بخش ۴۳ - فصل (معصیتهای نزدیک شدن به ظالمان)
بدان که سبب این تشدیدها آن است که هرکه به نزدیک سلطان شد، در خطر معصیت افتاد اما در کردار و اما در گفتار و اما در خاموشی و اما در اعتقاد:
اما معصیت کردار آن بود که غالب آن بود که سرای ایشان مغضوب بود و نشاید در آنجا درآمدن و اگر به مثل در صحرا و دشت باشد خیمه و فرش ایشان حرام بود، نشاید درشدن و پای بران نهادن. و اگر به مثل در زمین مباح بود بی فرش و خیمه، اگر خدمت کند و سر فرود آورد ظالمی را تواضع کرده باشد، این نشاید، بلکه در خبر است که هرکه توانگری را تواضع کند، اگرچه ظالم نبود، برای توانگری وی دو بهر از دین وی بشود. پس جز سلام روا نبود؛ اما دست بوسه دادن و پشت دوتاکردن و سر فرود آوردن، این همه نشاید، مگر که سلطان عادل را یا عالم را یا کسی را که به سبب دینی مستحق تواضع بود. و بعضی از سلف مبالغت کرده اند و جواب سلام ظالمان نداده اند تا استخاف کرده باشند بر ایشان به سبب ظلم.
اما معصیت در گفتار بدان بود که وی را دعا کند و گوید مثلا خدای تو را زندگانی دراز دهاد، و به ما ارزانی داراد، و امثال این نشاید که رسول (ص) می گوید، «هرکه ظالم را دعا کند به طول بقا، دوست داشته باشد که همیشه در زمین کسی باشد که خدای را تعالی معصیت می کند»، پس هیچ دعا و ثنا روا نباشد مگر گوید، «اصلحک الله و فقک الله للخیرات، اوطول الله عمرک فی طاعته»، و چون از دعا فارغ شود، غالب آن بود که اشتیاق خویش به خدمت وی بازنماید و گوید که همیشه می خواهم که به خدمت رسم. اگر این اشتیاق در دل ندارد، دروغی گفته باشد و نفاقی کرده بی ضرورتی، و اگر در دل دارد، هر دلی که به دیدار ظالمان مشتاق بود، از نور مسلمانی خالی باشد، بلکه هرکه خدای را تعالی خلاف کند، باید که دیدار وی را همچنان کاره باشی که تو را خلاف کند. و چون از این فارغ شود ثنا گفتن گیرد به عدل و انصاف و کرم و آنچه بدین ماند و این از دروغ و نفاق خالی نبود و کمترین آن باشد که دل ظالمی شاد کرده باشد، و این نشاید و چون از این فارغ شود، غالب آن بود که آن ظالم محال می گوید و وی را سر می باید در جنبانیدن و تصدیق باید کرد و این همه معصیت است.
اما معصیت خاموشی آن باشد که درسرای وی فرش و دیبا بیند و بر دیوار صورت بیند و با وی جامه ابریشمین بیند و انگشتری زرین و کوزه سیمین بیند و باشد که از زبان وی فحش شنود، و دروغ شنود و در این همه حسبت واجب بود و خاموشی نشاید و چون ترسد از حسبت معذور بود، ولیکن در شدن بی ضرورتی معذور نباشد که نشاید بی ضرورتی در جایی شدن که معصیت کنند و حسبت نتوان کرد.
اما معصیت دل و اعتقاد آن بود که به وی میل کند و وی را دوست دارد و تواضع وی اعتقاد کند و در نعمت وی نگرد و رغبت وی در دنیا بجنبد. رسول (ص) می گوید، «یا معشر المهاجرین»، در نزدیک اهل دنیا مشوید که بر روزی که خدای تعالی داده است شما را خشم گیرد». و عیسی (ع) می گوید، «در مال این دنیا منگرید که روشنایی دنیایی ایشان، شیرینی ایمان از دل شما ببرد».
پس از این جمله باید که بدانی که در نزدیک هیچ ظالم شدن رخصت نیست مگر به دو عذر. یکی آن که فرمانی باشد از سلطان به الزام. که اگر فرمان نبری بیم آن باشد که برنجانند یا حشمت سلطان باطل شود و رعیت دلیر گردند، دیگر عذر آن که به تظلم شود در حق خویش یا شفاعت در حق مسلمانی، اندر این رخصت بود، به شرط آن که دروغ نگوید و ثنا نگوید و نصیحت درشت بازنگیرد و اگر ترسد، نصیحت به تلطف بازنگیرد، و اگر دارند که قبول نباشد، باری از ثنا و دروغ گفتن حذر کند. و کس باشد که خود را عشوه دهد که من برای شفاعت می روم و اگر آن به شفاعت دیگری برآید یادگیری را قبول با دیدار آید رنجور شود. و این نشان آن است که به ضرورت نمی شود.
حالت سیم آن که به نزدیک سلاطین نشود، ولیکن سلاطین نزدیک وی آیند و شرط این آن است که اگر سلام کنند جواب دهد و اگر اکرام کند و بر پای خیزد روا باشد که آمدن وی اکرام علم است و بدین نیکویی مستحق اکرام است. چنان که بر ظلم مستحق اهانت است. اما اگر نخیزد و حقارت دنیا بنماید اولیتر بود مگر که ترسد که وی را برنجانند یا حشمت سلطان در میان رعیت باطل شود. و چون بشیند سه نوع نصیحت واجب شود: یکی آن که اگر چیزی می کند که نداند که حرام است تعریف کند و دیگر آن که اگر چیزی می کند که بداند حرام است، چون ظلم و فسق، تخویف کند و پند دهد و بگوید که لذت دنیا بدان نه ارزد که مملکت آخرت بدان به زیان آید. و آنچه بدان ماند، سیم آن که اگر وجهی می داند در مراعات مصلحت خلق که وی از آن غافل است اگر بداند که قبول کند، برآن تنبیه کند. و این هرسه واجب است بر کسی که سلطان به وی نزدیک شود، چون امید قبول بود و چون عالم به شرط بود، سخن وی از قبول خالی نباشد، اما اگر بر دنیای ایشان حریص باشد ورا خاموشی اولیتر که جز از آن که بر وی خندند فایده دیگر نبود.
مقاتل بن صالح گوید که نزدیک حماد بن سلمه بودم و در همه خانه وی مصحفی بود و حصیری و انبانی و مطهره ای. کسی دربزد. گفتند محمد بن سلیمان است. خلیفه روزگار درآمد و بنشست و گفت، «از چه سبب است که هرگه تو را بینم درون من پر هیبت شود؟» گفت، «از آن که رسول (ص) گفته است، «عالم که مقصود وی از علم خدای بود، همه کس از وی بترسد و چون مقصود وی از دنیا بود، وی از همه بترسد». پس چهل هزار درم در پیش او نهاد و گفت، «این در وجهی صرف کن». گفت، «برو و به خداوندان ده». سوگند خورد که این از میراث حلال یافته ام. گفت، «مرا بدین حاجت نیست». گفت، «قسمت کن بر مستحقان». گفت، «باشد که به انصاف قسمت کنم». و کسی گوید انصاف نگاه نداشت و بزهکار گردم، این نیز نخواهم. و آن از وی نستد.»
حال و سخن علما با سلاطین چنین بوده است، و چون در نزدیک ایشان شدندی، چنان شدندی که طاووس شد در نزدیک هشام بن عبدالملک که خلیفه بود. چون هشام به مدینه رسید گفت، «کسی از صحابه نزدیک من آرید»، گفتند، «همه مرده اند». گفت، «از تابعین طلب کنید». طاووس را نزدیک وی آوردند. چون درشد نعلین بیرون کرد و گفت، «السلام علیک یا هشام. چگونه ای یا هشام؟» پس هشام خشمگین شد عظیم و قصد آن کرد که او را هلاک کند. گفتند، «این حرم رسول (ص) است و این مرد از بزرگان علماست. این نتوان کرد.»
پس گفت، «ای طاووس، این به چه دلیری کردی؟» گفت، «چه کردم؟» خشم وی زیاد شد. گفت، «چهار ترک ادب کردی. یکی آن که نعلین بر کنار بساط من بیرون کردی و این نزدیک ایشان زشت بود که پیش ایشان با موزه و نعلین به هم باید نشست و تاکنون در سرای خلفا رسم این بوده و دیگر آن که مرا امیر المومنین نگفتی و دیگر آن که در پیش من بنشستی بی دستوری و دست من بوسه ندادی». طاووس گفت، «اما آن که نعلین بیرون کردم پیش تو، هر روز پنج بار پیش رب الغره که خداوند همه است بیرون کنم و بر من خشم نگیرد و اما آن که امیر المومنین نگفتم، آن بود که همه مردمان به امیری تو راضی نه اند، ترسیدم که دروغی گفته باشم، و اما آن که تو را به نام خواندم به کنیت نخواندم، خدای تعالی دوستان خود را به نام خوانده است. گفت یا داوود و یا یحیی و یا عیسی. و دشمن خود را به کنیت خواند، گفت تبت یدا ابی لهب. اما آن که دست به بوسه ندادم، از امیر المومنین علی (ع) شنیدم که گفت، «روا نیست دست هیچ کس را بوسه دادن، مگر دست زن خویش به شهوت و دست فرزند به رحمت»، اما آن که پیش از تو نبشتم، از امیر المومنین علی (ع) شنیدم که گفت، «هرکه خواهد که مردی را بیند از اهل دوزخ، در مردی نگرد که نشسته باشد و در پیش وی قومی بر پای ایستاده». هشام را خوش آمد. گفت، «مرا پندی ده. گفت از امیر المومنین علی (ع) شنیدم که گفت، «در دوزخ ماران اند، هر یکی چند کوهی و کژدم است، هر یکی چند شتری. منتظر امیری اند که با رعیت خویش عدل نکند». این بگفت و برخاست و برفت.
و سلیمان بن عبدالملک خلیفه بود. چون به مدینه رسید، بوحازم را که از بزرگان علما بود بخواند و با وی گفت، «چه سبب است که ما مرگ را کاره ایم؟» گفت، «ازآن که دنیا آبادان کردید و آخرت خراب. و هرکه را از آبادانی به ویرانی بند به رنج باشد». بگفت، «حال خلق چون خواهد بود پیش خدای تعالی شوند؟» گفت، «نیکوکار چون کسی بود که از سفر بازآید به نزدیک عزیزان خویش رسد، اما بدکار چون بند گریخته باشد که او را بگیرند و به قهر پیش خداوند برند». گفت، «کاشکی بدانستمی که حال من چون خواهد بود؟» گفت، «خود را بر قرآن عرضه کن تا بدانی که در قرآن می گوید ان الابرار لفی نعیم و ان الفجار لفی جحیم». گفت، «پس رحمت خدای کجا شود؟» گفت، «ان رحمه الله قریب من المحسنین. نزدیک بود به نیکوکاران.»
و سخن علمای دین با سلاطین چنین بوده است و علمای دنیا را سخن با ایشان از دعا و ثنا بود. و در طلب آن باشد که چیزی گویند که ایشان را خوش آید و حیلتی و رخصتی جویند تا مراد ایشان حاصل شود و آن که پند دهد مقصود ایشان قبول افتد و نشان آن بود که اگر پند دیگری دهد ایشان را حسد آید.
و به هر صفت که باشد، نادیدن ظالمان اولیتر. با ایشان مخالطت نباید کردن و با کسانی که با ایشان مخالطت کنند هم نباید کردن و اگر کسی قادر نباشد بر آن که با ایشان مخالطت نکند و تا آنگهکه زاویه ای نگیرد و از دیگران نبرد، باید که زاویه ای گیرد و مخالطت با همه در باقی کند. رسول (ص) می گوید، «همیشه این امت در کنف حمایت باری باشند تا آنگه که علمای ایشان با امرا مخالطت نکنند» و در جمله سبب فساد رعیت از فساد ملوک و سلاطین بود و فساد سلاطین از علما بود که ایشان را اصلاح نکنند و بر ایشان انکار نکنند.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نویسنده در این متن به بررسی خطراتی که نزد سلاطین و قدرتمندان وجود دارد، میپردازد. او اشاره میکند که کسانی که نزدیک سلطان میشوند، ممکن است در معصیت بیفتند، چه در اعمال، گفتار، سکوت و اعتقاداتشان. معصیت در عمل شامل ورود به مکانهای مغضوب و تواضع به ظالمان است، در گفتار شامل دعا کردن برای آنهاست، و در خاموشی شامل تماشا کردن به اعمال نادرست آنها بدون اعتراض است.
نویسنده تأکید میکند که انسان باید نزدیک ظالم نشود، مگر در مواقع ضروری مثل تظلم در حق خود یا شفاعت برای دیگران، و این کار باید با احتیاط و بدون دروغ و فریبکاری انجام شود. همچنین، او به اهمیت نصیحت و اصلاح سلاطین اشاره میکند، به ویژه وقتی که آنها در حال ارتکاب گناه هستند.
نهایتاً، نویسنده به تجربههای علمای دین با سلاطین میپردازد و تأکید میکند که علمای دین باید از نزدیک شدن به سلاطین پرهیز کنند، چرا که فساد رعیت ناشی از فساد سلاطین و علمای بینفسی است که آنها را اصلاح نمیکنند.
هوش مصنوعی: بدان که دلیل این سختگیریها این است که هر کسی که به سلطان نزدیک میشود، ممکن است در معرض گناه قرار بگیرد؛ چه در عمل، چه در سخن، چه در سکوت و چه در عقیده.
هوش مصنوعی: معصیت کارهایی است که غالباً ناپسند هستند و نباید در مکانهایی که مورد غضب است، وارد شد. اگر چنین جایی در صحرا یا دشت باشد، برپا کردن خیمه یا فرش در آنجا حرام است و نباید پا بر روی آن نهاد. اما اگر در زمین مباح باشد، حتی بدون فرش و خیمه، اگر کسی بخواهد خدمت کند و به زورگویی تواضع کند، این کار درست نیست. در احادیث آمده که اگر کسی برای یک فرد ثروتمند تواضع کند، حتی اگر آن فرد ظالم نباشد، دو برابر از دینش کم میشود. بنابراین، تنها سلام گفتن مجاز است و کارهایی مانند بوسیدن دست، خم کردن سر و غیره، تنها در مورد سلطان عادل، عالم و کسانی که به خاطر دین شایسته تواضع هستند، مجاز است. برخی از سلف حتی به ظالمین سلام نکردهاند تا از آنها بر اثر ظلم احساس انزجار کنند.
هوش مصنوعی: معصیت در گفتار این است که انسان دعا کند و از خدا بخواهد که عمر ظالمی را طولانی کند یا نعمتی به او عطا کند. این نوع دعا کردن ناپسند است؛ زیرا پیامبر(ص) میفرماید: «هر کس برای ظالمی دعا کند تا عمرش طولانیتر شود، در واقع دوست دارد همیشه در زمین کسانی باشند که معصیت خدا را انجام دهند». بنابراین، هیچ دعایی و ستایشی پذیرفته نیست مگر اینکه بگوییم: «خدا تو را اصلاح کند و تو را به کارهای نیک هدایت کند» یا «خداوند عمرت را در طاعتش طولانی کند». پس از اتمام دعا، آنچه شایسته است این است که ابراز اشتیاق کند و بگوید که همیشه میخواهد در خدمت باشد. اگر چنین اشتیاقی در دل نداشته باشد، در واقع دروغ میگوید و رفتار نفاقآمیزی را انجام میدهد. اما اگر این اشتیاق را دارد، باید بداند که هر دلی که به دیدار ظالمان مشتاق باشد، از نور ایمان خالی است. همچنین، هر کسی که با خدا مخالفت میکند، باید دیدار او را از خود دور کند. پس از این، به ستایش عدل و انصاف و سخاوت بپردازد و این چیزی جز نفاق و دروغ نخواهد بود. کمترین نتیجه این نوع ستایش، شاد کردن دل ظالم است که مجاز نیست. همچنین اگر از ظلم آن فرد بگذرد و بگوید که او هیچ کار اشتباهی انجام نمیدهد، همگی معصیت به شمار میآید.
هوش مصنوعی: اما معصیت خاموشی این است که در خانهای حضور داشته باشی و فرش و پارچههای نرم و زیبا ببینی و بر دیوار نقاشیها را تماشا کنی، همچنین لباسهای ابریشمی و انگشترهای طلا و کوزههای نقرهای ببینی، اما از زبان آن شخص دشنام و دروغ بشنوی. در چنین شرایطی، باید به خاطر این امور ساکت بمانی، اگرچه در مورد آنچه میشنوی مسئولیتی بر تو نیست. اما وقتی هیچ دلیلی برای ماندن در آنجا وجود ندارد، دیگر نمیتوان عذری داشت، زیرا حضور در جایی که معصیت انجام میشود و نمیتوانی تذکر دهی، جالب نیست.
هوش مصنوعی: معصیت اصلی در دل و اعتقاد انسان است که به دنیا و نعمتهای آن میل پیدا کند و به آن عشق ورزد. اگر انسان به نعمتهای دنیا دل ببندد و از آن لذت ببرد، در واقع از تواضع و ایمان خود دور شده است. پیامبر اسلام (ص) به مهاجرین هشدار میدهد که با اهل دنیا در نگردند، زیرا ممکن است به خاطر خشم خداوند دچار مشکل شوند. همچنین عیسی (ع) توصیه میکند که به داراییها و جذابیتهای دنیایی نگاه نکنید، زیرا این دنیا ممکن است شیرینی ایمان را از دل شما برباید.
هوش مصنوعی: باید بدانی که هیچ فردی مجاز نیست به ظالم بودن نزدیک شود مگر به دو دلیل. دلیل اول این است که فرمانی از سوی سلطان باشد که او را مجبور کند. اگر کسی از این فرمان سرپیچی کند، ممکن است به عذاب کشیده شود یا اقتدار سلطان زیر سوال برود و مردم جرات پیدا کنند. دلیل دوم زمانی است که فردی در پی دفاع از حق خود یا شفاعت برای یک مسلمان دیگر باشد. در این شرایط، باید امانتدار باشد و نه دروغ بگوید، نه اغراق کند و نه نصیحتی خشن ارائه دهد. اگر فردی از خطر بترسد، میتواند با نرمی نصیحت کند. همچنین اگر موقعیتی پیش آید که شفاعت رد شود، باید از دروغ و اغراق دوری کند. گاهی افرادی خود را شفاعتجو معرفی میکنند ولی اگر شفاعت آنها پذیرفته نشود، ممکن است دچار دردسر شوند. این نشان میدهد که ضرورت کار را توجیه نمیکند.
هوش مصنوعی: در این متن به ویژگیهای رفتاری فردی که در نزدیکی سلاطین قرار دارد پرداخته میشود. این فرد باید رفتاری داشته باشد که سلاطین به سمت او بیایند، به جای اینکه او خود به سمت آنان برود. اگر سلاطین سلام کردند، او باید پاسخ دهد و اگر از او احترام کردند، برپا شود زیرا این نشاندهنده احترام به علم اوست. اما اگر او خود را کوچک نشان دهد یا به دنیا بیاعتنا باشد، بهتر است این کار را نکند مگر اینکه از ترس بیاحترامی یا از بین رفتن مقامش باشد. همچنین، وقتی در کنار سلاطین نشسته، بر او واجب است که سه نوع نصیحت کند: نخست اگر عمل نادرستی انجام میدهد و نمیداند که حرام است، او را آگاه کند؛ دوم اگر میداند که کارش حرام است، او را ترغیب به ترک آن کرده و یادآوری کند که لذت دنیوی ارزش از دست دادن آخرت را ندارد؛ و سوم، اگر راهی برای حفظ منافع مردم میداند که او غافل است، باید او را به آن آگاه کند. این سه نصیحت بر هر کسی که در نزدیکی سلطان قرار دارد واجب است البته اگر امیدی به پذیرش آن وجود داشته باشد. اما اگر شخصی صرفاً به دنیا و منافع آن حریص باشد، بهتر است سکوت اختیار کند زیرا جز خنده و تمسخر، نتیجه دیگری نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: مقاتل بن صالح میگوید که نزدیک حماد بن سلمه بودم و در خانهاش تنها یک مصحف، حصیری و انباری از وسایل وجود داشت. کسی در زد و گفتند محمد بن سلیمان آمده است. خلیفه وارد شد و نشست و گفت: «چرا هر بار که تو را میبینم، حس میکنم درون من پر از هیبت میشود؟» او پاسخ داد: «زیرا رسول خدا (ص) فرمودهاند که اگر عالم مقصودش از علم خداوند باشد، مردم از او خواهند ترسید و اگر مقصودش از علم، دنیا باشد، او از مردم خواهد ترسید.» سپس چهل هزار درم جلوی او گذاشت و گفت: «این پول را صرف کن.» او گفت: «برو و به صاحبانش بده.» سوگند خورد که این پول از میراث حلال به دست آورده است. گفت: «من به این پول نیازی ندارم.» ادامه داد: «بر مستحقان تقسیم کن.» او گفت: «میکوشم به انصاف تقسیم کنم.» و کسی گفت اگر انصاف را رعایت نکنم و ستمکار شوم، نمیخواهم این پول را. و در نهایت، او از این گفتوگو منصرف نشد.
هوش مصنوعی: علما و دانشمندان در حضور سلاطین و پادشاهان باید با احتیاط و احترام رفتار کنند. داستانی از طاووس، عالم بزرگ، روایت میشود که در زمان هشام بن عبدالملک، خلیفه وقت، به او نزدیک شد. وقتی هشام به مدینه رسید، خواست که کسی از صحابه نزدیکش بیاید و به او گفتند که همه آنها فوت کردهاند، بنابراین خواست که از تابعین کسی را بیاورند. وقتی طاووس نزد هشام رفت، به نشانه احترام، نعلین خود را درآورد و با سلام و احوالپرسی به او نزدیک شد. اما این رفتار باعث خشم شدید هشام شد و او تصمیم گرفت که طاووس را نابود کند. اما اطرافیان هشام به او یادآوری کردند که این مکان حرم پیامبر (ص) است و این عالم بزرگ حق ندارد مورد آسیب قرار گیرد.
هوش مصنوعی: طاووس در پاسخ به خشم کسی که از او پرسیده بود چرا چنین کاری کرده، به توضیح ماجرا پرداخت. او گفت که در اولین مورد، نعلینش را به خاطر احترامی که برای خداوند قائل است، کنار گذاشته و این کار را هر روز پنج بار برای پروردگار انجام میدهد. در مورد اینکه به او "امیرالمؤمنین" نگفته، به ترسی اشاره کرد که از ممکن بودن دروغ گفتن داشت؛ زیرا برخی مردم به امیری او راضی نبودند. همچنین توضیح داد که نام خداوند بر دوستانش را به کار میبرد، نه کنیت، و در این راستا به مثالهایی از قرآن اشاره کرد. طاووس افزود که بوسیدن دست هیچکس به جز همسر و فرزند با عشق مجاز نیست و به دلیل این حکم از علی (ع) به این کار دست نزده است. او همچنین به نقل قول دیگری از علی (ع) اشاره کرد که هر کسی که بخواهد یکی از اهل آتش را ببیند، باید به افرادی نگاه کند که نشستهاند و دیگران در برابرشان ایستادهاند. هشام از شنیدن این صحبتها خوشش آمد و از طاووس درخواست نصیحت کرد. طاووس نصیحتی از علی (ع) درباره عذاب و ماران دوزخ مطرح کرد و سپس برخاست و رفت.
هوش مصنوعی: سلیمان بن عبدالملک، خلیفه زمان خود بود. وقتی به مدینه رسید، یکی از بزرگترین علما به نام بوحازم را احضار کرد و از او پرسید که چرا ما درباره مرگ کاری نمیکنیم. بوحازم پاسخ داد که شما دنیا را آباد کردهاید ولی آخرت را خراب. او ادامه داد که هرکس به آبادانی چنگ زند، از ویرانی دچار رنج خواهد شد. سلیمان پرسید که حال مردم در پیشگاه خدا چگونه خواهد بود. بوحازم گفت که نیکوکاران مانند آن کسی هستند که از سفری بازگشته و به نزد عزیزان خود میرسند، اما بدکاران مانند بندهای هستند که از دست رفته و به زور به سوی خداوند میبرند. سلیمان آرزو کرد که ای کاش میدانست حال خودش چگونه خواهد بود. بوحازم گفت که خودت را بر قرآن عرضه کن تا بفهمی چه خواهد شد، زیرا در قرآن آمده است که نیکوکاران در نعمت و بدکاران در جهنم خواهند بود. سلیمان پرسید که پس رحمت خداوند کجا خواهد بود؟ بوحازم پاسخ داد که رحمت خدا نزد نیکوکاران نزدیک است.
هوش مصنوعی: علمای دین با سلاطین چنین برخورد میکردند و علمای دنیوی بیشتر به دعا و ستایش از آنان میپرداختند. هدف آنها این بود که سخنانی بگویند که مورد پسند سلاطین واقع شود و راهی برای رسیدن به خواستههایشان پیدا کنند. اگر کسی نصیحتی میکرد، هدفش این بود که مورد قبول قرار گیرد و نشان این امر آن بود که اگر نکته دیگری ارائه میشد، ممکن بود حسد در دل سلاطین به وجود آید.
هوش مصنوعی: نباید به ظالمان نزدیک شد و لازم است از آنها دوری کرد. همچنین نباید با کسانی که با ظالمان معاشرت میکنند، ارتباط داشت. اگر کسی نتواند از معاشرت با آنها پرهیز کند، باید دوری کند و به کسانی که از آنها دوری میکنند نزدیک شود. رسول خدا (ص) فرمودهاند که این امت تا زمانی در حمایت خداوند باقی خواهند ماند که علمای آنها با حکام ظلمی در ارتباط نباشند. در واقع، فساد مردم به خاطر فساد حاکمان و فساد حاکمان ناشی از عدم اصلاح علمای دین است، که اگر آنها به اصلاح آنها نپردازند و از بدیهای آنها انتقاد نکنند، اوضاع به هم میریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.