندر دل هیچ اثر نکند و مغرور این قوم نیز بسیارند و شرح آن دراز بود.
و گروهی دیگر روزگار به فقه ظاهر برده اند و نشناخته باشند که حد فقه بیش از آن نیست که قانونی که بدان سلطان خلق را سیاست کند نگاه دارد، اما آنچه به راه آخرت تعلق دارد علم آن دیگر است و پندارند که هرچه اندر فقه ظاهر راست بود اندر آخرت سود دارد. و مثال این آن بود که کس مال زکوه اندر آخر سال به زن فروشد و مال وی بخرد. فتوای ظاهر آن بود که زکوه از وی بیفتد، یعنی ساعی سلطان را نرسد که از وی زکوه خواهد، چه نظر وی به ظاهر ملک بود و ملک بریده شد پیش از تمامی سال. و باشد که بدین فتوی کار کند و این مقدار نداند که آن کس که چنین کند به قصد آن تا زکوه بیفتد، اندر مقت حق تعالی بود و همچون کسی بود که زکوه بندهد، چه بخل مهلک است و زکوه طهارت است از پلیدی بخل و مهلک بخلی بود که مطاع باشد و این حیلت نهادن طاعت بخل است و چون بخل بدین مطاع گشت هلاک تمام شد، نجات چون یابد؟
و همچنین هر شوهری که با زن خویش خوی بد فراپیش گیرد و وی را به رنجاندن گیرد تا کاوین ندهد، اندر فتوای ظاهر که به مجلس حکم تعلق دارد این ابرا درست بود که قاضی این جهان راه فرا زبان دارد نه فرا دل، اما در آن جهان ماخوذ بود که این ابرا به اکراه بوده باشد و همچنین چون برملا از کسی چیزی خواهد و آن کس از شرم بدهد، اندر فتوای ظاهر این مباح بود. و اندر حقیقت این مصادره بود، که فرق نبود میان آن که به تازیانه شرم دل وی را بزند تا از رنج دل آن مال بدهد و میان آن که به ظاهر به چوب بزند و مصادره کند. این و امثال این بسیار است و کسی که جز فقه ظاهر نداند اندر این پندار بود و این دقایق از سر دین فهم نکند.
طبقه دوم زاهدان و عابدان اند و اهل پندار نیز اندر میان ایشان بسیارند. گروهی مغرورند بدان که به فضایل از فرایض بازمانند، چون کسی که وی را وسوسه طهارت باشد که بدان سبب نماز از وقت بیفکند. و مادر و پدر و رفیق را سخن درشت گوید و گمان بعید اندر نجاست آب به نزدیک وی قریب بود و چون فرالقمه ای رسد پندارد همه چیزی حلال است و باشد که از حرام محض حذر نکند، و پا بی پا حبله بر زمین ننهد و حرام محض همی خورد و سیرت صحابه فراموش کند.
و عمر رضی الله عنه گفت، «هفتاد بار از حلال دست بداشتم از بیم آن که اندر حرام نیفتم». و با این به هم از سبوی پیرزنی ترسا طهارت کرد. پس این قوم احتیاط لقمه با احتیاط طهارت آورده اند و باشد که اگر کسی جامه ای که گازر شسته بپوشد پندارند که گناهی عظیم است. و رسول (ص) جامه ای که کفار به هدیه فرستادندی اندر پوشیدی، و هرجامه که از غنیمت کفار بیاوردندی، درپوشیدی او و صحابه و هرگز کس حکایت نکرد که بر آب آوردندی، بلکه سلاح کفار بر میان بستندی و با آن نماز کردندی و نگفتندی که باشد که آب فرا آهن داده باشند. یا لک اندر وی کرده باشند یا پوست که پیراسته باشند به شرط نماز نکرده باشند، پس هرکه اندر معده و اندر زبان و دیگر اعضا این احتیاط نکند و در این مبالغه کند ضُحکه شیطان بود، بلکه اگر همه به جا آورد چون به آب ریختن به اسراف رسد یا نماز از اول وقت درگذرد هم مغرور باشد و هرکه این احتیاط اندر کتاب طهارت گفته ایم به جای تواند آورد کفایت باشد.
و گروهی که وسوسه بر ایشان غالب شود اندر نیت نماز تا بانگ همی دارند یا دست همی افشانند،باشد که رکعت اول فوت کنند و این مقدار ندانند که نیت نمازهمچون نیت وام گزاردن و زکوه دادن است و هیچ کس از ایشان زکوه دیگرباره بندهد. و وام دیگر باره ندهند بر وسوسه نیت و گروهی را وسوسه اندر حرف سوره الحمد بود تا از مخارج بیرون آورند و وی را دل با معنی باید داشت تا به وقت الحمد همه شکر گردد، به وقت ایاک نعبد همه توحید و عجز گردد و به وقت اهدنا همه تضرع گردد و وی دل همه با آن دارد تا این ایاک از مخرج بیرون آید.
چون کسی که از پادشاهی حاجت خواهد خواست همی گوید ایها الامیر؟ و این به قوت همی گوید تا اینها درست گوید و میم امیر درست گوید. شک نیست که مستحق سیلی و مقت بود. و گروهی هر روز ختمی کند و قرآن بهذرمه همی خوانند و همی دوند به سر زبان و دل از آن غافل، و همه همت ایشان آن که تا ختمی بر خویشتن شمرند که ما چندین ختم کردیم و امروز چندین هفت یک قرآن خواندیم و ندانند که این قرآن نامه ای است که به خلق نبشته اند، اندر وی امر و نهی و وعده و وعید و وعظ و تخویف و انذار، می باید که به وقت عید همه خوف گردد و به وقت وعد همه نشاط گردد و به وقت مثل همه اعتبار گردد و به وقت وعظ همه گوش گردد و به وقت تخویف همه هراس گردد و این همه احوال دل است، بدان که بر سر زبان همه جنباند اندر آن چه فایده باشد؟
و مثل وی چون کسی باشد که پادشاهی به وی نامه ای نویسد و اندر وی فرمانها بود. وی بنشیند و نامه از بر بکند و همی خواند و از معانی آن غافل. و گروهی به حج شوند و مجاور بنشینند و روزه فراگیرند و حق روزه بگزارند به نگاهداشت دل و زبان و حق راه نگزارند به طلب زاد حلال و همیشه دل ایشان با خلق باشد که ایشان را از مجاوران شناسند و گویند ما چندین موقف بایستاده ایم و چندین سال مجاور بنشستیم و این مقدار ندانستند که اندر خانه خویش با شوق کعبه بهتر از آن که در کعبه با شوق ریای آن که خلق بدانند که وی مجاور است یا طمع آن که چیزی به وی دهند و با هر لقمه ای که می ستاند بخلی اندر وی پدید آید که ترسد که کسی از وی بستاند یا بخواهد.
و گروهی دیگر راه زهد گیرند و لباس درشت پوشند و طعام اندک خورند و اندر مال زاهد باشند و اندر جاه و قبول زاهد نباشند. خلق بدیشان تبرک همی کنند و بدان شاد همی باشند و حال خویش اندر چشم خلق آراسته همی کنند و این قدر بندانند که جاه زیانکار تر از مال است و ترک وی گفتن دشوار تر است که همه رنجها کشیدن به امید جاه آسان بود و زاهد آن باشد که به ترک جاه بگوید و باشد که وی را کسی چیزی دهد فرا نپذیرد که نباید که گویند زاهد نیست. و اگر وی را گویند که اندر ظاهر فرا ستان و اندر سر فرادرویش مستحق ده بر وی صعبتر بود از کشتن، اگرچه از حلال بود، که آنگاه مردمان پندارند که وی زاهد نیست با این به هم که حرمت توانگران پیش دارد از حرمت درویشان و ایشان را مراعات زیادت کنند و این همه غرور باشد.
و گروهی دیگر همه اعمال ظاهر به جای آورند تا روزی به مثل هزار رکعت نماز کنند و چندین هزار تسبیح کنند و شب بیدار دارند و روز به روزه باشند، ولیکن مراعات دل نکنند تا از اخلاق بد پاک شود و باطن پرکبر و حسد و ریا و عجب باشد و با خلق حق تعالی به خشم سخن گویند و گویی با هر یکی خشمی و جنگی دارند و این ندانند که خوی بد همه عبادات را حبطه کند و باطل گرداند و سر همه عبادتها خلق نیکو است و این مدبر گویی که منتی از عبادت خود بر خلق همی نهد و به چشم حقارت همی نگرد به همگنان و خویشتن از خلق فراهم گیرد تا کسی خویش به وی بازنزند و این قدر نداند که سر همه زاهدان و عابدان پیغمبر (ص) بود و از همه جهان گشاده روتر و خوش خوتر بود.
و هرکه شوخگین تر بودی که همه خویشتن از وی فرا گرفتندی، رسول (ص) او را به نزدیک خویش بنشاندی و دست فرا وی دادی. و کدام احمق بود احمق تر از آن که برتر از استاد دکان گیرد؟ این سلیم دلان چون شرع پیغمبر ورزند و سیرت وی را اختلاف کنند چه احمقی باشد از این بیشتر؟
طبقه سیم صوفیانند و اندر میان هیچ قوم چندان غرور نباشد که اندر میان ایشان که هر چند راه باریکتر باشد و مقصود عزیزتر بود غرور بیشتر راه یابد.
و اول تصوف آن است که سه درجه حاصل کرده بود. یکی آن که نفس وی مقهور شده باشد و اندر وی نه شهوت مانده بود و نه خشم، نه آن که از اصل بشده بود ولیکن مغلوب شده باشد تا اندر وی هیچ تصرف نتوان کرد، جز به اشارت بر وفق شرع، چون قلعه ای که گشاده شود و اهل آن قلعه را نشکند ولیکن منقاد شوند، قلعه سینه وی هم چنین بر دست سلطان شرع فتح افتاده بود. دوم آن که این جهان و آن جهان را از پیش برخاسته بود و معنی این آن است که از عالم حس و خیال برگذشته بود که هر چه اندر حس و خیال آید بهایم را اندر آن شرکت است و همه نصیب شهوت و شکم و فرج است و بهشت نیز نصیب آن عالم حس و خیال بیرون نیست که هر چه جهت پذیر بود و خیال را با وی کار باشد نزدیک وی همچنان شده بود که گیاه نزدیک کسی که لوزینه و مرغ بریان یافته بود، چه بدانسته بود که هر چه اندر حس و خیال آید خسیس است و نصیب ابلهان باشد: و اکثر اهل الجنه البله.
سوم آن که همگی وی را حق تعالی و جلال حضرت وی گرفته بود و این آن باشد که جهت را و مکان را و حس را و خیال را با وی هیچ کار نبود، بلکه خیال و حس و علمی را که این خیزد با وی همچنان کار باشد که چشم را به آواز و گوش را به الوان که به ضرورت از آن بی خبر بود. چون بدینجا رسید به سر کوی تصوف رسید و ورای این مقامات و احوال باشد وی را با حق تعالی که از آن عبارت دشوار توان کرد تا گروهی عبارت از آن بیگانگی و اتحاد کنند و گروهی به حلول کنند. و هر که را قدم اندر علم راسخ نباشد و آن حال او را پیدا آید تمامی آن معنی عبارت نتوان کرد و هر چه گوید صریح کفر نماید. و آن اندر نفس خویش حق بود، ولیکن وی را قدرت عبارت نبود از آن. این است نموداری از کار تصوف. و اکنون نگاه کن تا غرور و پندار دیگران بینی.
گروهی از ایشان بیش از مرقع و سجاده و سخن طامات ندیدند. آن بگرفته باشند و جامه تصوف و سیرت ظاهر ایشان بگرفته و همچون ایشان بر سر سجاده همی نشینند و سر همی فرو برند و باشد که وسوسه خیالی که اندر پیش همی آید سر همی جنبانند و همی پندارند که کار ایشان خود آن است. این چون پیرزنی عاجز بود که کلاه بر سر نهد و قبا در بندد و سلاح اندر پوشد. و بیاموخته باشد که مبارزان اندر مصاف جنگ چون کنند و شعر و رجز چون گویند و همه حرکات ایشان بدانسته بود. چون پیش سلطان شود تا نام وی اندر جریده بنویسند، سلطان بود که به جامه و صورت ننگرد. برهان خواهد، وی را برهنه کند یا با کسی مبارزی فرماید. پیرزنی ضعیف مدبر بیند. بفرماید تا وی را فرا پای پیل افکنند تا هیچ کس زهره آن ندارد که به حضرت چنین پادشاهی استخفاف کند.
و گروهی باشند که از این نیز عاجز آیند که زی ظاهر ایشان نگاه دارند. جامه خلق بپوشند و مرقع های نیکو رنگ و کحلی به دست آورند و خود پندارند که چون جامه رنگ کردند این کفایت بود. ندانند که ایشان جامه عودی از آن کردند که اندر مصیبتی بودند اندر دین که کبود بر آن لایق بود. این مدبر چون چنان مستغرق نیست که به جامه شستن نپردازد و چنان مصیبت زده نیست که جامه سوگ دارد و چنان عاجز نیست که هر کجا جامه بدرد، خرقه اندر وی دهد تا مرقع شود، بلکه فوطه های نو به قصد پاره کند تا مرقع دوزد، اندر ظاهر صورت نیز ایشان موافقت نکرده باشد که اول مرقع دار عمر رضی الله عنه بود که بر جامه وی چهارده پاره بردوخته بود و بعضی از آن ادیم بود و گروهی دیگر از این قوم بتر باشند که چنان که طاقت جامه جریده و مختصر ندارد طاقت گزاردن فرایض و ترک معصیت نیز ندارند، برگ آن ندارند که به فقر بر خویشتن اقرار دهند که اندر دست شیطان و شهوت اسیرند، گویند کار دل دارد و به صورت نظر نیست و دل ما هیشه اندر نماز است با حق تعالی، و ما را بدین عبادت و اعمال حاجت نیست که برای مجاهدت کسانی فرموده اند که ایشان اسیر نفس اند و ما را نفس بمرده است و دین ما دو قله شده است که به چنین چیزها آلوده نشود و متغیر نگردد. و چون به عابدان گویند این مزدوران بی مزدند و چون به علما نگرند گویند اینان اندر بند حدیث اند و راه فرا حقیقت ندانند. و چنین قوم کشتنی اند و کافرند و خون ایشان به اجماع امت مباح است.
و گروهی دیگر به خدمت صوفیان برخیزند و حقیقت خدمت آن بود که کسی خود را فدای این قوم کند و به جملگی خود را فراموش کند اندر عشق ایشان، چون کسی از ایشان مشغلی سازد تا به سبب ایشان مالی به دست آرد و ایشان را تبع خویش سازد تا نام وی به خدمت بیرون شود و مردمان وی را حرمت دارند و از هر کجا باشد می ستاند حلال و حرام و بدیشان همی دهد تا بازار وی را حرمت تباه نشود و پوشیده بماند که مغرور فریفته بود.
و گروهی هستند که ایشان راه ریاضت تمام بروند و شهوت خود را مقهور کنند و همگی خویشتن به حق تعالی دهند و بر سر ذکر اندر زاویه بنشینند و احوال ایشان را نمودن گیرند تا از چیزی که خواهند خبر یابند و اگر تقصیر کنند تنبیهی بینند و باشد که پیغمبران و فرشتگان به صورت نیکو دیدن گیرند و باشد که خویشتن را به مثل در آسمان بینند و فرشتگان بینند و حقیقت این کار اگر چه درست بود، همچون خوابی باشد که درست و راست بود، ولیکن این خفته را اندر خیال آید و آن بیدار را اندر خیال آید و وی بدین چنان غره شود که گوید هر چه اندر هفت آسمان و زمین بود چندین بار بر من عرضه کردند. و پندار که نهایت کار اولیا خود این است و وی هنوز سر یک موی از عجایب صنع تعالی اندر آفرینش ندانسته باشد، پندار که خود تمام شد، به شادی این مشغول شود و اندر طلب فراتر نشود، باشد که آن نفس که مقهور شده بود اندک اندک پدیدار آمدن گیرد و وی خود پندار که چون چنان چیزها به وی نمودند، وی خود از نفس خویش ایمن شد و به کمال رسید.
و این غروری عظیم است، بلکه بر این هم اعتماد نبود. اعتماد بر آن بود که نهاد وی بگردد و مطیع شرع شود که هیچ صفت وی را اندر وی هیچ تصرف نماند. شیخ ابوالقاسم گرگانی قدس الله روحه گفته است که بر آب رفتن و اندر هوا شدن و از غیب خبر دادن این هیچ کرامات نبود که کرامات آن بود که کسی همه امر گردد یعنی همگی وی طوع و فرمان شرع شود که بر وی حرام نرود و این اعتماد را شاید.
اما این دیگر همه ممکن بود که از شیطان بود شیطان را نیز از غیب خبر است و کسانی که ایشان را کاهن گویند از بسیاری کارها خبر دهند و چیزهای عجب بر ایشان برود. و اعتماد بر این است که وی بایست وی برخیزد و شرع به جای آن بنشیند. اگر بر شیر نتوانی نشست باک مدار. آن سگ غضب که در سینه توست وی را چون در زیر پای آوردی و مقهور کردی بر شیر نشستی. و اگر از غیب خبر نتوانی داد باک مدار که چون عیب و غرور نفس خود بدانستی و از آفات و تلبیس وی آگاه شدی، عیب او عیب توست. چون غیب خود شناختی از غیب خبر یافتی و اگر بر آب نتوانی رفت و در هوا نتوانی پرید باک مدار، چون از وادیهای دنیا پرستی و مشغله دنیا باز پس انداختی بادیه بگذاشتی. و اگر به یک بار پای بر زیر کوه نتوانی نهاد باک مدار که اگر پای بر یک درم شبهت بنهادی عقبه بگذاشتی که حق تعالی در قرآن عقبه این را گفته است، «فلا اقتحم العقبه و ما ادریک ما العقبه» این است بعضی از انواع غرور در این قوم. و تمام گرفتن آن دراز شود.
طبقه چهارم توانگران و ارباب اموالند و اهل پندار و غرور اندر این بسیارند. گروهی مال بر مسجد و رباط و پل خرج همی کنند و بود که از حرام خرج کرده باشند و فریضه آن است که با خداوند دهند، اندر عمارت همی کنند تا معصیت زیادت شود و پندارند که کاری بکردند. و گروهی از حلال خرج کنند بر عمارت خیر، ولکن مقصود ایشان ریا باشد. اگر یک دینار خرج کند چنان خواهند که نام خویش بر خشت پخته ای بر آن جا نویسند. و اگر گویند منویس یا نامی دیگر بنویس که خدای تعالی خواهد دانست که این که کرده است، نتواند شنید و نشان این آن باشد که اندر قرابات و همسایگی وی کس باشد که به یک نان محتاج بود و درویشان باشند و آن بدیشان فاضلتر بود و نتواند که بر خشت پخته اندر پیشانی وی نتواند نوشت، «بناه الشیخ فلان اطال الله بقاء».
و گروهی مال حلال خرج کنند به اخلاص ولیکن بر نقش و نگار مسجد، پندارند که خیری است که همی کنند و از آن فساد حاصل آید: یکی آن که مردمان اندر نماز مشغول همی بود و از خشوع بیفتد و دیگر آن که ایشان را نیز مثل آن اندر خانه خویش آرزو کند، دنیا اندر چشم بیاراسته بود و پندارد که خیری همی کند.
و رسول (ص) گفته است، «چون مسجد به نگار کنی و مصحف به زر و سیم بکنی، دمار بر شمار بود»، و آبادانی مسجد به دلهای خاضع باشد که از دنیا نفور شده باشد و هرچه خضوع ببرد و دنیا آراسته کند، اندر دل ویرانی مسجد باشد، پس این مدبر مسجدی ویران بکرد و همی پندارد که کاری بکرده است.
و گروهی دوست دارند که درویشان را بر در سرای گرد کنند تا آوازه اندر شهر افتد یا صدقه به کسانی دهد که زبان آور و معروف باشند یا خرج بر جماعتی کنند که اندر راه حج خرج کنند یا اندر خانقاهی که آن همه بدانند و شکر گویند و اگر گویی این در سر فرا یتیمان دهی فاضلتر از آن که در راه حج خرج کنی، نتواند که شرب وی ثنا و شکر آن قوم بود و پندارد که خیری همی کند.
یکی با بشر حافی مشورت همی کرد که دو هزار درم از حلال دارم. به حج خواهم شد. گفت، «به تماشا همی شوی یا به رضای حق تعالی؟» گفت، «به رضای حق تعالی». گفت، «برو و وام ده کسی را و به دو بگذار. یا فرا یتیم ده یا فرا مردی معیل ده که آن راحت که به دل مسلمانی رسد از صد حج فاضلتر است پس از حج اسلام». گفت، «رغبت حج بیشتر همی بینم اندر دل. گفت، «از آن است که این مال نه از وجه به دست آورده ای تا به ناوجه خرج نکنی نفس قرار نگیرد».
و گروهی خود چنان بخیل باشند که بیش از زکوه بندهند، آنگاه آن زکوه عشر فرا کسانی دهند که اندر خدمت ایشان باشند چون معلم و شاگرد تا حشمت به اجتماع ایشان بر جای باشد، چون مدرس که زکوه به طالب علمان خویش دهد و چون از درس وی بشوند فرا ندهد و این به جای اجرا باشد و همی داند که به عوض شاگردی همی دهد و همی پندارد که زکوه بداد و باشد که به کسانی دهد که به خدمت خواجگان پیوسته باشند به شفاعت ایشان فرا دهد تا به نزدیک ایشان منتی باشد. بدین قدر زکوه چندین غرض خواهند که حاصل کنند و باشد که شکر و ثنا چشم دارند و پندارند که زکوه همی دهند.
و گروهی دیگر چنان بخیل باشند که زکوه نیز ندهند و مال نگاه دارند و دعوی پارسایی همی کنند و شب نماز کنند و روز روزه دارند. مثل ایشان چون کسی بود که وی را دردسر بود طلا بر پاشنه نهد. ای مدبر نداند که بیماری وی بخل است نه بسیار خوردن و علاج آن خرج کردن است نه گرسنگی کشیدن. این و امثال این غرور ارباب اموال است و هیچ صنف از این رسته نباشند مگر آن که علم حاصل کنند چنین که اندر این کتاب است تا آفت طاعت از غرور نفس و مکر شیطان بشناسند، آنگاه دوستی حق تعالی بر ایشان غالب بود و دنیا از پیش ایشان برخاسته باشد الا به قدر ضرورت و مرگ اندر پیش خویش نهاده باشند و جز به استعداد آن مشغول نباشند و این آسان بود بر هرکه خداوند جل جلاله بر وی آسان کند وفقنا الله لما تحب و ترضی.
تمام شد رکن مهلکات کیمیای سعادت.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله و صحبه الاخبار.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن دربارهی غرور و پندار در میان گروههای مختلف انسانها به ویژه علما، عابدان، صوفیان، و ثروتمندان است. نویسنده به نقد عادات و اعتقادات غلط این گروهها میپردازد و آنها را به دستههای مختلف تقسیم میکند.
عواید و علوم در این دستهبندیها به شدت نقد میشود و تأکید میشود که صرف داشتن علم یا انجام عبادت کافی نیست، بلکه باید باطن دل و نیت نیز پاک باشد. نویسنده میگوید خودآگاهی و خودشناسی اهمیت زیادی دارد و بسیاری از مردم به خاطر غفلت از درون خود، در غرور و جهل باقی میمانند.
همچنین به این نکته اشاره میشود که عمل به دستورات شرع و توجه به اخلاق و خلوص نیت در کارها از دیگر ارکان مهم ایمان و زندگی است. در نهایت، نویسنده توصیه میکند که هر فرد باید به بررسی و خودشناسی بپردازد تا از آفت غرور و پندار رهایی یابد و به حقیقت نزدیکتر شود.
هوش مصنوعی: آگاه باش که افرادی که به پندار گرفتارند، دچار خودخواهی و غرور شدهاند. این افراد به خود و عملکردشان نگاه خوبی دارند، اما از مضرات این نگرش غافلند و نمیتوانند حقیقت خالص را درک کنند. آنها مثل صرافانی هستند که فقط به ظاهر و رنگها دلخوش کردهاند و به عمق مهارت نرسیدهاند. اما افرادی که به علم و عبادت مشغولند و از غفلت و گمراهی خارج شدهاند، اغلب در دام غرور افتادهاند. پیامبر (ص) اشاره کردهاند که در روز قیامت، از آدم خواسته میشود تا فرزندانش را از دوزخ جدا کند و او میپرسد: از چند نفر؟ و جواب میشنود که از هزار و نود و نه نفر باید جدا کند. این افراد به این معنا نیست که همیشه در دوزخ خواهند ماند، بلکه نمیتوانند از گذر بر دوزخ رهایی یابند. برخی از آنها غافلند، برخی گمراه، برخی مغرور و برخی نیز به دلیل شهواتشان عاجزند، حتی اگر بدانند که مقصر هستند. ظرفیتی برای شناخت و آگاهی در میان این افراد وجود دارد که به چهار دسته تقسیم میشوند: علما، عابدان، صوفیان و صاحبان ثروت.
هوش مصنوعی: برخی از دانشمندان در مقام اول قرار دارند که تمام وقت خود را صرف علم میکنند تا به علوم مختلف دست یابند، اما در عمل کوتاهی میکنند و از گناهان خودداری نمیکنند. این دسته به حدی از علم رسیدهاند که گویی عذاب و مجازات شامل حالشان نمیشود و حتی دیگران نیز به واسطهی شفاعت آنها نجات پیدا میکنند. این افراد مانند بیماری هستند که فقط به خواندن علت بیماری خود اکتفا کرده و هر شب آن را تکرار میکنند، در حالی که باید به آموزشهای مفید توجه کنند و داروهای مؤثر را بشناسند، اما هیچگاه از شربت دارویی استفاده نمیکنند و تحمل تلخی آن را نمیکنند. تکرار صرفاً نام دارو برای آنها هیچ نتیجهای ندارد.
هوش مصنوعی: خداوند میفرماید، «کسی که خود را پاک کند، رستگار است» و همچنین میگوید، «نفس را از خواستههایش بازدار». او میفرماید، «فلاح و نجات تنها برای کسی است که پاکی را بهدست آورد، نه برای کسی که فقط علم پاکی را یاد بگیرد و به بهشت برود، بلکه برای کسی که به خواستههای نفسانیاش پشت کند، نه فقط کسی که بداند باید این کار را بکند». اگر کسی که دلش سلیم است، بر اساس اخبار مربوط به فضل علم این فکر را بکند، چرا اخبار مربوط به علمای بد را نمیخواند؟ در قرآن چنین علمایی به خر شباهت داده شدهاند که بار خود را بر دوش دارد و به سگی تشبیه شدهاند. همچنین گفته شده، «علمای بد را در آتش دوزخ خواهند انداخت، به گونهای که پشت و گردنشان میشکند و آتش آنها را میچرخاند، مانند how خر در آسیاب میچرخد و همه اهل دوزخ دورشان جمع میشوند و میپرسند: تو کیستی و این چه حالتی است؟ و پاسخ میدهد: من کسی هستم که گفتارهایش را شنیدم ولی عمل نکردم!»
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) میفرماید که هیچ عذابی در روز قیامت بزرگتر از عذاب کسی نیست که به علم خود عمل نمیکند. او همچنین هشدار میدهد که بر کسی که فقط یک بار نادانی میکند، وای بر او، و بر کسی که میداند و عمل نمیکند، هفت بار وای. یعنی دانش بر او بار میشود و مسئولیت ایجاد میکند. برخی افراد در علم و عمل کمکاری کردند، اما ظاهراً همه کارها را به جا آوردند و از پاکی دل غافل ماندند. آنها ویژگیهای ناپسند مانند کبر، ریا، حسد، تمایل به قدرت و خوشحالی از درد دیگران و ناراحتی از خوشحالی آنها را از دل خود دور نکردند. آنها از پیامهایی که میگوید، «اندکی ریا هم شرک است و کسی که در دلش حتی یک ذرّه کبر باشد، به بهشت نمیرود» غافل شدند. همچنین یادآور میشود که خداوند به ظاهر انسانها نگاه نمیکند، بلکه به دلهای آنها توجه دارد.
هوش مصنوعی: این مانند حالتی است که کسی چیزی را میکارد و برای اینکه محصولش رشد کند، نیاز به پاکسازی و از بین بردن علفهای هرز و گیاهان ناخواسته دارد. در این مسیر، علفهای هرز از زمین سر برمیآورند و باید با دقت آنها را از بین برد تا ریشه و بیخ اصلی گیاه سالم بماند. هرچقدر هم که این علفهای هرز بیشتر رشد کنند، باید با تلاش بیشتری آنها را کنترل کرد.
هوش مصنوعی: اعمال ناپسند، پایه و اساسشان بد است و باید از ریشه قطع شوند. این مانند فردی است که باطن او ناپاک است اما ظاهرش آراسته و زیباست؛ مانند جایی که تنها دیوارها را سفید کردهاند اما درونش پراکندگی و کثافت است. یا مانند گوری که ظاهرش خوشنماست اما درونش پر از مرده است، یا مثل خانهای تاریک که شمعی بر روی بام آن روشن است. عیسی (ع) نیز افراد بد و نادرست را به این شکل تشبیه کرده که مانند آردی هستند که در حین کار ریخته میشود و فقط پوست آن باقی میماند. آنها هم به زبان حکمت سخن میگویند، اما در وجودشان آنچه ناپسند است باقی میماند.
هوش مصنوعی: گروهی دیگر میدانند که این رفتار ناپسند است و باید از آن پرهیز کرد و دلشان را از آن پاک نگه دارند، اما تصور میکنند که دلشان از این آلودگیها پاک است و بالاتر از این هستند که به چنین چیزهایی دچار شوند. آنها فکر میکنند که از دیگران بیشتر علم دارند و وقتی که در آنها نشانههایی از خودبزرگبینی پدیدار میشود، شیطان به آنها القا میکند که «این خودبزرگبینی نیست، بلکه جستجوی عزت دین است. اگر تو عزیز نباشی، اسلام هم عزیز نیست، و اگر لباسهای زیبا بپوشند و اسب و تجمل داشته باشند، میگویند که «این خودبزرگبینی نیست، بلکه دلیلی بر کور بودن دشمنان دین است که مبتدعهها به این کوری دچار میشوند، در حالی که علمایی که با تجمل هستند، اینطور نیستند».
هوش مصنوعی: این متن به بررسی برخی از دیدگاههای نادرست در مورد اسلام و شخصیتهای اسلامی میپردازد. نویسنده به نقد این تصور میپردازد که پس از گذشت زمان، برخی افراد بر این باورند که اصول و سیرت پیامبر اسلام و چهار خلیفه را باید فراموش کرده و به تجمل و ظاهر امور اهمیت دهند. او به این نکته اشاره میکند که برخی ممکن است به توجیه کارهای نادرست خود بپردازند و حتی در برخورد با حکومتها و قدرتها، به دنبال توجیهاتی باشند که رفتارشان را موجه جلوه دهد. به طور کلی، نویسنده اعتقاد دارد که مصلحت واقعی اسلام در این است که مردم از دنیا دوری گزینند و توجه و تعهد خود را به اصول واقعی دین معطوف سازند. این دیدگاهها و تفکرات، به زعم نویسنده، بیاساس هستند و او به اصولی که در گذشته بیان شدهاند، اشاره میکند که نیاز به تکرار و تشریح دوباره ندارند.
هوش مصنوعی: گروهی ممکن است به اشتباه فکر کنند که علم تنها در دانشهای سطحی و ظاهری خلاصه میشود و موضوعات مهمتری مانند تفسیر، اخبار، علم اخلاق، عملکرد دل و روشهای عبادت را نادیده بگیرند. این افراد ممکن است درگیر مجادلات و مباحثات علمی و همچنین تعصبات و فتاوی بیثمر در دنیای مادی شوند و هرگز به مسائلی چون تقوا و خلوص نیت توجه نکنند. آنها غافل از این هستند که علم واقعی شامل شناخت عمیقتری است و در این حالت خود را در راستی و حقیقت علم غرق کردهاند، در حالی که بیخبر از ظرفیتهای واقعی این دانش هستند. این تفکر سطحی به بحثهای طولانیمدت نیاز دارد و در جاهای دیگری به تفصیل مطرح شده است.
هوش مصنوعی: گروهی به تعلیم و تربیت مشغول هستند که سخنانشان تماماً به ریتم و شعر و نکتههای پندآموز است. هدف آنها این است که مردم به آنها توجه کنند و ستایششان کنند، بدون اینکه متوجه شوند هدف واقعی تذکر باید ایجاد آگاهی از مشکلات دنیوی و اخروی باشد. در حقیقت، باید دل مردم را از خطرات آینده آگاه کنند و با این آگاهی به نوحهگری بپردازند. اما نوحهگری که حالت سوگ و غم نداشته باشد و فقط حرفهای سطحی بزند، در دل افراد تأثیری نخواهد گذاشت. همچنین، افرادی هستند که به این نوع آموزشها فریب میخورند و این موضوع نیاز به توضیح بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: گروهی بر این باورند که فقه تنها به قوانین ظاهری مربوط میشود و از درک عمیقتری نسبت به آنچه به سعادت آخرت مربوط میشود، غافلند. آنها تصور میکنند هر چیزی که در فقه بهظاهر صحیح است، در آخرت نیز به نفعشان خواهد بود. برای مثال، شخصی ممکن است زکات خود را به زنی بفروشد و در عوض مالی بگیرد. بهظاهر، این عمل موجب میشود که زکات از او ساقط شود، زیرا او به نظر تنها مالکیت را در نظر دارد و در واقعیتی که هنوز زمان زکات نرسیده است، مالی را به نام خود کرده است. اما این شخص نمیداند که اعمال اینچنینی هدفش تنها از بین بردن زکات نیست، بلکه در حقیقت در معرض خشم خداوند قرار میگیرد و مانند کسی است که زکات خود را به عمد نمیدهد. بخل، رذیلتی مهلک است و زکات پاککننده این زشتی است. انجام چنین حیلههایی برای فرار از پرداخت زکات، به معنای تسلیم شدن در برابر بخل است و زمانی که بخل اینچنین غالب شود، فرد در معرض هلاکت قرار میگیرد. حال، چگونه میتواند نجات یابد؟
هوش مصنوعی: هر شوهری که با همسرش بدرفتاری کند و او را به زحمت بیندازد تا اموالش را به او ندهد، در نظر شرع، این وضعیت در دادگاه قابل ارزیابی است. قاضی در این دنیا بر اساس ظاهر مسائل قضاوت میکند، نه با توجه به نیت قلبی افراد. اما در دنیای دیگر، حقایق درون انسانها مورد بررسی قرار میگیرد و اگر شخصی از روی شرم چیزی بدهد، در ظاهر این عمل مجاز است. اما در حقیقت، این نوع رفتار میتواند به منزله زورگویی و مصادره مال باشد. فرقی ندارد که آدمی به شکل ظاهری به کسی ضربه بزند تا از روی احساس ناامنی او مالش را بدهد یا اینکه به شکل دیگر، او را تحت فشار قرار دهد. چنین مواردی زیاد وجود دارد و کسانی که تنها به فقه ظاهری توجه دارند، ممکن است در این زمینه دچار اشتباه شوند و نتوانند عمق مسائل دینی را درک کنند.
هوش مصنوعی: افرادی که در این طبقه قرار دارند، به زهد و عبادت مشغولند و در میان آنها کسانی هستند که به پندار و اندیشهپردازی نیز علاقهمندند. برخی از این افراد به خود مغرورند و در این فکرند که با انجام برخی فضایل، از انجام واجبات غافل میشوند. مثلاً فردی که در فکر پاکی است ممکن است به خاطر وسوسههایش نماز را در وقتش نخواند. او با زبان تند از والدین و دوستانش انتقاد میکند و در مورد نجاست آب، قضاوتهای سخت و غیرمنطقی دارد. وقتی غذایی به او میرسد، فکر میکند که همه چیز برای او حلال است و ممکن است از حرام کاملاً آگاهانه دوری نکند. در نتیجه، در عمل به هیچ وجه به ارزشهای سیره صحابه توجهی ندارد و از مسیر درست دور میشود.
هوش مصنوعی: عمر رضی الله عنه میگفت که به خاطر ترس از افتادن در حرام، هفتاد بار از چیزهای حلال خودداری کرده است. او با آب از ظرف یک پیرزن مسیحی وضو گرفته است. بنابراین، این گروه در مورد غذا و طهارت بسیار محتاط هستند و برخی ممکن است تصور کنند که پوشیدن لباسی که توسط دوزنده شسته شده، اشتباه بزرگی است. در حالی که پیامبر (ص) لباسی که از سوی کافران به عنوان هدیه ارسال شده بود، پوشید و همچنین لباسهایی که از غنائم کافران گرفته شده بود. او و صحابه هرگز گزارش نکردند که این لباسها را به آب ببرند، بلکه سلاحهای کافران را به خود میبستند و با آنها نماز میخواندند و هیچگاه نگران نمیشدند که ممکن است آب به آنها رسیده باشد یا در تهیه لباسها ایرادی وجود داشته باشد. بنابراین، اگر کسی در معده، زبان و دیگر اعضای خود دقت نکند و در این زمینه احتیاط کند، دچار وسواس شیطانی خواهد شد. همچنین، اگر کسی به طور مفرط مراقب باشد و این احتیاطها به اسراف و غفلت از نماز در وقت معین منجر شود، به واقع در اشتباه است. هر آنچه در مورد احتیاط در کتابهای طهارت ذکر شده، در صورتی که به درستی رعایت شود، کافی است.
هوش مصنوعی: برخی افراد ممکن است تحت تأثیر وسوسهها قرار بگیرند و نیت نماز را فراموش کنند، بهطوری که ممکن است رکعت اول را از دست بدهند. این افراد توجهی به نیت نماز ندارند، در حالی که نیت نماز باید با نیت سایر اعمال خیر مانند پرداخت زکات و بدهیها در یک سطح باشد و هیچ کس نمیتواند آن را پس از وقوع فراموش کند. همچنین بعضی دیگر ممکن است به وسیله وسوسهها در حین خواندن سوره حمد، نتوانند به عمق معنای کلمات برسند. این افراد نیاز دارند که هنگام خواندن سوره، دلشان با معنای آن همراه شود تا به درستی از آن بهرهمند شوند. در لحظههای مختلف نماز، از شکرگزاری و توحید تا تضرع و درخواست هدایت، باید با تمام وجود توجه داشته باشند تا حقیقت نماز و معانی آن در دلشان تحقق یابد.
هوش مصنوعی: کسی که از پادشاه درخواست میکند، معمولاً با احترام و ذلت سخن میگوید تا خواستهاش را بهتر بیان کند. در این فرآیند، بسیاری از افراد هر روز قرآن میخوانند و به صورت ظاهری در این کار مشغول هستند، ولی در حقیقت، از معانی و محتوا آن غافلاند. هدف آنها فقط شمارش ختمها و قرائتهاست، بدون اینکه متوجه شوند قرآن پیام حاوی دستورها، وعدهها، هشدارها و نکات عبرتآموز است. در زمانهای مختلف، مثل عید یا زمان وعده، باید تغییرات روحی و احساسی در آنها ایجاد شود. آنها باید درک کنند که قرآن دعوتی به تفکر و توجه به احوال دل است و نباید فقط به ظاهر آن بسنده کنند.
هوش مصنوعی: شخصی را تصور کنید که نامهای از پادشاه دریافت کرده که در آن فرمانهایی نوشته شده است. او مینشیند، نامه را به خاطر میسپارد و آن را میخواند، اما از معانی آن غافل است. گروهی نیز به سفر حج میروند و در آنجا میمانند، روزه میگیرند و آداب روزهداری را رعایت میکنند، اما در دل و زبان به حقیقت آن نمیپردازند. آنها همیشه به فکر این هستند که در جمعیت شناخته شوند و یادآوری کنند که چند سال در این مکان ماندهاند، اما نمیدانند که در خانهی خود با عشق به کعبه بهتر است تا در خود کعبه تنها به خاطر دیده شدن یا امید دریافت چیزی از دیگران. با هر لقمهای که میخورند، در دل خود ترس و بخل ایجاد میشود که مبادا کسی از آنها بستاند یا چیزی بخواهد.
هوش مصنوعی: گروهی دیگر به زهد و سادهزیستی روی میآورند و لباسهای زبر و خشن میپوشند و کم غذا میخورند. آنها تلاش میکنند تا در دارایی زاهد باشند و از مقام و اعتبار پرهیز کنند. مردم به آنها احترام میگذارند و از بودن در کنارشان خوشحال میشوند، در حالی که خود را در نظر دیگران موجه جلوه میدهند. این گروه معتقدند که اعتبار و مقام به مراتب خطرناکتر از مال است و ترک آن دشوارتر از کنار گذاشتن دارایی است، زیرا تحمل رنجها به امید کسب اعتبار آسانتر است. زاهد واقعی کسی است که از مقام و اعتبار دست بکشد و اگر کسی به او چیزی بدهد، نباید آن را بپذیرد، زیرا در این صورت نمیتوان او را زاهد نامید. اگر به او بگویند که باید در ظاهر از دیگران بپذیرد و در دلدهندهای برای خود بیابد، این کار برایش سختتر از مرگ خواهد بود، حتی اگر کاملاً مجاز باشد. مردم ممکن است فکر کنند که او زاهد نیست، زیرا او به احترام توانمندان بیشتر از درویشان توجه دارد و در این بین ممکن است دچار غرور شود.
هوش مصنوعی: برخی افراد تمام اعمال ظاهری را انجام میدهند، مانند هزار رکعت نماز خواندن و هزاران بار تسبیح گفتن، شبها بیدار ماندن و روزها روزه گرفتن، اما به دل خود توجه نمیکنند تا از صفات بد پاک شوند. در باطن، دچار کبر، حسد، ریا و عجب هستند و با دیگران به تندی سخن میگویند، انگار با هر کسی خصومتی دارند. اینان نمیدانند که بدیهای اخلاقی، تمام عبادات را باطل میکند و زیربنای همه عبادات، نیکی در خلق و رفتاری خوب با دیگران است. آنها به نوعی گویی بر دیگران منت مینهند که عبادت کردهاند و با نگاهی حقارتآمیز به دیگران مینگرند. از آن طرف، نمیدانند که بهترین زاهدان و عابدان، پیامبر (ص) هستند که از تمام جهان، گشادهروتر و خوشاخلاقتر بودهاند.
هوش مصنوعی: هر کس که شوخ و شادابتر بود، مردم از او بیشتر یاد میکردند و پیامبر (ص) او را به نزد خود مینشاند و به او احترام میگذاشت. آیا کسی میتواند احمقتر از آن باشد که بخواهد برتر از استاد خود باشد؟ این افراد سلیمالنفس اگر با اصول دین پیامبر بازی کنند و رفتار او را تغییر دهند، چه احمق و نادانی بیشتر از این میتواند وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: سیمهای صوفیان در واقع در بین همه اقوام هستند و هیچکس به اندازه آنها مغرور نیست. حتی اگر راهی که در پیش دارند سختتر باشد و هدفی که دنبال میکنند باارزشتر باشد، این غرور بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: تصوف در مرحله اول به معنای تسلط بر نفس است. در این مرحله، انسان به حالتی میرسد که دیگر تحت تاثیر شهوت و خشم قرار نمیگیرد. او به قدری قوی شده که هیچ اتفاقی نمیتواند بر او تسلط یابد، مگر با اشارهای از سوی شرع، مانند قلعهای که فتح شده اما ساکنانش آسیب نمیبینند و تسلیم میشوند. در مرحله دوم، فرد از دنیا و احساسات آن عبور کرده و به مقام بالاتری دست یافته است. او فهمیده که آنچه در دنیا و خیال وجود دارد تنها به خواستههای جسمی و شهوانی مربوط میشود و بهشت نیز تنها برای کسانی است که در دام این حس و خیال گرفتارند. او متوجه میشود که همه آن چیزها بیارزش و نصیب افراد نادان است.
هوش مصنوعی: سومین نکته این است که همه او را در مرتبهای از عظمت و جلال میدانستند و این بدان معناست که ارتباط با چیزهایی مانند مکان، حس و حتی خیال هیچ تأثیری بر او ندارد. بلکه این امور به گونهای هستند که مانند چشم به صدا و گوش به رنگها، از او جدا هستند. وقتی به این مرحله رسید، به دنیای تصوف وارد شد و فراتر از این مقامات و حالتها، ارتباط او با حق تعالی است که بیان آن دشوار است. برخی افراد آن را به بیگانگی و اتحاد تعبیر میکنند و گروهی دیگر به حلول میرسند. اما کسی که در علم به پایهای رسوخ نکرده باشد و آن حال برای او آشکار شود، نمیتواند به خوبی این معانی را بیان کند و هر چه بگوید، به گونهای است که نزدیک به کفر به نظر میرسد. در حقیقت، این موضوع در نفس خود حق است، اما او قدرت بیان آن را ندارد. این نشانهای از کار تصوف است و اکنون نگاهی بینداز تا غرور و تصورات دیگران را ببینی.
هوش مصنوعی: بعضی از افراد فقط به ظواهر و آداب خاصی احتیاج دارند و بیشتر از آن چیزی نمیبینند. این افراد با ظاهر مریدان و رفتار صوفیانهشان، تنها در سجاده نشسته و سرشان را پایین میاندازند. آنها ممکن است به خیال خود فکر کنند که همین رفتار نشاندهنده حقیقت و معنای عمیقتری از spirituality است. این وضعیت شبیه به زنی پیر است که برای نشان دادن شجاعت در جنگ، لباس جنگی بر تن میکند و خود را آماده میکند، اما حقیقت این است که او هیچ وقت در میدان جنگ نبود و تنها میداند که مبارزان چگونه باید جنگ کنند و شعر و رجز بگویند. اما وقتی او به نزد سلطان میرود، سلطان تنها به ظاهر او توجه کرده و نمیداند که در واقعیت با یک زن ضعیف و ناتوان روبرو است. سلطان دستور میدهد تا او را به طرز شرمآوری در معرض نمایش قرار دهند، تا دیگران جرات نکنند او را تحقیر کنند.
هوش مصنوعی: گروهی وجود دارند که حتی قادر نیستند ظاهر خود را حفظ کنند. آنها لباس مردم عادی را میپوشند و به رنگآمیزیهای زیبا و استفاده از زیورآلات میپردازند و فکر میکنند این کارها کافی است. نمیدانند که لباسی که بر تن دارند، ممکن است در شرایط بدی به دست آمده باشد که در واقع زیبنده آن نبوده است. چنین افرادی، به اندازهای غرق در دنیا و ظاهر هستند که به شستن لباسهای خود اهمیت نمیدهند و دردی احساس نمیکنند. آنها آنقدر به خود نرسیدهاند که در صورتی که لباسی پاره شود، آن را با لباس جدید تعویض کنند. بلکه آنها از لباسهای نو خود برای دوخت پارهها استفاده میکنند. در ظاهر هم با افرادی که درنگرانی از دین و مصائب هستند، همصدا نیستند. برخی از این افراد به اندازهای از حقیقت دور شدهاند که نه قادر به تحمل فقر هستند و نه توانای ترک گناهان. آنها به این فکر میکنند که دلشان مشغول نماز و یاد خداست، در حالی که اعمالشان نشاندهنده دیگری است. وقتی به عابدان مینگرند، به آنها میگویند که این افراد بدون مزد هستند و وقتی به علما توجه میکنند، ادعا میکنند که اینان در بند احادیثاند و حقیقت را نمیشناسند. به همین دلیل، این گروه را مملو از فساد و کافر میدانند و خونشان در نظر جامعه مجاز است.
هوش مصنوعی: برخی افراد به خدمت صوفیان میپردازند و اصل خدمت این است که فرد خود را فدای این گروه کند و به کلی خود را در عشق آنان فراموش کند. اما اگر کسی از این جماعت بهرهبرداری کند تا از راه آنان مالی به دست آورد و آنها را متوجه خود سازد، به گونهای که نامش در خدمت به آنان ذکر شود و مردم برای او احترام قائل شوند، در حقیقت در پی امتیازاتی مادی و دنیوی است. او برای حفظ احترام خود از هر وسیلهای، حتی حلال و حرام، استفاده میکند تا بازارش رونق داشته باشد و هیچ کس متوجه نشود که او را فریب دادهاند.
هوش مصنوعی: گروهی وجود دارند که به طور کامل راه ریاضت را میپیمایند و تمایلات خود را تحت کنترل در میآورند. آنها تمام وجودشان را وقف خداوند میکنند و در گوشهای به یاد خدا نشسته و حالا و هوای خود را درک میکنند تا از آنچه که میخواهند آگاه شوند. اگر در این راه کوتاهی کنند، تنبیهی را متحمل میشوند و ممکن است پیامبران و فرشتگان را به طرز زیبایی ببینند. همچنین ممکن است خود را در آسمانها ببینند و فرشتگان را مشاهده کنند. اگرچه حقیقت این تجربیات ممکن است واقعی به نظر برسد، اما به نوعی همچون خواب است که درست به نظر میرسد، ولی درواقع برای خوابگردان خیال است و برای بیدارها نیز تخیل محسوب میشود. این فرد به قدری به تجربیاتش مغرور میشود که باور میکند همه موجودات آسمان و زمین بارها به او نشان داده شدهاند. او گمان میکند که نهایت کار اولیا به این تجربیات محدود میشود و هنوز از عجایب آفرینش خدا آگاهی ندارد. او تصور میکند که به کمال رسیده و شادابی این تجربیات او را مشغول میکند، غافل از این که نفسش که تحت کنترل بوده، ممکن است کمکم دوباره ظاهر شود و او به اشتباه فکر میکند که با این مشاهدات از نفس خود ایمن شده است.
هوش مصنوعی: این یک نوع غرور بزرگ است، اما اعتماد بر چیز دیگری بود. اعتماد بر این بود که انسان باید به سمت اطاعت از دستورات دین برگردد و هیچ ویژگی منفی در او باقی نماند. شیخ ابوالقاسم گرگانی گفته که تواناییهایی مانند راه رفتن بر آب، پرواز در هوا و خبر دادن از غیب، در واقع نشانههای کرامت نیستند. کرامت واقعی زمانی است که شخص بهطور کامل به دستورات دین عمل کند و هیچ گناهی بر او روا نباشد و این نوع اعتماد ممکن است وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: شیطان در بسیاری از مسائل از امور غیبی آگاه است و افرادی که به عنوان کاهن شناخته میشوند، توانایی دارند که دربارهی برخی از امور خبر دهند و پیشگوییهایی عجیب بکنند. بر این اساس، باید توجه کرد که این پیشگوییها را با حکمت و شرع جایگزین کرد. اگر نتوانی بر شیر پیروز شوی، نگران نباش. آن خشم و حسد که در دل توست، زمانی که بر آن غلبه کنی، میتوانی بر شیر هم تسلط پیدا کنی. اگر از غیب خبر نداری، نگران نباش؛ به شرطی که عیوب و غرور نفس خود را بشناسی و از خطرات آن آگاه شوی، زیرا عیب او، عیب توست. وقتی جنبههای پنهان خود را شناختی، میتوانی به مسائل غیبی پی ببری. اگر نتوانی بر آب راه بروی و در هوا پرواز کنی، نگران نباش؛ چون زمانی که از دنیای مادی و مشغلههای آن فاصله بگیری، پیشرفت خواهی کرد. اگر نتوانی یک بار به زیر کوه پا بگذاری، حتماً نگران نباش؛ زیرا اگر بر یک دینار شبههناک گام بگذاری، گامهای بلندی برداشتهای و این نکتهای است که خداوند در قرآن به آن پرداخته است. این بیانگر برخی از اشکال غرور در این گروه از انسانهاست و توضیح دادن همه آنها به زمنی طولانی نیاز دارد.
هوش مصنوعی: در طبقه چهارم، افرادی یافت میشوند که ثروتمند و سرپرست اموال هستند و به خودپسندی و تکبر دچارند. برخی از آنها پول خود را در مساجد، رباطها و پلها صرف میکنند، اما ممکن است این هزینهها از منابع حرام بوده باشد. آنها تصور میکنند که با این کار، نزد خداوند پاداش میگیرند و در عمارتی میسازند که باعث گناهان بیشتری میشود. گروه دیگری هم هستند که از منابع حلال برای انجام کارهای خیر خرج میکنند، اما هدف آنها تنها جلب توجه و ریا است. اگر حتی یک دینار خرج کنند، آرزو دارند که نامشان روی یک آجر نوشته شود. اگر به آنها بگویند که نباید نامشان را بنویسند، پاسخ میدهند که خداوند میداند چه کردهاند، اما واقعیت این است که اگر در اطراف آنها فرد گرسنهای وجود داشته باشد که به یک نان نیاز داشته باشد و او به آنها توجه نکند، این نشاندهنده آن است که کار او در مقایسه با نیکوکاری واقعی ارزش چندانی ندارد.
هوش مصنوعی: گروهی از مردم اموال حلال خود را با نیت خیر خرج میکنند، اما بر روی دیوارها و زینتهای مسجد، گمان میکنند که کار خوبی انجام میدهند، در حالی که از این کار فساد به وجود میآید. یکی از این فسادها این است که افراد در حین نماز توجه و خشوع خود را از دست میدهند و دیگری اینکه آنها نیز آرزو میکنند که چنین زینتهایی را در خانههای خود داشته باشند، به این ترتیب دنیا را در چشم خود زیبا و آراسته میبینند و فکر میکنند که کار خوبی انجام میدهند.
هوش مصنوعی: رسول خدا (ص) فرمودهاند: «وقتی که مسجد را به زینتهای ظاهری و مصحف را با طلا و نقره بیارایی، از آن هیچ نفعی نخواهی برد». آبادانی مسجد واقعاً به دلهایی بستگی دارد که از دنیا بریده و خاضع شدهاند. هر کسی که فقط به ظاهر مسجد اهمیت دهد و به قلب و روح آن توجه نکند، در واقع مسجد را ویران کرده است، در حالی که فکر میکند کار خوبی انجام داده است.
هوش مصنوعی: عدهای دوست دارند درویشان را به دور خود جمع کنند تا صدایشان در شهر بپیچد یا به کسانی که معروف و زبانآور هستند صدقه دهند، یا پولی صرف گروهی کنند که در راه حج هزینه کنند، یا به خانقاهی که همه آنجا را میشناسند و شکرگزاری میکنند، بدهند. اگر به آنها بگویی که کمک به یتیمان از این کارها بهتر است، نمیتوانند درک کنند که شکر و ستایش آن مردم نسبت به خودشان نمیتواند به خوبی باشد و فکر میکنند که کار خوبی انجام میدهند.
هوش مصنوعی: یک نفر به فردی به نام بشر حافی مشورت میداد که دو هزار درم پول حلال دارد و میخواهد به حج برود. بشر از او پرسید که آیا برای دیدن و تفریح میخواهد برود یا برای رضای خدا. او پاسخ داد که برای رضای خدا میرود. بشر گفت که بهتر است این پول را به کسی وام بدهی یا به یتیمی کمک کنی، زیرا راحتی که از کمک به دل یک مسلمان حاصل میشود، از صد حج هم برتر است. اما فرد گفت که بیشتر تمایل دارد به حج برود. بشر پاسخ داد که این رغبت به حج به خاطر این است که این پول را به درستی به دست نیاوردهای و نباید آن را به نادرستی خرج کنی، در غیر این صورت آرامش نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: برخی افراد آنقدر بخیل هستند که بیش از زکات، کمک میکنند، به طوری که زکات را به افرادی میدهند که در خدمت آنها هستند، مانند معلم و شاگرد. این کار به منظور حفظ منزلت اجتماعی آنهاست. مثلاً یک مدرس ممکن است زکات را به شاگردان خود بدهد، اما زمانی که از یادگیری آنها نتیجهای نگیرد و فکر کند که به نوعی به شاگردی پاداش میدهد. این افراد بر این باورند که با این کار زکات دادهاند و ممکن است امیدوار باشند که با این نوع کمک کردن، نزد دیگران احترام بیشتری پیدا کنند. آنها چندین انگیزه برای اعطای زکات دارند و ممکن است در انتظار قدردانی و ستایش از سوی دیگران باشند.
هوش مصنوعی: برخی افراد چنان بخیل هستند که حتی زکات هم نمیدهند و فقط مال خود را نگه میدارند در حالی که خود را پارسا میدانند. شبها نماز میخوانند و روزها روزه میگیرند. همچون کسی هستند که دردی دارد اما به جای علاج آن، طلا به پای خود میبندد. آنها نمیدانند که مشکل واقعیشان بخل است نه گرسنگی، و درمان آن در خرج کردن است نه در خودداری از خوردن. این نوع غرور مالی باعث میشود که آنها به مسیر نادرست بروند. هر کسی از این گروه باید آگاهی کسب کند تا از خطراتی که افتخار نفس و نیرنگ شیطان به همراه دارد، آگاه شود. در این صورت، محبت خدا بر آنها حاکم خواهد شد و دنیا برایشان تنها به اندازهای که ضروری است خواهد بود. آنها باید مرگ را همواره در پیش نظر داشته باشند و به جز به اهمیت آن نپردازند. این مسیر ساده است برای هر کسی که خداوند او را یاری کند.
هوش مصنوعی: تمام شد، عنصر خطرناک و نابودی کیمیای خوشبختی.
هوش مصنوعی: و ستایش مخصوص خداوند عالمیان است و درود بر محمد و خانوادهاش و یاران او.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.