گنجور

 
قصاب کاشانی

ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی

وی ماه نو نمونه ابروی کیستی

رم می‌کنی ز سایه مژگان خویشتن

ای از حرم برآمده آهوی کیستی

عطر عبیر گرد جهان را گرفته است

باز ای صبا روان ز سر کوی کیستی

تا صبح همچو شمع ز حیرت گداختم

ای شام تیره حلقه‌ای از موی کیستی

از خود خبر نباشدم ای دل ز من مپرس

مجروح تیر غمزه ابروی کیستی

بهر قصاص پرورشت می‌دهد شبان

قصاب گوسفند سر کوی کیستی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
میلی

امشب دگر کجایی و دلجوی کیستی

در خانه که‌ایّ و به پهلوی کیستی

بهر تو مانده بر سر زانو هزار سر

تا سر نهاده بر سر زانوی کیستی

از حسرت نظارگیان باخبر نه‌ای

[...]

سیدای نسفی

ای سرو مایل قد دلجوی کیستی

خم گشته از تصور ابروی کیستی

چون غنچه سر به جیب تفکر نهاده یی

چون گل دریده پیرهن از بوی کیستی

هر سو چو باد صبحدم آشفته می روی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه