اگر بخواهد جانم بجای دل جانان
بجان جانان گر زو دریغ دارم جان
اگر نه جانان از جان عزیزتر بودی
نسوختی دل و جان از جدائی جانان
زیان و سود من از هجر و وصل جانانست
سزاست گر بخرم وصل او بسود و زیان
جهان نخواهم بی او بجان نگردم ازو
که او عزیزتر است از هزار جان جهان
در فراق ببندد چو او گشاد کمر
شود گشاده در هجر چون ببست میان
بلای صبر منست او بعنبر و شمشاد
شفای جان منست او بشکر و مرجان
بقد سرو روانست و روی ماه تمام
بروی ماه تمامست و قد سرو روان
دهانش چون صدف بسدین پر از لؤلؤ
چو او حدیث کند در بباردش ز دهان
کسی که در لب و دندان او نگاه کند
ز غم شود لب زیرینش خسته از دندان
سخنش غالیه بویست و زلف غالیه رنگ
دهانش تنگتر است از دهان غالیه دان
بروی اوست مرا طبع شاد و روشن چشم
بوصل اوست مرا تن جوان و تازه روان
چو او حدیث کند باغ پر زغالیه بین
چو زلف شانه کند باغ پر ز عنبر و بان
خوش است عیش من از روی و موی و دو لب او
چو عیش خلق خوش از دولت ملک جستان
خدایگان شرف الدین سر ملوک زمین
میان بخدمت او بسته مهتران زمان
عطای او نشناسد که چون بود تأخیر
کلام او نشناسد که چون بود بهتان
ستوده نام و ستوده خوی و ستوده خرد
ز دوده رای و زدوده دل و زدوده سنان
قلمش قلعه گشایست و تیغ شاه شکن
زبانش لؤلؤ بار است و دست درافشان
ز دشمنان بستاند جهان بتیغ و قلم
بدوستان بسپارد جهان بدست و زبان
سخای او برساند سر تو سوی سما
حدیث او برهاند تن تو از حدنان
گر آزمون را پیغمبری کند دعوی
بدست و تیغ نماید بهر کسی برهان
بدستش اندر برهان عیسی مریم
به تیغش اندر اعجاز موسی عمران
ز عمر نوح نبی بیش باد عمر ملک
که هست گیتی یکسر بعمر او عمران
چنو ندانم میر رحیم در عالم
چنو ندانم شاه کریم در دوران
بجود بی عوضست و بفضل بی بدل است
اگر نداری باور ببینش دست و زبان
کدام نیکی ناکرده در تنش گردون
کدام زینت ناداده در برش یزدان
چرا نباشد زینت که میر شمس الدین
سپهبدیست ولایت ستان و دشمن ران
ابوالمعانی عالی نژاد و عالی رای
که هست فخر امیران و زینت ایوان
بمردمی و بمردی براستی و خرد
قرین او ننماید فلک بصدا قران
بمردمی تو جز او را یکی بیار خبر
براستی تو جز او را یکی بیار نشان
بسال خرد و لیکن بقدر و رای بزرگ
بعقل پیر ولیکن بروزگار جوان
همیشه باد دلش شاد و خرم و سرسبز
عدوش بادا غمگین و خسته و پژمان
موالیش همه بادند با نشاط قرین
معادیش همه گردند با ملال قران
همیشه تا که عیان نیست باخبر همسر
همیشه تا نبود با یقین همال گمان
گمان بود شهی مدعی و او چو یقین
خبر بود مهی غیر از او و او چو عیان
فراز تخت بود دوستدار او پیدا
بزیر خاک بود بدسگال او پنهان
بود مخالف او دائما نوان و نژند
بود معادی او دائما نژند و نوان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و ادبی است که به توصیف معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر ابراز محبت و ارادت به جانان خود کرده و بیان میکند که وجود او برایش از همه چیز ارزشمندتر است. او اشاره میکند که جدایی از معشوق، دل و جانش را میسوزاند و در هر حالتی، اتصال و وصال او برایش حیاتی است. همچنین، شاعر به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره کرده و ویژگیهای هوش و اخلاق او را ستوده است. در کل، متن به عواطف عمیق و زیباییهای عشق و فراق میپردازد و معشوق را به عنوان محور زندگی و تمام خوشیها مطرح میکند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم جانم را به جای دل محبوبم فدای محبوبش کنم، اگر از او جانم را دریغ داشته باشم، چه فایدهای خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: اگر محبوبم برای من عزیزتر از جان بود، دل و جانم از جدایی او نمیسوخت.
هوش مصنوعی: زیان و سود من به خاطر جدایی و دیدار معشوق است، درست است که اگر وصالش را بخرم، به سود و زیان من میارزد.
هوش مصنوعی: من بدون او در این دنیا زندگی نمیکنم و جانم را برای او فدای میکنم، زیرا او برای من ارزشمندتر از هزاران جان و بهشت و دنیا است.
هوش مصنوعی: در جدایی، او اگر کمربند خود را ببندد، در حالی که در غم دوری، برعکس، خود را آزاد میبیند.
هوش مصنوعی: آن موجودی که همیشه صبر و آرامش مرا آزمایش میکند، همچون بوی خوش عطر و چوب شمشاد برای جانم آرامشبخش است و به مانند شکر و مرجان، درمان من میباشد.
هوش مصنوعی: شخصیت یا زیبایی او همچون قد سرو است که به آرامی ایستاده و چهرهاش همچون ماه کامل است. این زیبایی و لطافت در هر دو ویژگیاش، یعنی قامت و چهره، به وضوح دیده میشود.
هوش مصنوعی: دهان او همچون صدفی پر از مروارید است، هر زمان که سخن بگوید، مانند بارانی از زیبایی و لطافت از دهانش فرو میریزد.
هوش مصنوعی: کسی که به لبها و دندانهای او نگاه کند، از غم و اندوه بر دلش مینشیند، زیرا لب پایینیاش به خاطر دندانها آزار دیده است.
هوش مصنوعی: سخنش مانند عطر خوشبو است و زلفش رنگی شبیه عطر دارد، اما دهانش تنگتر از خود عطر است.
هوش مصنوعی: من به خاطر او، حال و هوای شاد و روشنی دارم و چشمانم به دیدن او روشن است. وجودم جوان و پرنشاط است و روحم زنده و سرشار از زندگی به خاطر اوست.
هوش مصنوعی: وقتی او صحبت میکند، باغ سراسر پر از زغال به چشم میآید و وقتی موهایش را شانه میکند، باغ پر از بوی خوش عنبر و گلاب میشود.
هوش مصنوعی: زندگی من با زیبایی چهره، مو و لبهای او بسیار لذتبخش است، مشابه لذت مردم که از نعمت و خوشیهای زندگی تحت حکومت یک پادشاه خوشحال هستند.
هوش مصنوعی: سرورِ شرفالدین، که مقام والایی دارد و از همه پادشاهان برتر است، همهی بزرگان و روسای زمان به خدمت او آمدهاند.
هوش مصنوعی: هدیه و بخشش او را نمیشناسد که چگونه است، و تأخیر در گفتارش را نمیداند که چرا پیش میآید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش ویژگیهای نیک انسانی اشاره دارد. نام خوب، رفتار نیکو و عقل فراوان از نسل نیک میآید و قلب و نیات پاک را نیز مورد توجه قرار میدهد. به طور کلی، این ابیات از فضایل انسانی و تأثیر تربیت صحیح بر آنها سخن میگوید.
هوش مصنوعی: قلم او قدرتی دارد که میتواند قفلها را بشکافد و با کلامش میتواند برتر از هر جنگجویی باشد. زبان او مانند مرواریدها زیبا و ارزشمند است و دستانش همیشه در حال کار و خلق هستند.
هوش مصنوعی: انسان میتواند با قدرت و دانش خود از دشمنانش برتری بگیرد و جهان را تحت کنترل درآورد، اما باید از دوستانش نیز حمایت کند و به آنها میدان دهد تا با لحن و کلام خود به پیشبرد اهدافشان بپردازند.
هوش مصنوعی: سخاوت و generosity او باعث میشود که سر تو به آسمانهای بلند برسد و کلام او میتواند جسم تو را از تاریکی و محدودیت رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: اگر پیامبری بخواهد آزمونی را انجام دهد و برای ابراز حقانیت خود از شمشیر استفاده کند، این کار نشاندهندهای برای اثبات حقیقت نیست.
هوش مصنوعی: او با قدرت خود، مانند عیسی مادر مریم معجزهای را به نمایش میگذارد و با نیرویش، مانند موسی پسر عمران، کارهای خارقالعادهای انجام میدهد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که عمر نوح پیامبر بسیار طولانی بود و به نوعی عمر هر ملتی باید با عظمت و شکوه باشد. در واقع، طول عمر نوح به عنوان نمادی از دوام و پایداری انسانیت و تمدن مطرح میشود. به عبارتی، با توجه به اثرات و تأثیری که عمر نوح بر گیتی گذاشته، عمر یک ملک یا سرزمین نیز باید محکم و پایدار باشد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم که چهطور رحیم در این دنیا وجود دارد، و همچنین نمیدانم که چگونه شاه کریم در این زمان به سر میبرد.
هوش مصنوعی: وجود ارزش و فایدهای بیپاسخ دارد و لطف و کرامت بدون مزد است. اگر به این موضوع ایمان نداری، بهتر است که رفتار و سخنان خود را مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: کدام کار خوب در دنیا انجام نداده که نتیجهاش به او برسد؟ و کدام زیبایی از خداوند به او بخشیده نشده است؟
هوش مصنوعی: چرا چیزی که مایه زیبایی است وجود نداشته باشد، در حالی که میر شمس الدین مقام عالی و فرماندهای در حکومت است و دشمن را طرد میکند.
هوش مصنوعی: شخصی با نژاد و اندیشه بلند که افتخار فرمانروایان و زیبایی بخش کاخها است.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که انسانها باید به ویژگیهای انسانی و اخلاقی پایبند باشند. کسی که واقعا به انسانیت و خرد اهمیت میدهد، در برابر ناملایمات و چالشها از خود استقامت نشان میدهد و به نوعی به سرنوشت خود پشت نخواهد کرد. در واقع، ستارهها و تقدیر او را به گونهای نمیسازند که به خوبی و حقیقت فراموش کند.
هوش مصنوعی: به مردم بگو که جز او خبری دیگر نیاورند، زیرا واقعاً هیچ کس غیر از او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این دنیا ممکن است سن و سال کم باشد، اما میتوان به اندازهای خرد و تفکر بزرگ داشت. همچنین، بعضی اوقات افراد مسنتر با عقل و تجربه خود در شرایط خاص به درک بهتری میرسند، اما در زمان جوانی، ممکن است قدرت تصمیمگیری و تفکر بیشتری داشته باشیم.
هوش مصنوعی: او همیشه باید شاد و خوشحال باشد و زندگیاش پر از سرسبزی و طراوت باشد، اما در عوض، دل کسی که عاشق اوست باید غمگین و خسته و پژمرده باشد.
هوش مصنوعی: معنا این است که دوستان و کسانی که در زندگی با خوشحالی و نشاط هستند، در مسیر زندگی به آرامش و شادی میرسند. اما وقتی که افسردگی و اندوه به سراغ آنها میآید، همه چیز رنگ و بوی غم به خود میگیرد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که چیزی آشکار نشده، نمیتوان با اطمینان دربارهاش قضاوت کرد و در عین حال، نمیتوان به گمان و حدس تکیه کرد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شخصی به اشتباه فکر کرده است که فردی برجسته و مهم وجود دارد که مدعی است، اما حقیقت این است که او در واقع فقط یک فرض و گمان است. در مقابل، کسی واقعی و روشن وجود دارد که در مقایسه با دیگران، درک و شناخت او به وضوح و عیان است.
هوش مصنوعی: دوستدار او در بالای تخت قابل مشاهده است، در حالی که دشمن او در زیر خاک پنهان شده است.
هوش مصنوعی: او همیشه با مخالفت و نارضایتی مواجه بود و باعث میشد که حال و روزش به طور مداوم بد و ناامید باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
توانگری و بزرگی و کام دل بجهان
نکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان
یمین دولت کایام ازو شود میمون
امین ملت کایمان ازو شود تابان
همه عنایت یزدان بجمله بهرۀ اوست
[...]
بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان
نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان
یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک
امین ملت محمود پادشاه جهان
خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد
[...]
بهار تازه ز سر تازه کرد لاله ستان
برنگ لاله می از یار لاله روی ستان
جهان جوان شد و ما همچنو جوانانیم
می جوان بجوان ده درین بهار جوان
بشادکامی امروز داد خویش بده
[...]
اگر نجست زمانه بلای خلق جهان
چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان
اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین
چرا نگاشت رخش خوب و دلفریب چنان
اگر نگشت دل من تنور آتش عشق
[...]
شب دراز و ره دور و غربت و احزان
چگونه ماند تن یا چگونه ماند جان
بسان مردم بی هوش گشته زار و نزار
دلم ز درد غریبی تن از غم بهتان
مرا دو دیده به سیر ستارگان مانده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.