ایا درفش تو باز سپید و خصم تو بوم
نرفت زیر فلک چون تو خسرویرا بوم
چو بوم گردد بر دست حاسدان تو باز
چو باز گردد بر بام ناصحان تو بوم
سموم گردد بر دوستان تو چو شمال
شمال گردد بر دشمنان تو چو سموم
بکام یارت ز قوم خوشتر از تسنیم
بکام خصمت تسنیم بدتر از ز قوم
چو زر بگردد بر دست دوستان تو خاک
چو سنگ گردد بر دست بدسگال تو موم
موافقان تو زاده همه بطالع سعد
مخالفان تو زاده همه باختر شوم
سخن که هست صفت همه بود ممدوح
سخن که نیست بمدحت همه بود مذموم
مخالفان تو زان متفق شدند بهم
که مرغ شوم کند خانه بر درت از موم؟
تو شهریار کریمی و کار تو کرم است
بخور بیاد کرام و کبار آب کروم
چو عدل وجود تو اندر زمانه شده موجود
بگشت زفتی و جور از میان ما معدوم
همی ثنای تو بیرون برد ز خاطر غم
همی مدیح تو خالی کند ز قلب هموم
بباز ماند یارت از آن بود فرخ
ببوم ماند خصمت از آن بود مشئوم
مر آن یکی را باشد بدست شاه مقام
مر این یکی را باشد قرارگاه ببوم
دو خائنند دو نعمت سپرده خصم ترا
خلاف خشم توشان کرده در جهان مرقوم؟
اگر رها کنی آن نیز هر دو را بکرم
چنان بود که دو بنده بوی خریده ز روم
اگر نخواهی کاندر ولایت تو بوند
بحکم حاجت باید جوازشان مختوم؟
همیشه خصم تو محروم باد و تو محسود
همیشه باش تو محسود و خصم تو محروم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ویژگیهای یک فرمانروا و نسبت او با دوستان و دشمنانش میپردازد. شاعر به تمثیلهایی از پرندگان اشاره میکند و برتری باز (پرنده شکاری) بر بوم (پرندهای دیگر) را بیان میکند. این تمثیلها نشاندهنده قدرت و مقام فرمانروا است.
شاعر از فضایل و صفات نیک فرمانروا سخن میگوید و او را با صفات کریمی و عدل معرفی میکند. سپس به تضاد روابط او با دوستان و دشمنانش اشاره میکند و اینگونه نتیجه میگیرد که دوستانش در سعادت و دشمنانش در شقاوت به سر میبرند.
در نهایت، شاعر خواستار موفقیت و سعادت فرمانروا و محرومیت دشمنانش از نعمتها و موهبتها میشود، و بر اهمیت وجود عدل و کرم در حکومت تاکید دارد.
هوش مصنوعی: آیا پرچم تو باز هم سفید است و آیا دشمن تو به زیر آسمان رفته است؟ همانطور که تو خسرو هستی، آیا دشمنات هم به همان اندازه از ارزش و مقام برخوردار است؟
هوش مصنوعی: زمانی که تو در دستان حاسدان به مانند پرندهای در قفس بیفتی، دوباره همچون پرندهای آزاد بر بام ناصحان و خیرخواهان بازخواهی گشت.
هوش مصنوعی: نسیمهای خوشایند بر دوستان تو میوزد، اما بر دشمنان تو مانند سموم مضر عمل میکند.
هوش مصنوعی: دوستی با کسانی که به تو نزدیکترند و همزبان و همدل هستند، از آب زلال و خوشگوار بهتر است. اما درگیری و عدوات با دیگران که از قوم تو نیستند، از حتی آب تلختر و ناراحتکنندهتر است.
هوش مصنوعی: دوستانت مانند طلا هستند که همواره درخشان و ارزشمند باقی میمانند، اما دشمنان مانند سنگ هستند که به سختی غیرقابل تحمل میشوند. در عوض، موم میتواند به راحتی شکل بگیرد و تغییر کند، نشان دهنده انعطافپذیری و قابلیت سازگاری در مواجهه با شرایط مختلف است.
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان تو همه خوشبخت و خوش شانس هستند، اما دشمنانت به بدبختی و شومی دچار شدهاند.
هوش مصنوعی: سخنانی که وجود دارند، ویژگیهای مثبت و خوبی دارند و قابل ستایش هستند، اما سخنانی که وجود ندارند یا به نوعی بیمحتوا هستند، قابل سرزنش و ناپسندند.
هوش مصنوعی: مخالفانت به خاطر تو با هم متحد شدهاند. آیا تو میخواهی که این مرغ بدشگون، در خانهات بماند و از موم درست شده باشد؟
هوش مصنوعی: تو پادشاه بزرگ و مهربانی و کار تو نیکوکاری است، بنابراین در اینجا جشن و شادی را به خاطر بزرگمنشی و خوبیهایت جشن بگیر.
هوش مصنوعی: زمانی که عدالت وجود تو در این دنیا حاضر شد، ظلم و ستم از میان ما ناپدید گردید.
هوش مصنوعی: ستایش تو غمها را از یاد میبرد و مدح و ستایشت، دل را از نگرانیها خالی میکند.
هوش مصنوعی: یار تو بر اساس خوشبختی و خوشحالی باقی مانده است، اما دشمن تو به دلیل بدبیاری و شقاوت، در زمین مانده است.
هوش مصنوعی: یکی از این دو نفر مقام بلند و باعظمت مییابد و دیگری در این دنیا به آرامش و استراحتی میرسد.
هوش مصنوعی: دو چیز به عنوان نعمت به تو سپرده شدهاند که حالا در برابر خواستههای تو ایستادهاند و دیگر نمیتوانی بر آنها کنترل داشته باشی. آیا این وضعیت در دنیا به ثبت رسیده است؟
هوش مصنوعی: اگر آن را رها کنی، هر دو مثل این است که دو بنده که بوی خوشی از روم دارند، در حال خدمتند.
هوش مصنوعی: اگر نخواهی که در سرزمین تو باشند، بر اساس نیاز، باید اجازه آنها را به طور رسمی صادر کنی؟
هوش مصنوعی: همیشه دشمن تو در عذاب و نقصان باشد و تو همیشه مورد محبت و توجه دیگران قرار بگیری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه سازم با او چگونه حرب کنم
ضعیف کالبدم من نه کوهم و نه گوم
وفاش عاریتی ، عیب و عار او فانی
به عیب عاریتی چیز بر ، چرا فَنوم
جز آینه که کند گلرخا ترا معلوم
که از حبش حشم آرد بدست کردن روم
طلیعه آید و آنگه سپاه بر اثرش
پدید خواهد گشتن حقیقت از موهوم
من آن نگویم اگر کس بر غم من گوید
[...]
زهی تو حاکم عدل و جهان ترا محکوم
زهی بحم تو گردن نهاده چرخ ظلوم
فکنده صیت تو در گوش روزگار طنین
کشیده رای تو بر روی آفتاب رقوم
جبلت تو مزین بخصلت محمود
[...]
خدایگانا سالی زیادت است که من
به پای حرص به گرد عراق می بدوم
به چشم جز اثر عدل تو نمی بینم
به گوش جز خبر جود تو نمی شنوم
اگر چه تخم ثنای تو کشته ام لیکن
[...]
دهان یار نمود از جواهر منظوم
به روی روشن خورشید اجتماع نجوم
نمود جوهر فردش به نکتهای معقول
میان دایرهٔ ماه نقطهای موهوم
کمر به معنیباریک اگر ندرپیچد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.