«هدی للمتقین » گفتند: یعنی
بصورت وا ممان از صرف معنی
بگو: تقوی چه باشد؟ راه پاکان
هدایت، رفتن از مولی بمولی
حیات از حق بود، هرجا که باشد
ولیکن مظهری باید چو عیسی
قمر شق گردد از انگشت احمد
عصا ثعبان شود در دست موسی
چو مظهر بی ظهوری نیست، می بین
میان جام جان نور تجلی
حقیقت عاشق و معشوق و عشقست
منه دل بر مجازات طفیلی
بیادش قاسمی رطب اللسانست
که مجنون دوست دارد ذکر لیلی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مفهوم تقوا و هدایت پرداخته و آن را راهی برای پاکان معرفی میکند. او اشاره میکند که حیات حقیقی وابسته به حق است و باید مظاهری وجود داشته باشد تا این حقیقت تجلی یابد. به تصویر کشیدن شخصیتهای مذهبی همچون عیسی و موسی، نشاندهندهٔ ظهور و نشانههای الهی است. در نهایت، شاعر عشق را حقیقتی عمیق میداند و از طریق یادآوری عشق مجنون به لیلی، به اهمیت عشق الهی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: این آیه به معنای راهنمایی و هدایت برای پرهیزگاران است. یعنی افرادی که تقوی دارند و از نافرمانی خداوند دوری میکنند، میتوانند از این کتاب یا این راهنما، راه و روش صحیح زندگی را بیاموزند.
هوش مصنوعی: بگو: تقوا چیست؟ راه و روش روشندلان، رفتن از یک سرپرست به سرپرست دیگر است.
هوش مصنوعی: زندگی از خداست و هر کجا که باشد، اما باید یک نماینده یا مظهری وجود داشته باشد، مانند عیسی.
هوش مصنوعی: به قدری قدرت و تأثیر وجود پیامبران بزرگ است که میتوانند پدیدههای طبیعی را تحت تأثیر قرار دهند؛ مثل اینکه از انگشت پیامبر اسلام، ماه شکافته شود و یا عصای موسی، تبدیل به یک مار بزرگ شود. اینها نمادهای معجزات و نشاندهندهی جایگاه ویژهی آنها در نزد خداوند است.
هوش مصنوعی: وقتی چیزی به صورت کامل پدیدار نشده است، در آن حال میتوان نوری از وجود جان را در میان جامی مشاهده کرد که نشاندهنده تجلی و ظهور است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به عمق ارتباط عاشق و معشوق و خود عشق اشاره دارد و بیان میکند که حس واقعی عشق، همانند یک حقیقت غیرقابل انکار است. همچنین از دل خود میخواهد که به عواقب وابستگی و تبعات عشق بیتوجه باشد و فقط به احساساتش توجه کند.
هوش مصنوعی: به یادش میافتم که مانند فردی با بیان شیرین است که مجنون، معشوقهاش لیلی را به یاد میآورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل خندان خجل گردد بهاری
که تو رنگ از بهار و گل به آری
بسیم ومشک نازد جان ازیرا
که سیمین عارض و مشکین عذاری
نگار قندهاری قند لب نیست
[...]
پدید آورد آن را از هیولی
چهار ارکان بدین هر چار معنی
دیُم یک عندلیب خوشنوایی
که مینالید وقت صبحگاهی
به شاخ گلبنی با گل همی گفت
که یارا بی وفایی بی وفائی
همای کلک تو مرغی است لاغر
که از منقار او شد ملک فربی
هر آنکس کو تو را بیند بپرسد
که این خورشید تابنده است یا نی
بسا کاخا که محمودش بنا کرد
که از رفعت همی با مه مرا کرد
نبینی زآن همه یک خشت بر پای
مدیح عنصری ماندهست بر جای
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.