گنجور

 
قاسم انوار

گفتم: ای جان، ز درم باز آیی

گفت: دلدار که می بازایی

گفتمش: عاشق مسکین توام

گفت: خا دانه وزم بین شایی

گفتمش: خیره مراجی خودی

خنده زد گفت: لجورستایی

گفتمش: رو بنما، گفت بناز:

کین گدا را بین هوس باشایی

خبر آمو که عجب لاوم من

گفتمش: لاوه بکن، خوش لایی

همه جای روی تو بیند قاسم

وس عجب نی که ببو هرجایی

 
 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
جمال‌الدین عبدالرزاق

دل گشائی چو قبا درپوشی

جان ببندی چو دهن بگشائی

تو بر آیینه نهی صد منت

پس رخ خویش بدو بنمائی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
کمال‌الدین اسماعیل

ز ابر چون برف سیم باریدی

گر بدی چون دل تو دریایی

باشد اومید با کفت گستاخ

هر زمان می کند تمنّایی

باز چرخ خرف دگر باره

[...]

عراقی

این چه رنگ است بدین زیبائی؟

چه لباس است بدین یکتائی؟

ابن یمین

دیده ام اکثر ممالک را

به ندیدم ز ملک تنهائی

سایه همسایه گیر اگر خواهی

تا چو ابن یمین برآسائی

جهان ملک خاتون

بربود از من دل دلربایی

جز وصل او نیست دل را دوایی

درد دل من از جور یارست

سر بکنَد هم روزی ز جایی

دیدم رخش را دانم که روزی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه