گنجور

 
قاسم انوار
 

ساقی بیار باده و بنواز عود را

یک دم بلند کن نغمات سرود را

جامی بتشنگان حیات ابد رسان

هی بر زنید زاهد خشک حسود را

شیطان حسود و دشمن و رحمان امین جان

از بهر آن حسود مرنجان ودود را

چنگست راکعی و کمانچه است ساجدی

بهر که میکنند رکوع و سجود را؟

بر وحدت خدا همه ذرات شاهدند

هجران نصیب منکر کور کبود را

در مصطفی گریز، که دریای رحمتست

بگذار باد سبلت عاد و ثمود را

هر گه سرود عشق تو گویند عاشقان

قاسم روان کند ز دو دیده دورود را