بتی که لاله چند از رخانش لاله ستان
چه لاله ای که ندیده است خلق لاله چنان
بلای دین و دل آمد بسنبل و بادام
شفای جان و تن آمد بلاله و مرجان
همی رباید دلرا بناز در وصلت
همی ستاند جانرا بناز در هجران
چرا نباشم در هجر او نوان و نوند
چرا نباشم از هجر او نوند و نوان
کسیکه دلبر باشد نباشدش غم دل
کسیکه جانان باشد نباشدش غم جان
مرا بتر که نه دل با من است و نه دلبر
مرا بتر که نه جان با منست و نه جانان
چو یادم آید زان نرگس عذاب انگیز
چو یادم آید زان شکر عذاب نشان
چنان شوم که ندارم ز هیچ چیز خبر
چنان شوم که ندارم ز هیچ چیز نشان
لبش چو مرجان لیکن بزیر او لؤلؤ
برش چو وشی ولیکن بزیر او سندان
چو روی او ندهد نور ماه و هور فروغ
چو قد او نبود شاخ سرو در بستان
مراست تاوان در هجر آن نگار بسی
که هیچ روی نیاید بر او گهی تاوان
کسیکه کار وی از فعل او تباه شود
بود پشیمان چون خصم میر وهسودان
خدایگان زمین و زمان امیر اجل
که هست زیر نگینش همه زمین و زمان
نه بی رضاش کسی شاد باشد از نصرت
نه با رضاش کسی باک دارد از خذلان
هزار بهتان در مدح او بگوید خلق
چو بنگری همه بوده است راست آن بهتان
بجز فتح نشد تیغ او جدا ز نیام
بجز بسعد نشد تیر او جدا ز کمان
ایا مظفر کشورگشای و دشمن بند
ایا موید دینار بخش و شهرستان
بناز یار شد آن کز پی تو جست نیاز
ز سود دور شد آن کز پی تو جست زیان
سخاوت تو گسسته زو عده و تقصیر
شجاعت تو بریده ز تنبل و دستان
بروز جود تو بی نام حاتم طائی
بروز حرب تو بینام رستم دستان
کسی نبیند خان تو خالی از زائر
کسی نبیند خوان تو خالی از مهمان
کدام دشمن کز بیم تو نشد غمگین
کدام حاسد کز هول تو نشد ترسان
که بود کو ببدی با تو پیشدستی کرد
که نه بپای بلاش اندرون فکند زمان
کدام شاه که یکروز با تو دندان سود
که بنده تو نگشت آخر از بن دندان
اگر گهی حد ثانی فتاد ملک ترا
چه بود پس نبود ملک خالی از حدثان
کنون نگر که ز بخت جوان و دولت پیر
همه شهان هم از آن تواند پیر و جوان
بغم گذاشت همه عمر و آخر از غم مرد
هر آنکسیکه بغمناکی تو شد شادان
رضای یزدان جستی بهر چه کردی تو
بهر چه میکنی از تو رضا شود یزدان
ترا ز خلق جهان کردگار بگزیده است
کسی که خصم تو شد خصم کردگارش دان
اگرچه شاهان گه گه ترا خلاف کنند
بدرگه تو بود بازگشتن ایشان
بود همیشه گذرگاه حبل بر چنبر
بود همیشه گذرگاه گوی بر چوگان
بدولت تو همه کار ملک نیکو کرد
نشاط جانت فرزند مهترت مملان
پسر چنین بود آن را که تو پدر باشی
گهر نخیزد نیکو مگر ز نیکوکان
مرا چنانکه تو دانی نداند ایچ کسی
هم آنچنانم دار و هم آنچنانم دان
بچشم تو که مرا از پی تو باید چشم
بجان تو که مرا از پی تو باید جان
دلم بمدح تو رخشنده چون روان بخرد
تنم بمدح تو پاینده همچو تن بروان
بمن حقوق تو بسیار حبذا آن حق
که خون منت حلالست گر کنی قربان
بهیچ وجه ندارد بطبع ظلم و لیک
بدان و بدمنشان را بریده باد زبان
چنانکه رأی تو باشد هزار سال بزی
چنانکه کام تو باشد هزار سال بمان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری زیبا و عاطفی است که به بیان احساسات عشق و غم میپردازد. شاعر به محبوب خود اشاره میکند و احساس جدایی و درد ناشی از آن را توصیف میکند. او به زیباییهای محبوبش مینگرد و در عین حال از غم و رنج بیخبری و دوری او دچار عذاب میشود.
شاعر همچنین به نیروهای قدردانی و تحسین خداوند اشاره دارد و میگوید که در زندگی هیچ کامیابی بدون رضایت خداوند ممکن نیست. او به صفات با ارزش محبوبش، مانند سخاوت و شجاعت میبالد و میگوید که در هر شرایطی از محبتی که به او دارد، دست برنمیدارد.
در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عشق و محبت مانند یک نور در زندگیاش میدرخشد و حتی در زمانهای سخت نیز او را حمایت میکند. احساسات عمیق و ادایی که در این شعر به کار رفته، تصویر زیبایی از عاشقانههای انسانی و فاصلههای عاطفی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره میکند. او میگوید که چهره معشوق مانند لالهای است که درخشش و زیباییاش بسیار خاص و متمایز است. این زیبایی آنقدر بینظیر است که دیگران هیچگاه مانند آن را ندیدهاند و نمیتوانند به درستی آن را توصیف کنند. در واقع، چهره معشوق به قدری زیباست که میتوان آن را فراتر از زیباییهای معمولی دانست و به نوعی خاص و منحصر به فردی معرفی کرد.
هوش مصنوعی: عذاب و مشکل دین و دل به سنبل و بادام مربوط میشود، در حالی که نجات و بهبود جان و بدن به لاله و مرجان وابسته است.
هوش مصنوعی: دل را در زیبایی وصال میرباید و جان را در لذت جدایی میستاند.
هوش مصنوعی: چرا باید در نبود او غمگین و پریشان نباشم؟ چرا نباید از دوری او بیتاب و ناآرام باشم؟
هوش مصنوعی: کسی که معشوقش را دارد، نگران دلش نخواهد بود و کسی که محبوبش را در کنار خود احساس میکند، نگرانی از جان نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: من نگرانم، زیرا نه دل من همراه من است و نه محبوبم، من نگرانم چون نه جان من در کنارم است و نه آن کسی که جانم به او تعلق دارد.
هوش مصنوعی: وقتی یاد آن چشمهای عذابآور و زیبای نرگس میافتم، و همچنین خاطره آن طعم شیرین را به یاد میآورم، احساس عذاب و درد به وجودم میآید.
هوش مصنوعی: به قدری در خود غرق میشوم که از هر چیز و هر نشانهای بیخبر خواهم بود.
هوش مصنوعی: لبهای او مانند مرجان است، اما زیر آن لؤلؤیی پنهان است؛ زیباست و دلربا مانند وشی، ولی زیر آن سنگینی و سختیای چون سندان نهفته است.
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهاش مثل نور ماه و خورشید درخشان نیست، و وقتی که قامتش به بلندی شاخ سرو در باغ نمیرسد، زیبایی او قابل مقایسه نیست.
هوش مصنوعی: من برای تحمل دوری از آن معشوق مجازات زیادی را میپردازم، زیرا هیچگاه چهرهاش به من نمیرسد و این مجازات همیشگی است.
هوش مصنوعی: کسی که کارش به خاطر عملش خراب شود، به همان اندازه پشیمان خواهد بود که دشمنی در ایام بحران و سختی.
هوش مصنوعی: شخصی که دارای اقتدار و سلطه بر تمام هستی است، و همه موجودات زیر کنترل و فرمان او قرار دارند.
هوش مصنوعی: نه کسی بدون رضایت و خوشنودی او از پیروزی شادی میکند، و نه کسی که با رضایت او باشد، از شکست نگران است.
هوش مصنوعی: اگر به مردم نگاه کنی، هزاران دروغ در ستایش او میگویند، اما همه این دروغها در حقیقت راست بوده است.
هوش مصنوعی: جز در مواقع خاص، تیغ او هیچگاه از نیام بیرون نیامده و تیر او هم جز در خوشحالی سعد، از کمان جدا نشده است.
هوش مصنوعی: ای مظفر، تو فاتح سرزمینها و خنثی کنندهی دشمنان هستی؛ ای کسی که دین را پشتیبانی میکنی و دارای ثروت و قدرت در شهرها هستی.
هوش مصنوعی: کسی که برای تو نیاز میطلبد، به مقام و ارزش دست یافته و به خاطر تو از زیان و ضرر دور شده است.
هوش مصنوعی: بخشش و generosity تو ارتباطی با ناز و شکایت ندارد و شجاعت تو نیز از تنبلی و بیعملی جداست.
هوش مصنوعی: درخشش سخاوت تو به اندازه حاتم طایی است بدون اینکه نامی از او بیاوری، و شجاعت تو به قدر رستم دستان نمایان است بدون اینکه به او اشاره کنی.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیبیند که خانهات بدون زائر باشد و هیچکس نمیبیند که سفرهات خالی از مهمان باشد.
هوش مصنوعی: کدام دشمنت به خاطر تو غمگین نشده و کدام حسود به خاطر ترس از تو ترسان نشده است؟
هوش مصنوعی: کسی که با تو در آغاز کار، بدی کرد و برتری جست، در واقع نمیتواند در سختیها و چالشها تو را سرزنش کند، زیرا زمان همه چیز را عیان میکند و او هم در نهایت در مشکلات نمیتواند دوام بیاورد.
هوش مصنوعی: آیا هیچ پادشاهی را سراغ داری که یک روز در کنار تو از شادی بخندد، اما در نهایت نتوانسته باشد به طور کامل به تو تعلق و بندگی پیدا کند؟
هوش مصنوعی: اگر زمانی سرزمین تو به خطر بیفتد، چه فایده دارد؟ و زمین هرگز از حوادث و مشکلات خالی نیست.
هوش مصنوعی: اکنون توجه کن که سرنوشت خوب جوانان و ثروت قدیمی پیران، همه به همین مسأله بستگی دارد و همه پادشاهان نیز میتوانند از این موقعیت بهرهمند شوند، چه پیر و چه جوان.
هوش مصنوعی: تمام عمر را در اندوه سپری کرد و در پایان نیز به خاطر غم، جان سپرد. هر کسی که به خاطر اندوه تو شاد شد، خوشبخت است.
هوش مصنوعی: خشنودی خدا را در هر کاری که انجام میدهی جستوجو کن، زیرا هر آنچه که تو انجام میدهی، اگر به خواست خدا باشد، رضایت او در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: تو از میان آفرینش، به عنوان محبوب خدا انتخاب شدهای. بنابراین، اگر کسی با تو دشمنی کند، میتوان او را دشمن خدا نیز دانست.
هوش مصنوعی: هرچند گاهی شاهان با تو به نابرابری رفتار کنند، اما در نهایت به دامن تو بازخواهند گشت.
هوش مصنوعی: همیشه مسیر عبور و مرور، سرسری و کوتاه بوده، مانند گذرگاه گوی در بازی چوگان که همیشه ثابت و مشخص است.
هوش مصنوعی: با وجود نعمتهای تو، همه امور کشور به خوبی انجام شد. خوشی جان تو، فرزند بزرگترت در مملکت است.
هوش مصنوعی: اگر تو پدر خوبی باشی، فرزند هم نیکو خواهد بود. خوب بودن فرزندان از والدین نیکو نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: مرا به حالتی که تو میدانی، هیچ کس دیگری نمیداند. پس با من همانگونه رفتار کن که خودت میدانی و همزمان به آن حالت من را بشناس.
هوش مصنوعی: باید به چشمان تو نگاه کنم، چون برای تو باید با امیدی به تو زندگی کنم. همچنین باید به جان تو توجه داشته باشم، چون برای تو باید جانم را فدای تو کنم.
هوش مصنوعی: دل من در ستایش تو مانند روح در تن خویش زنده است و بدنم نیز در عشق تو استوار و پابرجا همچون روحی است که در تن جریان دارد.
هوش مصنوعی: به من حقوق تو بسیار است، چه خوب است آن حقی که خون منت را پاک میکند، اگر جان را برای آن بدهی.
هوش مصنوعی: این شعر بیان میکند که ظلم به طور طبیعی در وجود انسان وجود ندارد، اما به هر حال لازم است که انسانها از گفتن کلمات ناپسند و زشت نسبت به دیگران خودداری کنند.
هوش مصنوعی: هر طور که بخواهی زندگی کن و اگر میخواهی، به همان شکل به زندگیات ادامه بده.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
توانگری و بزرگی و کام دل بجهان
نکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان
یمین دولت کایام ازو شود میمون
امین ملت کایمان ازو شود تابان
همه عنایت یزدان بجمله بهرۀ اوست
[...]
بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان
نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان
یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک
امین ملت محمود پادشاه جهان
خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد
[...]
بهار تازه ز سر تازه کرد لاله ستان
برنگ لاله می از یار لاله روی ستان
جهان جوان شد و ما همچنو جوانانیم
می جوان بجوان ده درین بهار جوان
بشادکامی امروز داد خویش بده
[...]
اگر نجست زمانه بلای خلق جهان
چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان
اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین
چرا نگاشت رخش خوب و دلفریب چنان
اگر نگشت دل من تنور آتش عشق
[...]
شب دراز و ره دور و غربت و احزان
چگونه ماند تن یا چگونه ماند جان
بسان مردم بی هوش گشته زار و نزار
دلم ز درد غریبی تن از غم بهتان
مرا دو دیده به سیر ستارگان مانده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.