گنجور

 
قاسم انوار
 

پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی

ما با تو بوده ایم، «سیور من بجان سنی »

ای عشق، شاد باش، که سلطان مجلسی

ای عقل، چاره بر، ز گدایان خرمنی

ما را بفیض زنده جاوید کرده ای

ای عشق جان نواز، که چون روح در تنی

منصوروار لفظ «اناالحق » بگو بجد

چون پادشاه حسنی و از جمله احسنی

قربان ماه روی تو گردم هزار بار

ای شاه روزگار، «نچون سانمیسن منی »؟

صدبار اگر بروز ببینم جمال تو

روشن شوم ز عکس که مرآت روشنی

ای قاسمی، تو دیدن دلدار را طلب

موسی صفت، که ساکن وادی ایمنی